Reklam verin!
TurkBlogın tüm Bloglarında reklam verin!

ملت تؤرک آزربایجان بیدار شو! وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران تو را فارس می خواند!

با عرض معذرت از اینکه این مقاله به زبان بیگانه است.

چند وقت پیش به سایت مرجع شهرهای ایران مراجعه کرده بودم سایتی دولتی وابسته به وزارت کشور از بین شهرها روی لینک  شهر خودم یعنی همدان کلیک کردم وقتی لینک لود شد با کمال تعجب دیدم که در قسمت زبان رایج نوشته شده "فارسی" کلی تعجب کردم چون من تؤرک هستم و همدانی گفتم خوب شاید تو این 85 سال که حاکمیت فارس بوده باعث شده که زبان تؤرکی کم رنگ بشه اما با این وجود هم حداقل می بایست زبان رایج رو تؤرکی-فارسی ذکر می کرد چون با این همه هجمه فرهنگی که علیه تؤرکها میشه هنوز خیلی از خانواده های همدانی به زبان تؤرکی زبان اجدادیشان صحبت می کنند وخیلی متأسف و ناراحت شدم

به خاطر همین رو لینک شهرهای 100% تؤرک همدان یعنی لالون (لالجین) باهار (بهار) رزن کؤرنگ (کبودراهنگ) پامبالی(فامنین) و...... کلیک کردم با کمال تعجب با تصویر زیر مواجه شدم


 

بقیه شهرهای تؤرک همدان هم به همین ترتیب بودند!!!!!!!!!! زبان رایج :فارسی؟؟؟؟!!!!!!! به شدت عصبانی شده بودم

دوستم که اهل زنگانلی بود در کنار من ساکت بود و چیزی نگفت؟! فقط از من خواست لینک زنجان رو هم کلیک کنم وقتی صفحه باز شد من و او هم درد  بودیم......

به سراغ سایر شهرهای تؤرک ایران رفتیم متوجه شدیم همه ما تؤرکهای ایران هم درد هستیم.

به سراغ تبریز ارومیه ساوه که رفتیم ناراحتیمان دوچندان شد چرا که به این شهرها یک هویت جعلی و ساختگی داده بودند


 


 

چیزی نداشتم که بگویم جز شعر شاعر تؤرک سهند:

ئوزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر

دوغما ائللریمیز قارانلیقدادیر

یانیب یاندیرمایاق یادین اوجاغین

ائویمیز سویوقدیر, قیشدیر, شاختادیر

 

Bakış sayısı: 17
Etiketler:

رسميت انحصاري زبان فارسي در ايران، ناهنجار با عرف منطقه است

مئهران باهارلي

٢٠٠٩

سؤزوموز

"مسئله زبانهاي ملي" جزئي از "مسئله ملي" و به اعتباري مقدمه آن است، اما همه و عين آن نيست. مديريت "مسئله زبانهاي ملي" نيز از بسياري جهات سهلتر از مديريت "مسئله ملي" مي باشد. اين درست است كه کشورهاي منطقه خاورميانه از جمله ترکيه، عراق، ايران و افغانستان همچنان با “مسئله گروههاي ملي (قومي)” دست به گريبانند، اما مي توان گفت كه امروزه “مسئله زبانهاي ملي” در كشورهاي عراق، افغانستان و پاكستان حل گرديده است. سه دولت مذكور با قبول تنوع زباني کشور و مردم خود، لزوم بيطرفي زباني دولت و داشتن اراده براي مديريت عقلاني مسئله زبانهاي ملي، به بهبود و عادي سازي وضعيت در عرصه حقوق زباني ملل و اقليتهاي ملي ساکن در کشورهاي خود دست زده اند. در اين راستا مي توان اقداماتي اساسي نظير تضمين برابري گروههاي زباني در قانون اساسي، موقعيت رسمي دادن به زبانهاي ملل و اقليتهاي ملي در سطح سراسري و يا منطقه اي و موظف نمودن دولت به حفظ و گسترش بدون تبعيض زبانهاي رايج در کشورهاي مذکور از جمله از طريق کاربرد اين زبانها در مدارس، اسناد رسمي، رسانه ها و ... را برشمرد.





امروز در سه كشور همسايه عراق، افغانستان و
پاكستان، تقريبا همه زبانهاي رايج عمده به عنوان زبان رسمي سراسري و يا
زبان رسمي منطقه اي از طرف دولتهاي متبوع شناخته شده اند. چنانچه در كشور
عراق دو زبان عربي و كردي زبانهاي رسمي سراسري و زبانهاي توركماني (تركي
آزربايجاني جنوبي) و آسوري زبانهاي رسمي منطقه اي؛ در افغانستان دو زبان
دري و پشتون دو زبان رسمي سراسري و زبانهاي ازبكي، تركمني، بلوچي،
نوريستاني، پاشائي و پاميري زبانهاي رسمي منطقه اي و در پاكستان دو زبان
اردو و انگليسي زبانهاي رسمي سراسري و زبانهاي پونجابي، بلوچي، پشتون،
سيندگي و سرائيكي زبانهاي رسمي منطقه اي اند. بنابراين در اين سه كشور،
"مسئله زبانهاي ملي" با رسمي كردن سراسري و يا منطقه اي زبان مادري نزديك
به صد در صد از مردم، به درجه بسيار مهمي حل شده است.


در منطقه ما تنها دو كشور ايران و تركيه باقي مانده اند كه در آنها علاوه بر "مسئله ملي"، "مسئله زبانهاي ملي" نيز هنوز وجود دارد. با توجه به اين كه تركيه در حال حل سريع و دمكراتيك "مساله زبانهاي ملي" طبق نورمهاي اروپائي و معاهدات بين المللي است، در واقع در منطقه ما اين تنها كشور ايران است كه در آن دو "مسئله ملي" و "مسئله زبانهاي ملي" همچنان وجود دارند. در ايران نه تنها گامي براي حل دمكراتيك اين دو مسئله برداشته نمي شود، بلكه در اثر نبود "نيت"، "اراده" و "ويزيون" براي حل آنها در ميان دولتمردان، وضعيت روبروز وخيمتر و حادتر مي گردد.

براي حل "مساله زبانهاي ملي"، در ايران آنچه انجام آن- با توجه به عرف موجود در منطقه- ضروري مي باشد رسمي نمودن همزمان دو پرمتكلمترين زبانهاي كشور يعني فارسي و تركي در سطح سراسري؛ رسمي نمودن زبانهاي كردي، لري، عربي، بلوچي، تركمني، لاري، گيلكي، مازني و لكي در سطح منطقه اي و كاربرد بقيه زبانهاي اقليتهاي ملي در آموزش در مدارس است.

خواستي افراطي و غيرواقعي ويا واقعگرايانه و ميانه روانه؟

رسميت زبان تركي در سطح سراسري كشور، خواست اساسي زباني و مطالبه بنيادين فرهنگي تركان ساكن در ايران است. (براي تعريف زبان رسمي به ضميمه پاياني مراجعه كنيد). اين خواست بدون كوچكترين شبهه اي در آينده اي بسيار نزديك محقق خواهد شد. دلائل بسياري بر ضرورت تحقق خواست رسميت زبان تركي در سطح سراسري وجود دارد. از جمله اينكه:

١-مردم ايران از دو ملت عمده ترك و فارس با شمار نزديك به يكديگر تشكيل ميشود (جمعا هشتاد درصد). رسميت زبان تركي شرط لازم براي گرفتار نشدن دولت ايران به بي عدالتي ملي و بحران تمثيل و مشروعيت ملي ناشي از آن است،

٢-زبان تركي در طول قريب به يك هزار سال گذشته همواره يكي از زبانهاي دولتي دولتهاي تركي حاكم بر ايران فعلي بوده است. رسميت زبان تركي در راستاي حفظ اين سنت تاريخي دولتمداري در ايران و جلوگيري از ايجاد گسست در حافظه تاريخي جامعه ايراني است،

٣-رسميت زباني تركي، در همخواني با ميثاقهاي بين المللي ناظر به حقوق بشر، مسئوليتهاي دولتها در حفظ زبانها و فرهنگهاي بومي خويش و در راستاي رشد دموکراسي و اصلاحات دموکراتيک است،

٤-رسميت زبان تركي لازمه توسعه پايدار، جهاني شدن و ضرورت استانداردهاي جهاني، ايجاد جامعه مدني، نيازهاي زمانه و نوآوريهاي فرهنگي است،

با اين همه، عده اي از هم كشوريهاي فارس، خواست رسمي شدن زبان تركي در سطح سراسري در ايران را خواستي افراطي و غيرواقعي تصور مي نمايند. اين همكشوريهاي فارس، سخت در اشتباهند. زيرا اين خواست، خواستي بسيار معقول، ميانه روانه و حتي محافظه كارانه است. چرا كه عرف دولتمداري و مديريت مساله زبانهاي ملي در منطقه بر اساس آن شكل گرفته و مويد آن است.

عرف موجود در منطقه: رسميت زبان مادري اكثريت مطلق اهالي

يكي از دلائل ضرورت رسمي شدن زبان تركي در سطح سراسري در ايران، لزوم تبعيت از عرف موجود در جهان و بويژه در كشورهاي همسايه ايران است. در منطقه ما در رابطه با زبان و يا زبانهاي رسمي دو عرف زير شكل گرفته است:

١- عرف نخست: همه كشورهاي همسايه با تركيب ائتنيكي-زباني مشابه ايران (صاحب اندكس تنوع ملي-زباني بسيار بالا، چند ملتي و يا كثيرالمله)، همزمان داراي دو زبان رسمي سراسري و چندين زبان رسمي منطقه اي مي باشند.

٢- عرف دوم: در همه كشورهاي همسايه، فارغ از تركيب ملي-ائتنيكي و يا تعداد زبانهاي رايج در آنها، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي- در اغلب موارد زبان مادري بيش از ٩٠٪ اهالي- داراي موقعيت رسمي بودن است (به شكل تنها يك زبان رسمي سراسري و يا دو زبان رسمي سراسري به علاوه چندين زبان رسمي منطقه اي). چنانچه در تركيه زبان مادري ٨٠٪ از اهالي، در آزربايجان و تركمنستان زبان ٩١٪، در پاكستان زبان ٩٥٪، در ارمنستان و عراق زبان ٩٨٪ و در افغانستان زبان ٩٩،٢٪ از اهالي داراي موقعيت رسمي بودن سراسري و يا منطقه اي است.

تنها استثناء در منطقه ما، كشور ايران است كه وضعيت زبان رسمي در آن، بر خلاف هر دو عرف شكل گرفته در منطقه مي باشد. در ايران يك زبان رسمي سراسري يعني فارسي، آن هم زبان يك اقليت قومي با وزنه جمعيتي ٣٥٪-٣٠٪ وجود دارد. اين انحراف از عرف جاافتاده منطقه است كه روشي نامعقول، غيرواقعي و افراطي شمرده مي شود.

دو طريق رسمي كردن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي يك كشور در منطقه

با بررسي عرف موجود در منطقه ما، آشكار مي شود كه رسمي كردن زبان مادري اكثريت مطلق يك كشور، اصل است. اين غايه به دو شكل زير مي تواند متحقق شود:

الف-يك زبان رسمي سراسري با اكثريت مطلق اهالي (در كشورهاي هموژن به لحاظ ملي داراي اقليتهاي ملي): اگر در يك كشور خاص متكلمين يك زبان، داراي اكثريت مطلق باشند (معمولا چيزي بيش از ٨٠٪)، با رسمي كردن اين زبان در سطح سراسري، رسمي بودن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي آن كشور حاصل مي گردد و در عمل نيازي به رسمي نمودن سراسري و يا منطقه اي يك و يا چند زبان اقليتهاي ملي باقي نمي ماند. چنانچه در چهار كشور همسايه ارمنستان، تركيه، تركمنستان و آزربايجان با پيروي از اين روش، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي يعني به ترتيب زبانهاي ارمني (زبان مادري ٩٨٪ از اهالي كشور)، تركي استانبولي (زبان مادري ٨٠٪ از اهالي كشور)، زبان تركمني (زبان مادري ٩١٪ از اهالي كشور) و تركي آزربايجاني (زبان مادري ٩١٪ از اهالي كشور) داراي موقعيت رسمي بودن در سطح سراسري شده اند. بدين ترتيب در اين چهار كشور، زبان رسمي در سطح سراسري، در عين حال زبان مادري اكثريت مطلق شهروندان اين كشورها مي باشد.

ب-دو زبان رسمي سراسري، چندين زبان رسمي منطقه اي (در كشورهاي كثيرالمله و يا چند ملتي): اگر در يك كشور خاص، متكلمين هيچ زباني داراي اكثريت مطلق جمعيتي نباشد (ايران نيز به اين دسته تعلق دارد)، بناچار با رسمي كردن همزمان دو زبان در سطح سراسري (براي جلوگيري از تسلط انحصاري يك گروه زباني بر كشور) و چندين زبان ديگر در سطح منطقه اي، رسمي بودن زبان مادري اكثريت مطلق مردم حاصل مي گردد. چنانچه در سه كشور همسايه عراق، افغانستان و پاكستان با پيروي از اين روش، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي داراي موقعيت رسمي بودن شده است.

در حال حاضر در كشور عراق دو زبان عربي و كردي زبانهاي رسمي در سطح سراسري و زبانهاي توركماني و آسوري در مناطقي كه داراي اكثريت جمعيتي اند زبان رسمي منطقه مورد نظر اعلام گرديده اند. در افغانستان دو زبان دري و پشتو در سطح سراسري و زبانهاي ازبكي، تركمني، بلوچي، نوريستاني، پاشائي و پاميري در سطح منطقه اي، و در پاكستان دو زبان اردو و انگليسي در سطح سراسري و زبانهاي پونجابي، پشتون، سيندگي، سرائيكي و بلوچي در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اعلام شده اند. بدين ترتيب در اين سه كشور، زبان مادري به ترتيب ٩٨٪، ٩٩٪ و ٩٥٪ از شهروندان، زباني رسمي (در مقياس سراسري و يا منطقه اي) است.

بنابراين اصل در يك كشور خاص، حداقل آن تعداد از زبانها مي بايست رسمي اعلام شوند تا زبان مادري اكثريت مطلق مردم (چيزي بيش از ٨٠٪ در منطقه ما) داراي موقعيت رسمي بودن گردد. اگر در يك كشور يك زبان خاص داراي اكثريت مطلق جمعيتي (بيش از ٨٠٪) باشد، با رسمي كردن اين زبان در سطح سراسري هدف مذكور تحقق مي يابد. و اگر در يك كشور خاص هيچ زباني داراي اكثريت مطلق جمعيتي (بيش از ٨٠٪) نباشد، با اعلام نمودن دو زبان همزمان به عنوان زبان رسمي سراسري و چندين زبان به عنوان زبان رسمي منطقه اي اين هدف تحقق مي يابد. اين همان روشي است كه در همه كشورهاي همسايه ايران اجرا شده است.

وضعيت زبانهاي رسمي سراسري و منطقه اي در كشورهاي دسته الف (هموژن ملي با اقليتهاي ملي)

ارمنستان: يك زبان رسمي سراسري ٩٨ درصدي: در كشور همسايه ارمنستان، زبان ارمني تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. ارمني زبان مادري بيش از ٩٧،٩٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در ارمنستان زبان مادري قريب به ٩٨٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در ارمنستان شامل روس، كرد جمعا ٢،١٪)

تركمنستان: يك زبان رسمي سراسري ٩١ درصدي: در كشور همسايه تركمنستان، زبان تركمني تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. تركمني زبان مادري بيش از ٩١٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در تركمنستان زبان مادري بيش از ٩١٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در تركمنستان
شامل ازبك، روس، قازاق، تاتار، اوكران، ارمني، ترك آزربايجاني، بلوچ، ... جمعا ٩٪).

آزربايجان: يك زبان رسمي سراسري ٩١ درصدي: در كشور همسايه آزربايجان، زبان تركي
(=تركي آزربايجاني) تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. تركي زبان مادري بيش از ٩٠،٦٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در آزربايجان زبان مادري ٩٠،٦٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در آزربايجاني شامل لزگين، روس، ارمني، تالش، آوار، ترك استانبولي، تاتار، اوكران، تساخور، گرجي، كرد، تات، .يهودي، ..... جمعا كمتر از ٩،٤٪)

تركيه: يك زبان رسمي سراسري ٨٠ درصدي: در كشور همسايه تركيه، زبان تركي (=تركي استانبولي)، تنها زبان رسمي (سراسري) اين كشور است. تركي زبان مادري بيش از ٨٠٪ از اهالي اين كشور است. با اين وصف در تركيه، زبان مادري بيش از ٨٠٪ از اهالي كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است (ديگر گروههاي زباني در تركيه شامل زبان كردي، عربي، زازا، چركسي، يوناني، گرجي، ارمني، انگليسي، ... نزديك به ٢٠٪).

وضيعت زبانهاي رسمي سراسري و منطقه اي در كشورهاي دسته ب (چندملتي)

عراق: دو زبان رسمي سراسري، دو زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه عراق، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان عربي (٨٠٪-٧٥٪) و كردي (٢٠٪-١٥٪) دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. دو زبان توركماني (لهجه هائي از تركي آزربايجاني-٢،١٪) و آسوري (از لهجه هاي آرامي نو-٠،٩٪) نيز در نواحي با اكثريت جمعيتي زبان رسمي منطقه اي اند. بنابر اين در كشور عراق، زبان مادري حدود ٩٥٪ از مردم در سطح سراسري و زبان مادري حدود ٣٪ از مردم در سطح منطقه اي داراي موقعيت رسمي بودن مي باشد. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٨٪ از اهالي عراق، زباني رسمي است (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٢٪)

افغانستان: دو زبان رسمي سراسري، شش زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه افغانستان، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان پشتو (٤٢٪) و دري (٣٩٪) دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. زبانهاي ازبكي (١٠٪)، تركمني (٤٪)، بلوچي (٢٪)، نوريستاني (كافيري، ٠،٨٪)، پاشائي (٠،٧٪) و پاميري (٠،٧٪) نيز در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. بنابراين در كشور افغانستان، زبان مادري بيش از ٨١٪ از مردم كشور در سطح سراسري و زبان مادري حدود ١٨،٢٪ از مردم در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٩،٢٪ از اهالي افغانستان زباني رسمي است. (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٠،٨٪)

پاكستان: دو زبان رسمي سراسري، پنج زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه پاكستان، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان اردو (موهاجير، ٧،٦٪) و انگليسي، دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. زبانهاي پونجابي (٤٤،٦٪)، پشتو (پاتان، ١٥،٤٪)، سيندگي (١٤،١٪)، سرائيكي (٩،٥٪) و بلوچي (٣،٨٪) نيز در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. بنابراين در كشور پاكستان، زبان مادري ٧،٦٪ از مردم كشور در سطح سراسري و زبان مادري حدود ٨٧،٤٪ از مردم در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٥٪ از اهالي پاكستان زباني رسمي است. (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٥٪)

ايران، يك زبان رسمي سراسري ٣٠-٣٥ درصدي: در ايران، طبق قانون اساسي اين كشور
تنها زبان رسمي زبان فارسي است. زبان فارسي زبان مادري ٣٠ الي ٣٥ درصد از اهالي اين كشور است. در ايران زبان تركي (٣٥٪-٤٠٪) علي رغم آنكه زبان اكثريت نسبي مردم اين كشور است، نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي (شمال غرب ايران، جنوب ايران، شمال شرق ايران) زباني رسمي نيست. هيچكدام از ديگر زبانهاي ملي رايج در ايران يعني زبانهاي كردي (٦٪)، لري (٥٪)، مازني (٤،٥٪)، گيلكي (٤٪)، عربي (٢٪)، تركمني (٢٪)، لكي (٢٪)، بلوچي (٢٪) و ..... نيز نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي داراي موقعيت رسمي بودن نمي باشند. با اين وصف در ايران، زبان مادري اقليتي ٣٠-٣٥ درصدي تنها زبان رسمي اين كشور مي باشد. به عبارت ديگر در ايران، زبان مادري بيش از ٦٥-٧٠ درصد از مردم كشور، يعني زبان اكثريت مطلق اهالي، نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي زباني رسمي بشمار نميرود.

اندكس تنوع ملي-زباني

يكي از اندكسهائي كه در بررسي تنوع زباني كشورها و قضاوت در باره درجه كثيرالملگي آنها بكار مي رود، اندكس گرين بئرگ (حداكثر يك= بيشترين تنوع و يا ناهمگن، حداقل صفر= بدون تنوع و يا همگن) است. معمولا اگر در كشوري اين اندكس بيش از ٠،٦٥-٠،٧٠ بوده و همزمان هيچ گروه ملي (فرهنگي، زباني، ....) داراي اكثريتي بيش از ٦٠٪-٧٥٪ نباشد، مي توان آن كشور را كشوري "ناهمگن به لحاظ ملي" و يا "كثيرالمله" ناميد. از سوي ديگر اگر در يك كشور، اندكس تنوع ملي كمتر از ٥٠٪ بوده و يك گروه ملي (فرهنگي، زباني، ...) داراي اكثريتي بيش از ٦٠٪-٧٥٪ بوده باشد آن كشور را مي توان "هموژن به لحاظ ملي" و يا "تك ملتي اما داراي اقليتهاي ملي" شمرد.

در ايران اندكس تنوع ملي ٠،٨٢٢ مي باشد، در حاليكه پرشمارترين ملت ساكن در اين كشور يعني ملت ترك صرفا ٤٠٪-٣٥٪ از جمعيت كشور را تشكيل مي دهد. بنابراين ايران كشوري ناهمگن به لحاظ ملي و يا كثيرالمله (چند ملتي) است. در منطقه ما علاوه بر ايران، كشورهاي پاكستان (٠،٧٦٢)، افغانستان (٠،٧٤١) و عراق (٠،٦٧٤) نيز كشورهاي چند ملتي بشمار مي روند.

در تركيه اندكس تنوع ملي ٠،٣٠٠ بوده و خلق ترك در اين كشور به تنهائي بيش از ٨٠٪ جمعيت را تشكيل ميدهد، بنابراين تركيه به عنوان كشوري به لحاظ ملي همگن اما داراي اقليتهاي ملي پذيرفته مي شود. در منطقه ما علاوه بر تركيه، كشورهاي ارمنستان (٠،١٥٩)، آزربايجان (٠،٤٥٥) و تركمنستان (٠،٣٨٦) نيز كشورهاي همگن به لحاظ ملي اما داراي اقليتهاي ملي بشمار مي روند.

كاربرد اندكس تنوع ملي-زباني در حل مسئله زبانهاي ملي ي

كي از فوائد تقسيم بندي كشورها به دو دسته "ناهمگن ملي" (چند ملتي) و "همگن با اقليت ملي" (تك ملتي)، كمك به يافتن طريق بهينه براي حل دو "مسئله زبانهاي ملي" و خود "مسئله ملي" در آن كشور است.

حل مسئله زبانهاي ملي و اندكس تنوع: حل مسئله زبانهاي ملي در يك كشور "كثيرالمله"، عموما با رسمي نمودن دو و يا چند زبان در سطح سراسري و رسمي نمودن چندين زبان در سطح منطقه اي انجام مي گيرد. اما حل مسئله زبانهاي ملي در يك كشور "همگن با اقليت ملي" معمولا از طريق رسمي نمودن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي در سطح سراسري و اعطاي حقوق زبان اقليتي به اقليتهاي ملي (مانند كاربرد در نظام آموزشي) انجام مي پذيرد.
حل مسئله ملي و اندكس تنوع: حل مسئله ملي در يك كشور "كثيرالمله" مي تواند با تاسيس نظام "فدراليسم ملي" متشكل از ملتهاي با حقوق برابر انجام گيرد. حل مسئله ملي در يك كشور "هموژن به لحاظ ملي اما داراي اقليت ملي" با اعطاي حقوق اقليت ملي به اقليتهاي ملي تحقق مي پذيرد. به عبارت ديگر در يك كشور خاص، مساله ملي آنگاه صرفا عبارت از مساله اقليتهاي ملي است كه آن كشور مركب از يك ملت كه اكثريت مطلق ملي (معمولا بيش از ٦٠٪-٧٠٪ جمعيت كشور) را تشكيل مي دهد و چندين گروه اقليت ملي بوده باشد. همچو كشوري كثيرالمله نبوده و به لحاظ ملي همگن شمرده مي شود.

رسميت انحصاري فارسي در ايران، استثنائي ناهنجار در منطقه است

١-در ميان كشورهاي منطقه، ايران داراي بالاترين اندكس تنوع ملي-زباني است (٠،٨٢٢). اين بدان معني است كه با توجه به عرف موجود در منطقه، حل مسئله زبانهاي ملي در ايران تنها مي تواند با رسمي كردن دو زبان تركي و فارسي در سطح سراسري و رسمي كردن ديگر زبانهاي ملي در سطح منطقه اي انجام پذيرد.

٢-اندكس تنوع ملي-زباني بسيار بالاي ايران را مي توان به شكل ضرورت رسمي كردن تعداد بيشتري از زبانهاي منطقه اي در مقايسه با چهار زبان عراق (٠،٦٧٤)، هشت زبان در افغانستان (٠،٧٤١) و هفت زبان در پاكستان (٠،٧٦٢) به منظور رسيدن به بالاترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است نيز تفسير نمود. ايران داراي بالاترين اندكس تنوع ملي-زباني در منطقه است و بنابراين انتظار مي رفت كه داراي بيشترين تعداد زبانهاي رسمي و بالاترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است باشد. حال آنكه در ايران، وضع كاملا معكوس بوده و نه تنها تعداد بيشتري از زبانها در ايران در مقايسه با سه كشور مذكور رسمي نيستند، و صرفا يك زبان يعني زبان فارسي رسمي مي باشد، بلكه در منطقه داراي پائين ترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است مي باشد.

٣- در همه كشورهاي همسايه كه داراي فقط يك زبان رسمي مي باشند اين زبان، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي (در تركيه ٨٠٪، در آزربايجان و تركمنستان ٩١٪ و در ارمنستان ٩٨٪) مي باشد، حال آنكه در ايران تنها زبان رسمي يعني فارسي، صرفا زبان مادري ٣٥٪-٣٠٪ از اهالي كشور است. به عبارت ديگر از منظر زباني، دولت ايران، تمثيل كننده اكثريت مردم خويش نيست و داراي بحران تمثيل و مشروعيت است.

٤- اندكس تنوع ملي ايران (٠،٨٢٢) بيش از دو تا پنج برابر اندكس تنوع ملي كشورهاي مذكور است (ارمنستان ٠،١٥٩؛ تركيه ٠،٣٠٠؛ تركمنستان ٠،٣٨٦؛ آزربايجان ٠،٤٥٥). و اين بدان معني است كه تبعيت و گرته برداري ايران از الگوي كشورهاي مذكور در رسمي كردن صرفا يك زبان نابجاست. الگوي رسميت يك زبان در كشورهاي همگن به لحاظ ملي و تك ملتي فوق، قابل انطباق بر كشور به لحاظ ملي ناهمگن و چندملتي ايران نمي باشد.

٥-در مورد حل مساله ملي نيز (سيستم يونيتار، سيستم فدرالي)، كشورهائي مانند فرانسه و اسپانيا با ضريب ناهمگني ملي كمتر از ٠،٥٠٠، نميتوانند مدلي مناسب براي ايران كه داراي يكي از بالاترين ضريبهاي ناهمگني در جهان است به حساب آيند. سيستم يونيتار ممكن است كه در كشورهاي به لحاظ ملي همگن و تك ملتي داراي اقليتهاي ملي كارآمد باشد، اما در كشورهاي كثيرالمله، تنها نظام كارآمد، سيستم فدرالي ملي است.

ايران چاره اي جز متابعت از عرف معقول و كاراي منطقه ندارد

جمهوري اسلامي ايران در مسيري بر خلاف کشورهاي منطقه و کل جهان در راهپيمائي است. ايران تنها كشور در منطقه و نمونه اي نادر در جهان مي باشد كه زبان مادري اكثريت مردم آن داراي موقعيت رسمي بودن نيست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي زبان و خط قوم اقليت فارس همچنان تنها زبان و خط رسمي است. اين وضعيت، نشاني قطعي از توسعه نيافتگي دولت جمهوري اسلامي ايران و جامعه فارس زبان كشور و گسستگي هر دوي آنها از واقعيتهاي جهان خارج است. ايران كشوري كثيرالمله است و شرايط آن با شرايط كشورهايي مانند عراق، پاكستان و افغانستان شباهت دارد. در شرايط فعلي ايران و عرف سياسي شكل گرفته در منطقه حداقل خواست دمكراتيك و مقدمه حل مساله ملي در اين كشور، مشابه آنچه در پاكستان، افغانستان و عراق انجام شده است، اعلام دو زبان عمده يعني تركي و فارسي توامان به عنوان دو زبان رسمي در مقياس سراسري و به رسميت شناختن بدون تبعيض زبانهاي ملي ديگر مانند عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني، لاري و لكي در مقياس منطقه اي است. اعلام زبان هاي تركي و فارسي توامان به عنوان دو زبان رسمي در سطح سراسري و به رسميت شناختن زبانهاي ملي عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني، لاري و لكي در مناطق خود ميبايد- مانند قوانين اساسي كشورهاي افغانستان و عراق و پاكستان- صريحا در قانون اساسي ذكر و تضمين شود.

خواست آموزش زبان مادري، خواستي واپس مانده از شرايط و نيازهاي امروز است

١-اخيرا در بيانيه ها و اسناد منتشره از سوي شخصيتهاي سياسي فارس و گروههاي سراسري به حق آموزش زبان مادري اشاره هائي مي شود و از آن حمايت مي گردد. در وهله اول اين اشاره دير آمده، ممكن است اشاره اي مترقي بشمار برود، اما واقعيت آن است كه با تغييرات حادثه در منطقه و بويژه كشورهاي همسايه، اين اشاره كاملا عقب مانده و ارتجاعي است. آنچه براي كشور ايران با توجه به عرف سياسي شكل گرفته در منطقه لازم است رسمي شدن زبانهاي ملي در سطح سراسري و يا منطقه اي است و نه فقط آموزش اين زبانها و يا حتي تحصيل بدانها. اكنون همسايه هاي ايران كه داراي تركيب زباني و ملي مشابهي با آنند، هر كدام داراي دو زبان رسمي سراسري و چندين زبان رسمي منطقه اي اند. در اين شرايط ديگر شعار حق آموزش زبان مادري و حق تحصيل به آن، كه عليرغم تصريح قانون اساسي هرگز نيت و اراده سياسي براي اجراي آن در جمهوري اسلامي ايران موجود نشد، شعاري بي پشتوانه و واپس گرايانه است.

٢-در حاليكه در كشورهاي شرق و غرب ايران دو زبان در سطح سراسري و چندين زبان در سطح منطقه اي رسمي است و در حاليكه در كشورهاي شرق و غرب و جنوب و شمال ايران، بلا استثنا زبان اكثريت مطلق اهالي زبان رسمي در شكل سراسري و يا منطقه اي مي باشد، رسميت انحصاري زبان فارسي در ايران كه صرفا زبان جمعيتي ٣٠-٣٥ درصدي است آينده اي ندارد و بزودي تاريخ خواهد شد. بنابراين وظيفه سازمانها و شخصيتهاي سياسي پيشرو و آينده نگر آن است كه با واقعگرائي و پراگماتيسم به پيشواز اين امر محتوم بروند و وقت و انرژي خود و مردم ايران را با شعارهائي عقب مانده مانند تحصيل زبان مادري بيش از اين به هدر ندهند.

٣-اعلام زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان رسمي در سطح سراسري امري جدا از مساله خودگرداني مناطق ملي و فدراليسم است. چه ايران به نظامي فدرال گذر كند و چه يونيتار متمركز بماند، موقعيت زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان عمده ايرانيان ميبايست به زبان رسمي در سطح سراسري ارتقا داده شود.

٤-خواست
اعلام زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان رسمي در سطح سراسري، مساله اي
مربوط به عموم ملت ترك ساكن و پراكنده در ايران است، حال آنكه خواست تاسيس
دولت فدرال آزربايجان بيشتر متوجه آن بخش از خلق ترك كه در آزربايجان ساكن
ميباشد است.


ضميمه:

زبان رسمي زبان رسمي زباني است كه بدان موقعيت قانوني ويژه اي مانند كاربرد در امور اداري، مجلس و قضائي يك كشور و .... اعطا شده است. همچنين زبان رسمي زباني است كه بسته به شرايط در سيستم آموزشي و انتشارات دولتي و .. ... نيز بكار مي رود.

موقعيت رسمي بودن يك زبان لزوما ارتباطي با تعداد متكلمين آن زبان در يك كشور خاص ندارد، چنانچه در نيوزلند زبان مائوري كه صرفا زبان ٥ در صد از جمعيت است و يا در كشور همسايه ما پاكستان، زبان اردو كه صرفا زبان ٧ درصد جمعيت است زبانهاي رسمي در سطح سراسري اعلام شده اند.

زبان رسمي دوفاكتو، زباني است كه هرچند داراي موقعيت رسمي بودن به لحاظ قانوني نيست اما عملا در مناسبات رسمي به طور گسترده اي بكار مي رود، مانند زبان انگليسي در ايالات متحده آمريكا. رسمي نمودن يك زبان از طريق قانون، مانند رسمي نمودن زبان فارسي در ايران، اغلب منجر به به حاشيه راندن زبانهاي ديگر مي گردد. از طرف ديگر رسمي نمودن زبانهاي قبلا به حاشيه رانده شده، در اغلب موارد بخشي از روند رستاخيز فرهنگي و ملي ملل و اقليتهاي ملي در سراسر جهان است.

گرچه يه هو!!!!

Bakış sayısı: 9
Etiketler:

درباره جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس در ایران

یونس شاملی


نزدیک به هشتاد سال از جوک و لطیفه سازی (طنز شفاهی) سیستماتیک در دستگاه

دولتی ایران علیه ملیتهای غیرفارس می گذرد. لطیفه سازی علیه ملیتهای

غیرفارس و در این میان، بویژه علیه ترکان، در ایران، و برای تخریب ذهنیت

خود ملیت ترک و تحقیر این ملیت در نزد دیگر ملیتهای ساکن ایران یکی از

شگردهای اصلی این دولتها برای خارج کردن این ملیت از گود تاثیرگذاری بوده

است. تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس، نادانی ترکها، وحشی بودن کردها

و بلوچها، بی ناموسی رشتی ها، بچه بازی قزوینی ها، هالو بودن لرها و

سوسمار خوری عربها و خلاصه تا آنجا که ممکن بوده است ملیتهای غیرفارس

بایستی حس حقارت جزو جدایی ناپذیر حیات روزمره شان در ایران باشد. چرا که

در غیراین صورت شهروندان غیرفارس ایران میتوانند به شهروندان فعالی بدل

شوند و نقش و رسالت شهروندی خود را با غرور برخاسته از تاریخ و فرهنگ

خویش به میدان سیاست بکشانند و حیات استبداد و سیاست نژادپرستانهء آن را

در ایران تهدید کنند

.

  مشاهده نمایید Devamıادامه مطلب را در


با وجود اینکه لطیفه و جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس در ایران بر

زمینهء ناآگاهی و کم دانشی جامعه رشد و نمو می کند ومردمان عادی را که

عموما آگاهی کافی از مسائل پیرامونی ندارند هدف خود قرار میدهد، اما

دولتهای حاکم برای بی اثر کردن تواناییهای سیاسی ملیتهای غیرفارس در صحنه

سیاسی آنان را غیرمستقیم، از طریق ساختن و پرداختن به جوکهای موهن، آماج

تحقیر و توهین قرار میدهند.


برای آن بخش از ملیتهای غیرفارس که بخشی از زندگی روزمرهء خود را در

مدارس، دانشگاهها، ادارات دولتی و غیر دولتی می گذرانند، سیاست

آسیملاسیون (ازخودبیگانگی) در سطحی فرهنگی و به اصطلاح علمی! دنبال می

شود. جعل تاریخ و بزرگنمایی تاریخ ملیت فارس در مقابل تحقیر تاریخ

ملیتهای دیگر، گره زدن تاریخ ایران به تاریخ ملت حاکم (یعنی فارس) و

بیگانه جلوه دادن ملیتهای غیرفارس در تمامی عرصه ها (سینما،

ادبیات،تاریخ، سیاست و به اصطلاح تحقیقات دانشگاهی، تا سفارش سازمان

امنیت کشور برای نوشتن فلان یا بهمان کتاب تاریخی) علیه ملیتها غیرفارس و

بویژه علیه ترکان ایران، بخش بزرگی از فعالیتهای دستگاه دولتی ایران را

برای ازخود بیگانه کردن این ملیتها، به خود اختصاص می دهد.


تولید جوک علیه ترکان و دیگر ملیتهای غیرفارس با وسعتی باورنکردنی، چنان

نشان داده می شود که گویی خود مردم در تولید این جوکها نقش داشته و در

میان خود مردم بوجود می آید. اما واقعیت بکلی چیز دیگری است. برای هرکسی

بایستی روشن باشد که تمامی و یا اغلب تولیدات لطیفه و جوک بوسیله سازمان

امنیت دولت ایران انجام میگیرد. اگر کسی به این سخن شک دارد می تواند از

تمامی اطرافیان خود سوآل کند که آیا کسی و یا کسانی را می شناسند که جوکی

و یا لطیفه ایی ساخته باشد؟! پاسخ تقریبا همه این خواهد بود که؛ کسی را

نمی شناسند که جوک بسازد. بنابراین مردم عادی در کوچه و خیابان تنها مصرف

کنندگان این جوکهای موهن علیه شهروندان غیرفارس ایران هستند و هیچ کس از

خود نمی پرسد که تولید جوک و لطیفه در این وسعت، علیه ملیتهای غیرفارس

ایران، توسط چه کس و یا دستگاهی انجام میگیرد؟


آیا این جوکها و لطیفه های تهوع آور از آسمان نازل می شوند؟ حتما یادتان

نرفته است که متن آن کاریکاتور معروفی که به قیام مردم آذربایجان در سال


تهران نوشته بود. ولی هرگز روشن نشد که آن مسئول امنیتی سازمان امنیت

ایران چه کسی بوده است. اما نقاش کاریکاتور، که بعدها اعلام کرد که

نمیدانسته برای کدامین متن کاریکاتور می کشد، معلوم شد و رسوایی زیادی

برای وی بوجود آورد.


در عین حال تولید جوک و لطیفه به متدهای خاص و فعالیت جمعی محتاج است و

کاری است که به تحقیق، ترجمه، انطباق با فرهنگ خودی و تطبیق آن با

استراتژی دولتی در کشورهای استبدادزده نیاز دارد. برای نمونه، تهیه این

همه جوک و لطیفه از عهده یک و یا چند نفر خارج است. بلکه جوکها و لطیفه

های کشورهای دیگر جمع آوری و ترجمه شده و با شرایط و اهداف ضد انسانی و

نژادپرستانه دولت ایران علیه ملیتهای غیرفارس منطبق می شود و با سامانه

های خاصی مثل فیلمهای سینمایی (اخراجی ها)، تئاتر، مزاحهای رادیوی که

بتواند بیشترین اثر را داشته باشد، با روشهای مختلف به میان مردم عادی

برده می شود. همچنانکه می بینیم یکباره اینترنت، پیامهای تلفهای موبایل

بصورت گسترده ایی در میان مردم ظاهر می شوند و لوده گان را که موضوعی

برای شادی و خنده ندارند، به شادی و خنده می کشاند. وقتی افکار عمومی در

ایران توسط برنامه های دولتی علیه ملیتهای غیرفارس ایران شکل گرفته است،

این جوکها با کمال میل از طریق دوستان و آشنایان بصورت گسترده ایی منتشر

می شوند. این آن پروسه ایست که از تولید تا مصرف جوکها طی می شود.


حالا هر کسی میتواند بیاندیشد که آیا جوکهایی که بوسیله دستگاه دولتی

برای تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس در ایران تهیه و تولید می شود،

بی منظور و بی مقصود انجام میگیرد؟ آیا سرمایه گذاری کلان در ساختن و

پرداختن به جوکهایی در به لجن کشیدن فرهنگ و هویت ملیتهای غیرفارس و

تحقیر آنان را هدف قرار داده است، بی منظور و مقصود انجام می گیرد؟ آیا

بمباران جوکهای تهوع آور که همه روزه به بازار لودگی در ایران و خارج

ایران عرضه می شود و تحقیر بیش از هفتاد درصد جمعیت غیرفارس ایران را

آماج حملات خود قرار میدهد، بدون هدف صورت میگیرد؟ آیا اینهمه تلاش در

تحقیر مردم برای شکستن و بی اثر ساختن اراده آنان نیست؟


برای آگاهان روشن و آشکار است که مقاصد روشنی در ساختن و پرداختن به

اینچنین جوکهایی وجود دارد. اساسا ساختن جوک توسط یک دستگاه دولتی نشانگر

بخشی از استراتژی آن دولت است. برهان زیادی برای اثبات این مدعا لازم

نیست، ساختن جوک و عمداً علیه ترکها، خود نشان میدهد که، دولت دست

اندرکار پردازش آن جوکهاست و تمامی منابع دولتی از رادیو تلویزیون تا

سینما و تئاتر و تلفن و مطبوعات در اختیار این سیاست نژادپرستانه دولت

قرار دارند. علت روشن است. ترکها از نظر کثرت جمعیتی، از نظر توانایی در

عرصه اقتصادی، حضور سنگین شان در تهران و در میان کادرهای بورکرات،

تکنوکرات و ارتش با سی ملیون جمعیت در تمامی ایران، خطر خیلی جدی و بلقوه

برای حاکمیت دینی، سیاسی و نژادپرست جمهوری اسلامی است. بنابراین ارادهء

این ملت در اذهان مردم فارس و حتی در اذهان خود آنان (ترکها) و دیگر

ملیتها، بایستی درهم کوبیده شده و تحقیر گردد. این تنها راه بیگانه کردن

این ملیت با هویت و تاریخ خود و درعین حال کنار راندان آنان از

تاثیرگذاری در عرصه سیاسی است!


سیاست تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس متاسفانه به مناسبات انسانی در

کشور چند ملیتی و چند زبانی ایران تاثیر منفی از خود برجای نهاده است.

استمرار این سیاست، استمرار تعمیق در گسست هاست و سیاستی در خدمت استبداد

حاکم است. سیاستی که در آن با تفرقه بیانداز و حکومت کن سازگاری دارد.

اگر حرکتی عمومی در تحریم استفاده از جوکهای موهن علیه ملیتهای غیرفارس

صورت نگیرد، چشم انداز همبستگی ملیتها با گسستی جدی روبرو خواهد شد. چیزی

که نشانه های آن را میتوان از هم اکنون در گوشه و کنار کشور دید.

Bakış sayısı: 13
Etiketler:

کلمات تورکی در فارسی و ریشه یابی آنها

تهیه شده توسط آراز بیلگین برای یکی از داشنجویان دانشگاه آزاد تبریز جهت ارائه به یکی از استاتید زبان فارسی

لغات زیراز مجموعه صفحات 7-34  کتاب "نیستان سخن" تهیه شده است.

 کلیک نمایید Devamı برای مطالعه مطلب بر روی 


بسم تعالی

انقلاب صنعتی در اروپا بشریت را دچار توهم فکر و طغیان کرد. ملل مختلف اروپا که تا چندی پیش در کنار هم بعنوان مسیحی میزیستند به تمجید برتری علمی و صنعتی خود پرداختند و کم کم این تمجیدات از منطق خارج و به خود برتر بینی جست زد و اندیشه ناسیونالیسم طلوع کرد. با جوشش و سر ریزی انسان اروپایی بسوی ممالک پیرامون و مشاهد زندگی ساده و بی پیرایه آنها تعاریفی چون ملل قلب تمدن بشر را پیدی آورد و این تزها بسوی ملت قلب اروپا و رقابت برای اثبات برتریت بر هم شدت یافت و جنگهای جهانی را برای اثبات برتری و یا رد آن بوجود آورد.

در دیگر سوی انسان غیر اروپایی در امپراطوری عثمانی که مدعی نشر و گسترش اسلام بود تنها جبهه مقاومت غیر اروپائیان در مقابل ملل قلب بود.

روسیه که قدرت نورسی بود و با مشاهده قبضه شدن تمام سرزمینهای جهان توسط اروپائیان سر خود را بی کلاه یافت با اندیشه همتراز کردن موقعیت خود با سایر اروپائیان چتر استعمار وحشی گونه خود را بر سرزمینها جنوب و شرق خود گشود و فجایع عظیمی را بر ملت تورک تحمیل کرد. دول کوچک و خاناتی تورکان در جنوب با جمعیت کم وسرزمینهای پهناور که دفاع از آنرا برای ملتی با سازماندهی سنتی غیر ممکن میساخت بواقع طعمه ایی باد آورده برای روسیه بود. با تهاجم روسیه به شهر قازان انگار که قلب تورکان بوده باشد ملت تورک را به زانو در آورد و دوران سیاه و فاجعه باری برای ما به ارمغان آورد.

ایل قاجار به رهبری آغا محمد خان قاجار برای کسب و خراج از ممالک ماشین جنگی ایلاتی خود را به حرکت در آورد و با مطیع سازی ممالک فلات ایران بسوی شمال پیش رفت و با ارتش مدرن روسیه تزاری روبرو شد.

رویارویی با یک اردوی غیر مسلمان ملل ممالک مختلف در فلات را با تاسی به اعتقادات مشترک دینی در کنار هم قرار داد و دیوار دفاعی محکم هرچند شکننده ایی در راه پیشروی روسیه بسوی جنوب پدید آورد.

از دیگر سوی امپراطوری بریتانیا نیز با مشاهده گسترش روسیه بسوی حوزه نفوذ خود وارد معادله شد و امپراطوری سنتی قاجار رشته امور را کاملا از دست داد.

اما انگلیس برای ساخت دیوار نیم بندی در مقابل روسیه و گشودن راه نفوذ خود در این ممالک ماموران مخفی خود را وارد فلات کرد. این ماموران یادداشتهای فراوانی با تکیه بر معلومات ناقص خود از مردمان حاضر در فلات ایران به دنبال چیزی آشنا در سرزمینی نا آشنا میگشتند که متوجه ملتی بنام فارس شدند. ملتی که در عین عدم حاکمیت دیوان خانه ها را در اختیار داشت.

این تصاحب دیوان برای ملت فارس و تورک و چندین ملت دیگر حاضر در این فلات مفهوم خاصی جز تقسیم کار اداره امورد ممالک نداشت ولی برای بریتانیای که قرار بود معمار دیوار حائل بین مستعمرات خود و روسیه باشد مفاهیمی و فرصتهایی زیادی به همراه داشت.

مسافرت شاهان و سیاحان با اروپا اعتماد به نفس انسانها حاضر در فلات را متلاشی کرد. مشاهده غول عظیم صنعت و نظم در اروپا آنها را به فکر فرو برد و آنها سراسیمه به دنبال این فرومایگی گشتند آنهم در زمانی که اروپائیان مشغول مجادلات لفظی و فکری برای تعیین ملل قلب تمدن بشر بودند.

افکار منحرف ناسیونالیسم اروپایی و تعاریف گزاف آنها از خود این انسانها را به باز تعریف خود وا داشت. مسلما بهترین تعریفی تعریفی بود که انسانهای فلات ایران را چیزی در حد انسانهای اروپا نشان دهد و چیزی از آن کم نداشته باشد. این رویکرد ناشی از عدم اعتماد به نفس برای باز ساخت اعتماد به نفس بر باد رفته در فلات ایران اندیشه های مسموم ناسیونالیسم اروپا را وارد فلات ایران کرد. انتقال تعاریف ناسیونالیستی به فلات چند ملیتی ایران با رجوع به گزارشات ماموران و جاسوسان اروپایی که شرق شناساشان می نامیمم صورت گرفت و  عملا بجای تدوین داشته هایمان به تعریف خودمان با رجوع به نوشته های کسانی که هیچ شناختی از ما و تنوع ملی ما نداشتند پرداختیم. زبان دیوان خانه های پادشاهی ممالک که تشایهاتی هم اتفاقا با زبانهای اروپایی داشت هر چه بیشتر میتوانست هویتی مشابهی انسان اروپایی برای انسان فلات ایران پدید آورد و اعتماد به نفس او را باز آفرینی کند و بقول روشنفکران مادر وطن را که دچار دردهای بی درمان فراوانی بود از مرگ نجات دهد.

با ورود ناسیونالیسم مسموم اروپایی به فلات ایران و شروع به تعریف و معرفی هویت تکرو بر ملل متنوع فلات ایران نتایج دوگانه ایی را در پی آورد. ملل مختلف فلات ایران که تا دیروز میزان خودی و غیر خودی بودن را دین مقدس اسلام میدانست به ناگاه عنصر زبان را وارد معادلات کرد. معرفی یک زبان به عنوان مشخصه ملی برای ساخت ملت مدرن در فلات ایران از سویی به خود برتر بینی صاحب زبان دامن زد و دیگر سو جبهه دفاعی غیر متکلمان به آن زبان را پیدی آورد و همانند مورد اروپا که تعارف ناسیونالیستی تعاریف متقابل را و تندتری را به بار می آورد در میان فلات ایران تضاد و چند دستگی پدیدار شد. حال سرزمینی که به دلیل نبود سازماندهی آشفته و بی در و پیکر شده بود نه بر اساس واقعیات بلکه بر اساس تعاریف و نسخه های مسموم ناسیونالیسم اروپایی سازمان یافت اما دلهای متحد از نور اسلام به سوی تقابل و دشمنی منحرف شدند.

حال این مقدمه برای چیست؟

مقدمه ما برای تاکید بر تنوع طبیعی هویتها ملی در این فلات است. هویتهایی که با وجه مشخصه زبانها و فرهنگهای مختلف که با دین مشترک اسلام به هم وسله شده بودند و تضادی هم از این نظر باهم نداشتند.

ادبای ملل به هر زبانی میگفتند و می نوشتند و از آن نه بعنوان ابزار نشان دادن یک هویت خاص بلکه برای انتقال افکار و اندیشه های خود استفاده میکردند. مولوی شعر تورکی و فارسی می نوشت، علی شیر نوایی شعر تورکی و فارسی مینوشت، فضولی اشعار تورکی و عربی مینوشت و اینهمه هیچ تضادی به هویت او نداشت چون او یک مسلمان بود و مسلمان نه با زبان بلکه با دین و تقوایش معرفی میشد.

اما ورود افکار مسموم ناسیونالیسم به فلات ایران به تعریف و تعبیر رفتار زبانی و ادبی انسانهای قبل از خود با رجوع به افکار مسمومش پرداخت. ناسیونالیسمی که بجای تنظیم امور بر اساس واقعیات به تعریف ملتی مدرن "یک زبان، یک ملت، یک وطن" میپرداخت. این اندیشه مسموم ابتدا به دلیل عدم احساس تضاد هویت اسالمی به هم چندان مورد توجه ملل قرار نگرفت اما ورود دین گریزی همراه ناسیونالیسم عنصر اتحاد بخش دینی را به مراتب پایین تر راند و نهادینه شدن ناسیونالیسم در دوره رضاخان همراه با رد عنصر حیاتی دین و خروج نسبی آن از محوریت وحدت تضاد بین ملل ایران را پدید آورد و ملل محکوم که فرهنگ و زبان و هویت شان طرد شده بود به مقاومت و مخالف بر خواستند و نتیجه این شد که حال می بینیم.

اما موضوع اصلی ما به کلمات مربوط میشود.

زبانهای ما تا دیروز بعنوان زبان مسلمانان جز وسیله انتقال افکار مفهوم دیگری نداشت. کلمات فارسی و تورکی خیلی راحت در نثر و نظم هم وارد میشدند تا به بیان گیرای معانی بپردازند. نظامی اشعار خود را برای غرور کذایی ناسیونالیستی به فارسی ننوشته بود. او تنها برای گرفتن کیسه زر از یک شاه به فارسی سرایی پرداخته بود. علی شیر نوایی برای خوشایند ناسیونالیستها تورکی و فارسی ننوشته بود، دیوان لغت تورک و شاهنامه فردوسی برای ساخت بنای پانتورکیسم و پان فارسیسم نوشته و سروده نشده بود. اما امروز فکر مسموم ناسیونالیسم با دیدگاه جدید خود به تعریف و معرفی غیر واقعی گذشته رپداخته بود.

ناسیونالیسم فارس خود را محور زمین میدانست و کلمات عرب و تورک و شرق و غرب را با محوریت زبان فارسی و نه علم زبان شناسی تعریف میکرد. بقول هنرپیشه فیلم عروف "کیف انگلیسی" ناسیونالیسم خیلی راحت هیتلر را "هیت لور" بچه لرستان خودمان معرفی میکرد.

اما زبان هر چند محور ناسیونالیسم است اما ریشه آن نیست. رفتار زبان در مبادله فکر و کلمات همراه آن تابع ناسیونالیسم کور قرن بیستم نبوده است. از اینروست که در اشعار و نثر زبانهای مختلف منطقه کلماتیاز همه زبانها یافت میشود. اگر بتوانیم اغراض و یا انحرافات فکری ناشی از ناسیونالیسم را از علم زبان شناسی این سرزمین دور کنیم خیلی زود متوجه خواهیم شد که کلمات استفاده شده در زبان تورکی و فارسی بعنوان رقبای اصلی ناسیونالیسم تورک و فارس بر خلاف افکار ما از ناسیونالیسم تبعیت نمیکنند.

با بهلود نوشت بولوت  (نام شاعر مشهور آذربایجانی که نامش را که والدینش بولوت=ابر گذاشته بودند نویسنده محترم شناسنامه اش بهلود نوشته بود) هویت و زبان فرد و هویت سرزمین او عوض نمیشود. به تغییر نام آجی چای به تلخه رود، قاراچای به سیه رود، دمیرچی به حدادان، سولدوز به نقده، سایین دژ به شاهین دژ هویتی عوض نمیشود. بلکه ظلمی اتفاق می افتد و ملتی خود را مظلوم این واقعه میبیند و این احساس ظلم و ظالم مرتکب آن تنها عقده ودشمنی پدید می آورد و دلها را از هم دور میسازد.

این مقال مختصر نیز نه برای اثبات برتری زبانی بر زبان دیگر بلکه برای رد ردای ضد انسانی زبان شناسی ناسیونالیستی و غیر انسانی بر زبان شناسی حاکم در این سرزمین تقدیم حضور میشود. باشد که همه بجای تکیه بر ناسیونالیسم تک زبانه برای تعیین هویت کلمات به واقعیت آنها رو کنیم.

در این مختصر بنده به جستجوی روابط دوستانه زبان تورکی و فارسی در 32 صفحه از کتاب نیستان سخن خواهم پرداخت.

اما بهتر میبینم مختصری در مورد زبان تورکی بگویم.

زبان تورکی زبانی التصاقی است. زبانی است که در آن کلمات همیشه دارای یک ریشه و بعد در صورت نیاز کاربردی پسوندها شکل دهنده هستند. با رجوع به سنگ نوشته های ارخون این ریشه حتی تا تک حرف نیز پیش میرود. که دوستان میتوانند با رجوع به کتاب "قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی" کتاب درسی دانشگاه باکو در این مورد اطلاعات فراوانی کسب کنند.

همچنین مقاله ارزشمند پرفسور آی محمد آی محمدی در مجله یول (چاپ کیهان) اگر اشتباه نکنم شماره 28 با عنوان "اوستادا تورکجه سؤزلر" از مبادلات تاریخی کلمات در فلات یاران بین زبانهای مختلف حاضر در آن اطلاعات ارزشمندی کسب کنند.

همچنین کتاب رشته ای ارتباط "5000 ایللیک سومئر- تورکمن باغلاری" نوشته بگمیرات گئرئی برلین19 می 2003" میتوانید به عمق تاریخ حضور زبان تورکی در خاورمیانه نظر بیفکنید.

نمونه متن تورکی باستان سومئریان:

İç  əlümdümü ki, a(ğ)lın kirşu qalu?

Qalanu şu (ö)lgin itə yala qalu

Gəl uri ki, mal gəliki

Ən çiki uri gen

Am tilənisə  amuna aru 

Mətnin Azərtürk tərcüməsi: 

Əlimin içidimi ki,a(ğ)ılın qırışı qalı

Qalanı bu (ö)lü itə  yala qalı,

Gəl ver ki, mal gələr

Ən kiçiyi verginən

Hamı dilənirsə, hamının  ardınca get. 

  SumercəAdaAmaTibirQaşTuş
AzərtürkcəataanaDəmirquşüçdüş


 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
خوب=خپ= قوپ = شادی (کلمه قوپوز  و کیپ نیز از همین ریشه است) 
کیوان=کیو+ ان، کلمه تورکی با پسوند فارسی کئیو=گؤی بمعنای آسماننمونه های دیگر: کیومرث= مردآسمانی؛ کوه= بلندی که بسوی آسمان را میبرد(شرح از پرفسور آی محمدی، یول)
رایبمعنای تمایل و میل کردن بسویی یه چیزیدر تورکی امروزی نیز همین کلمه در استفاده از اختلال در رنگ، و نظر  و گرایش استفاده میشود. (محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
یک=یئگ= خوب و بهترین(دیوان لغات الترک ؛ پرفسور آی محمدی، یول)
دانش=تانیش= آگاه و آشنا شدن، فعل دان (دانستن=دان + است) نیز از همین کلمه تان گرفته شده است.محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
تنگ= تونوک= ظریف و باریک بودنمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
خازن-خزانه معرب قازان، قازان = قاز+ان گود شده  (این کلمه ببشکل خزن وارد عربی و در انواع وزن صرف شده است)محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
دوخت=توخ= بمعنی بافتمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
کلمهشرح معنا و مثال منابع
چنین=چن+این= چون=اوچون=چین=ایچین بمعنای برای و بدلیلمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
برزویه=بورجیه= بورج+یهبورج=بارج/بارجا بمعنی تمام و کاملدیوان لغات الترک
پارسنام حیوان شکاری از شاخه گربه ساناندیوان لغات تورک
خانه=خانا=خان+ا =بمعنی مکان و جایدیوان لغات الترک
قبا= قابا =بالاپوش، پوشاننده (کلماتی چون قاپ، قاپاق و...  نیز از همین ریشه اند)دهخدا
دوشرویا، رویای هنگام خواب (شکل قدیم آن توش) (در فارسی بجای دیشب استفاده میشود)دیوان لغات تورک
آتشآتیش (در گیری با هم با آتش)آتیشماق زد و خورد یا هر نوع اقدام خصمانه متقابل است.فرهنگ معین
خون=خان=قانترکی باستان کتیبه های ارخون
عمر=اؤمور=اوم+اور= انتظار  ترکی باستان کتیبه های ارخون
خویش بدل ازکیش=کیشی بمعنای شخص، شخصی 
مال تعلقات( بویژه احشام)در فارسی تنها بمعنای تعلق بکار میرود 
کلمهشرح معنا و مثال منابع
متلاشی مکسر تلاش = تالاش= تالاماق = توللاماق انداختن و بهم ریختندیوان لغات الترک
سور = شادی-سور= راندن- روان و خوش = از همین کلمه سورچک (مجلس شبانه)دیوان لغات الترک
چنگریشه قدیم ترکی کلماتی از این ریشه=چنگال، چنگ اولماق، چنگه،..محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
خانه=خانا از ریشه ترکی قدیم کان=کانا (مکان) از این ریشه=خاندا=هاردا (کجا)محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- کتیبه های ارخون-دیوان لغات الترک
قیمتقیی(ریشه)+مه ت(پسوند اسم ساز) در معنا روا و ارزش (این مدل را در کلماتی مثل یوغورت (یوغور+وت)، بولوت (بول+اوت)، قوروت (قور+اوت)، اوموت (اوم+اوت) دیدلغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)
پادشاهپاد+شاه (ریشه های قدیمی تورکی) پاد =بود= ایل و پاد= بای= رئیس و بزرگ، شاه=شاد بمعنای سرکرده (حرف د یکی از حروفی است که در کلمات ترکی قدیم حذف و یا به ی تبدیل میشود قولداق=قولاق، آداک= آیاق) دیوان لغات تورک، قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی
توان= تابان = تاوان =تایان= دایان (پاشنه، زور، تکیه) =تپمکدیوان لغات الترک (taban)
درازدر+آز، در=تیر (ریشه های ترکی باستان دیرک= تیرک بمعنای باریک و بلند)(تیر مظروف از تار=دار همانند: آچایچ، قاچقیچ، داشدیش(دیشاری)، آرانایران، یارییر (ییرت-ییرتیق)؛ آز پسوند جمع کننده است. (اوق+اوزاوقوز )لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)، قدیم تورک یازیلی آبیدلرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی
توشهتوش+ه (توش بمعنای همراه)دیوان لغات الترک
تخم=توخوم=توغوم= دوغوم بمعنای زایش از  توغ=دوغ+اوممحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
دانه=ده نه= دن+ه = بمعنای ذره و عدد واحد از هر چیزمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
کجا بدل از کانچادیوان لغات الترک
خرد = فارسیزه شده قیرت= جزئی از چیزی بریده و دانستن جزئیات چیزی خردمند=خرد+مند (مند یک پسوند اسم ساز  ترکی است. امروزه در سیر تکامل ترکی حرف د حذف شده است. مند (منده مه ک) بشکل فعل در معنای بودن است.دیوان لغات الترک
گشتن (در معنای بدل شدن)= از کلمه قوش (قوشولماق) همراه و همچون چیزی شدن 


 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
گونهگون=قون+ه(قون ریشه بمعنای فرود آمدن و نشستن و  قون پسوند اسم ساز بمعنای بدان صورت در آمدن (وورقون، آزقین، دارقین)لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)
سالارسالار=سال+آر

= سالار = سال(سالماق = انداختن ، برانداختن) ) + ار (اك فاعلساز  =و بمعنای مرد و سرباز= براندازنده ، به خاك مالنده ، يل ؛ گاهي اصرار دارند که سالار تغيير

يافتة سردار است!

محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
شاخه و شاخ 
شاخ=تیز و قائم؛ وجه تسمیه شاخ حیوانات نیز همین ریشه است. البته ریشه «شاخه» این کلمه نیست (ر. شاخه)؛ شاخ دورماق=قائم ایستادن، شاخ پول= پول تازه و تا نشده

شاخه

= شاخا = شاخ(شاخماق = پيچيدن دور چيزي و بالا رفتن ، رعد و برق زدن،جاري و روان شدن همراه با ايجاد آردن پر و بال) + ا(اك)

=رشد آننده و بالا رونده،بالا رونده و پر و بال دهنده ، قسمت رشد

محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
افسوناووسون= اوو+سون= اووماق (مالیدن  چیزی مثل مالیدن چراغ جادو ، مالیدن مار برای کنترل آن در سنت مارگیری تورکان= اووسونجو)مصطلح
بخش- پخشباغیش = بخيش = بغيش و باغيش )= عفو ، احسان =( عفو و گذشت ، از ريشه هاي ترکي باستان  محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- دبيرسياقي ، ديوان لغات التُرك محمود آاشغري
برگ=بَرک= محکم دیوان لغات الترک
کانچه (ص 14)کانچا= مکان

باز فرمان آید از سالار ده

مر عدم را کانچه خوردی باز ده

دیوان لغات الترکی
غنچه=قونچا و قونجا= شکوفه نشکفته، در ترکی قدیم بمعنی عروسمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)


 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
گل و گلزار و گلستان=گول بمعنای شکفته و خندان

=گول از مصدر گولمك(= خنديدن)که بخاطر شادابي گل آنرا بدين نام تشبيه کرده اند و در فارسي با گرته  برداری از همین نکته لبخند و لب با تشبيه به گل و غنچه همراه بوده است:گل خنده ، خندة غنچه اي

محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
قلاوز. قَلاوز

-1 قوُلاغوز = قولاغ(گوش)+وز)اك( = استراق سمع ، جاسوس =

-2 قيلاووز = قيل)راست) + آووز (= آووج = راهنما) = راهنماي راه راست ، دانا

هر که در راه بی قلاوزی رود /مولوی

اگرگئيديرقارينداش يوخساياووز---اوزون یولدا سنه اولدو قیلاووز/مولوی

محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
کودک=گودوگ=گوده=کوتاه (خود کلمه کوتاه نیز از هیمن ریشه است. ) ناقص از نظر طول و قامت. کلمه گدا=گَده نیز بهمعنای ناقص بودن است و از همین صیغه ست.مصطلح
سستسوس+(او)ت= ساکت و بی حرکت شدهمصطلح
چراغ= چيْراق = چيْر )چيْرماق = چيْريْماق = سو دادن) + اق) اك) = سوسو آننده ، نوردهنده، چیرسرخی محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
داغ=درفش و آلت گرم کردن و داغ کردن(زدن)، چون سوارکاری در بین تورکان خیلی رایج بود آنها اسبهای خود را با آن علامت می زدند و به این علامت داغ میگفتند. بعدها این اصطلاح به قطعه گرم اطلاق گردید و به هر چیز گرم نیز امروزه داغ گفته میشود؛ دیوان لغات الترک، محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
امید=اوموت (ر. قیمت) 
مزدور=مزد+اور(ار) آدم کار به مزد 
آرزوآرزي = آر (آرماق و آريماق = جستن ، يافتن) + زي (اک) = جستني ، يافتني ، غير موجود در دست. همريشه و هم معني با آرمانمحمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)


 
 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
یار=بریدن و تقسیم، نیمه دیگر انسان، شیاری که آب باز کند (برش توسط آب)، یاریق، یاراو...دیوان لغات ترک، مصطلح
غبار=قوبار= قوپار = قوپ+ ار= هر آنچه کنده  و جدا شود 
کوچک=کوچوک=کیچیک=چوجوکدیوان لغات الترک، مصطلح
جوان=جاوا+ان= یاوان=یاوا=جابا (در ترکی و لهجه های مختلف آن تغییر "ی" به "ج" و "ژ" امروز هم وجود دارد. تورکان قزاق به یئمیش و یئمک ژئمیش و ژئ میگویند. در قدیم کودک تنها پس از انجام کاری خارق العاده برای ایل خود توسط اوزانها (آشیقها) که امور مذهبی و سنتها را نظارت میکردند نام گذاری میشدند. برای آشنایی با این سنت به کتاب ده ده قورقود مراجعه کنید. جاوان کسی است که فاقد  نام و نشان است. یاوان یا جاوان یعنی فاقد چیزی بودن، جاباک ار= مرد بی نام و ایل (سویسوز) و نیز چابا/جابا به معنای تلاش نیز هست.دیوان لغات الترک
جگرجیگر=جییه ر= جی+یه ر(جی= مرطوب و نرم)، اندامی از بدندیوان لغات الترک
گذشت-گذر=گز ترکی (بمعنی گشتن و رفتن)دیوان لغات الترک، مصطلح
برابر=بیر+ه+بیر محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
آلتال+اَت= چیزی که با دست مورد استفاده قرار گیرد. (ر. قیمت) 
آشفته=آشوب=آش+وب =آشیب (آش+یب)از ریشه آش (آشماق)ترکی قدیم، مصطلح
سزاوارسز+اوار(وار) سز (سئزمک) حس کردن و ظن کردندیوان لغات الترک
آبرو=آبیری(آب=آبا= بزرگی)+ایری (آری)=پاکیمصطلح
آغوشآغ+وش (آق+وس)آق= فضای خالی میان دو پادیوان لغات الترک
تنوجود، بدن، تنه و دانه و دَن نیز از همین ریشه استدیوان لغات الترک
شور(ی)شور و همینطور چور (زیاده شدن)- چورام (تیری که دورتر رفته باشد)دیوان لغات الترک
کوشکوشش =قوش+وش (هم گذاری)، دویدنمصطلح
پیالهپی(پای)+آله (آلا)= سهم گرفتنمصطلح
دیردار مظروف به دیر (تنگ، تنگی) ترکی باستان 
دریا= تالويا = تَليا = تريا = دريا ، از ريشه هاي ترکي باستان ؛ در ترکي معاصر به دريا دنيز مي گويند ولي در ترکي باستان همان تالويا استفاده مي شد که احتمالاً بصورت فرسايشي به دريا تبديل شده است. صديق ، حسين ، يادمان هاي ترکي باستان ، نشر نخلهاي سرخ ، تهران ،1379


 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
درهدرّه

= دره = در)درمك = چيدن ، بريدن ( + ه)اك =( بريده ، شكاف ، فاصلة بين کوههاکه بريده شده است ؛ درين = در + ين = عميق ، درآباد

= درآوا = جاي دره اي ، درکه = دره + که(اك) = جاي عميق ، دَرَك = جهنم ، و با احتمالي ديگر دريا نيز از همين ريشه است.

محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)
سوراخ=سوراق=سوروق=سور+اوق-سور بمعنای مکش(sor)، جستجو، جستجو شونده، سراغ نیز از همین ریشه است.دیوان لغات الترک
درّ (درنده)دَر (دار)= چیدن و کندن. از این ریشه فعل دارتماق (گرفتن و کشیدن جهت کندن)، خرد کردن، آسیاب کردن مصطلح
چک(یدن)از ریشه چیک(چیخ در محاوره) = در آمدن، از این ریشه چکمک، چیخماق، چاخماق، چکیج (همینطور است در  چکّش = چاکیش بمعنای کوبش و وسیله کوبیدن)مصطلح
سوزسیز (سیزیلتی) درد عمیق سوختن(سوخ =سوق (سوخ) +تن (پسوند فعل ساز فارسی)) فارسی نیز از ریشه ترکی گرفته شده است. کلمه سوسیس (سوسیج) (= سوقتو)و کالباس (کولباس) نیز از ترکی باستان گرفته شده است. (در مورد کالباس و سوسیس در داستان برخورد تورکان امپراطوری هون غربی خاقان بزرگ آتیلا از اروپائیان نقل است که سربازان تورک از زیر خود گوشت بیرون می آوردند و میبریدند و میخوردند. که بعدها چیستی آنرا آموختند. کالباس و سوسیس گوشت و جگر کوبیده همراه ادویه جات تهیه میشد و در روده بزرگ حیوانات چپانده میشد و  با بازو که فشار میدادند بدان سوقتو، و قولباس (کولباس) میگفتند. هنوز هم اصطلاحی بنام باستیرما و قوورما عنوان غذاهایی است که نام خود را از   روشهای فرآوری گوشت در فرهنگ غذایی تورکی گرفته اند. کالبوز = لقمه (دیوان لغات الترک)مصطلح، دیوان لغات الترک
کیسه=کی+سه معنی پوشش. کی=گی بمعنی پوشیدنمصطلح
برگ(تا تو بی برگ نباشی)، بر گرفته از برگه(بر+گه) (ترکی باستان و مصطلح در تورکانت آسیای مرکزی =وئرگی در تورکی غربی (اوغوزی)،بمعنی سهم و داده و نیز مالیاتاوزبکچه-تورچه سؤزدوک، دیوان لغات الترک، فرهنگ تورکی فارسی پرفسور دکتر داشقین و...


 

کلمهشرح معنا و مثال منابع
اندیشهآند(آن+د)+یشه بمعنی تبادل فهم و درک، نگرانی، آنماق (بخاطر آوردن)، آنلاماق =فهمیدنائیتمولوژی سؤزلوک (تورک دیل کورومو- تورکیه)
گزبمعنی برش و برنده (گزن= کز (=کس) ترکی باستان ابزار برش در کار کفاشان)، کزلیک (چاقوی کوچک زنان که بر لباس خود میبستند)، در فارسی از کلمه گز بعنوان مقیاس

Bakış sayısı: 18
Etiketler:

از تاسوعای تیکان تپه تا عاشورای تهران...

آلتای اولوس

شرارت و اهانت اخیر اکراد مهاجر و سنّی تیکان تپه در روز تاسوعا و به آتش کشیده شدن بیرقهای امام حسین در تیکه حضرت علی اکبر و اهانت و درگیری با عزاداران حسینی تیکان تپه که نمود بارز اهانت به امام حسین است توسط حاکمیت لاپوشانی می شود به نوحی که نیروی انتظامی با ورود به محل به سرعت سعی در از بین بردن آثار آتش سوزی داشته است و حتی این خبر در حد استانی نیز نمود پیدا نمی کند و این در حالی است که حوادث روز بعد در تهران به وفور در رسانه های جمعی نمود پیدا می کند و حتی مکرراً در تلویزیون پخش می شود سوالی که در اینجا مطرح است این است که دلیل تلاش حاکمیت برای لاپوشانی این قضییه و نمود بسیار گسترده حوادث تهران چیست؟ پاسخی که به این سوال می توان داد این است که هر چند این طور به نظر می آید که هر دو عمل قاعدتاٌ باید از نظر حاکمیت توهین به امام حسین حساب شود و با هر دو با قاطعیت بر خورد شود (در تیکان تپه نه تنها بر خوردی مشاهده نمی شود بلکه قضیه لاپوشانی می شود) ولی به علت وجود اهداف متفاوت در پس این دو عمل، بر خود حاکمیت نیز متفاوت است. در تیکان تپه هدف تحقیر و اهانت به قوم تورک است در حالی که در تهران اصل نظام مورد هدف است و حاکمیت در سالهای گذشته نشان داده است که در راستای تحقیر ملت تورک حاضر به تحمل هزینه ها است (کاریکاتور روزنامه ایران-توهین خاتمی-پرسش نامه صدا و سیما و...) این بار نیز این حاکمیت حاضر است قوم تورک در تیکان تپه مورد تحقیر قرار گیرند ولو به این هزینه که با حتاکان به مراسم عزاداری امام حسین هیچ بر خوردی نشان ندهد.این نظام در راستای نظام قبلی نشان داده است که به حقوق ملی ملت تورک (برابری در توزیع ثروت و صنایع- حق آموزش به زبان مادری- حقوق شهروندی و ....) هیچ گونه ارزشی قائل نیست و اگر خود ملت تورک برای خود کاری نکنند کسی برای آنها دل نمی سوزاند. مردم تیکان تپه نیز این قضیه را در فتنه نسب مجسمه مولوی کرد درک کرده اند و دریافته اند که اگر خودشان کاری نکند در تهران کسی برای آنها دل نمی سوزاند و اگر انتظار کمک از کسی داشت آن کس غیر از برادران و خواهران آنها در سایر شهرهای آذربایجان، کس دیگری نمی تواند باشد. همان طور که در قضیه نسب مجسمه مولوی کرد با حمایت سایر شهرهای آذربایجان و دانشجویان تورک در سراسر کشور مواجه شدند این بار نیز همانند قبل مردم آذربایجان چون کوهی استوار در پشت آنها قرار دارند تا کسانی که تیکان تپه خاری در چشمشان است از دیدن این اتحاد و برادری کور شوند. (گله جک بیزیمدیر
 


Bakış sayısı: 14
Etiketler:

قدرت زبان تورکی اذربایجانی



 قسمت اول

ارمان.م

2010  - برلین در شاخه مورفولوژی       Türkoloji  دانشجوی فوق لیسانس 


اوردان گچر یوردوموزون اوزونه

بیزده گچک یوردوموزون سوزونه 

شهریار 

زبان من دریاست . با اعماقش و با وسعتی که چشم  قادر به دیدنش نیست . با قدرتی بی انتها با زیبایهایش با مرواریدهای در اعماقش که هنوز نور خورشید را ندیده اند . چهره اش پر از امواج رنگهای مختلف . زبان من بهترین ائینه برای نشان دادن شنیده ها ،

دیده ها ، افکار ، فرهنگ ، احساسات و خواص ملت تورک اذربایجان است . ( تورکجنین گوجو ، دوغان اغسای ،ص 7 )

یکی از جهاتی که باعث افتراق بین زبانهای مختلف است خواص زبانها در صداست . اگر دو زبان از ریشه هم نباشند وجود خواص مشترک در صدای انها غیر ممکن است . زمانی که از خواص صدا در زبانی صحبت میشود منظور صداهای موجود یک زبان و چرای تولید این صداهاست .و مهمترین قسمت این خواص قطعا حروف صدا دار و بی صدای یک زبان  و محل خروج این صداها از دهان و انواع ان است . زبان تورکی اذربایجانی از نظر وجود حروف صدادار زبانی است بسیار قوی چرا که مجموع تمام حروف صدادار  موجود در زبانهای  دنیا 13 عدد است که در  بعضی زبانها تعداد کم  و در بعضی دیگر تعداد بیشتری از این

 ,İ,U,A حروف وجود دارد برای مثال در زبان عربی سه حرف صدادار اصلی موجود است   

این در شرایطی است که زبان تورکی اذربایجانی دارای 9 حرف صدادار  اصلی است

A Ə E İ I O Ö U Ü

و در حروف بی صدا هم تعداد حروف موجود تورکی اذربایجانی از زبانهای دیگر دنیا کم نیست  . از دیگر خواص زبان تورکی اذربایجانی  و جود خاصیتی  در صدای تورکی اذربایجانی است که این زبان را از خیلی از زبانها جدا میکند که در بعضی از

زبانهای التای وجود دارد و ان هماهنگی حروف صدا دار است . که به دو قسمت هماهنگی حروف صدادار بزرگ و کوچک تقسیم میشود

 هماهنگی حروف صدادار بزرگ : مثلا اگر در اولین هجای یک کلمه حرف صدادار ( قالین ) باشد حروف صدادار موجود در بقیه هجاها هم باید با اولین حرف صدادار در اولین هجا منطبق باشد مثلا در کلمه  قارشیلاشدیردیقیمیز

QAR/ŞI/LAŞ/DIR/DI/QI/MIZ / 

هماهنگی  حروف صدادار کوچک : این نوع هماهنگی مربوط به نحوه خروج صدا از لبها و شکل لبها هنگام خروج حرف صدادار است که باید هماهنگ باشد . مثلا اگر  اولین حرف صداداراز اولین هجا  ( دوز ) باشد باید تمام حروف صدادار در تمام هجاهای 

ie کلمه تا اخر از نوع حروف صدادار دوز باشند .مانند کلمه  ایلیشتیرمک .   دو حرف صدادار    

از نوع حروف صدادار( دوز) میباشند  چون در هنگاهم تلفظ  لبها به شکل راست شده می ایستند . این نوع از هماهنگی واقعا فوق العاده و بی همتااست . 

İ/liş/tir/mek

تقسیم بندی حروف صدادار در زبان تورکی اذربایجانی از جهات مختلف :

1-    از لحاظ نحوه قرار گیری زبان در دهان هنگام تلفظ حرف صدادار به دو قسمت :

  حروفی صداداری که هنگام تلفظ زبان در عقب دهان جمع میشود :قالین

a o u ı 

حروفی صدا داری  که  هنگام تلفظ زبان به جلوی دهان حرکت میکند  :اینجه 

ÜÖƏ E İ

2-    از لحاظ نحوه قرار گرفتن چنه پایین و قسمت بالای دهان هنگام تلفظ یعنی در واقع میزان  فضای خالی در دهان به دوقسمت :

گنیش : در هنگام تلفظ حرف صدادار چنه پایین خیلی افتاده است  یعنی فضای داخل دهان بیشتر است .

A,e,o,ö, Ə 

دار : چنه پایین افتادگی کمتری دارد یعنی در هنگام تلفظ فضای داخل دهان کمتر است

I,i,u,ü

 از لحاظ نحوه قرار گیری لبها هنگام  تلفظ به دوقسمت :    - 3

دوز : لبها در هنگام تلفظ حرف صدادار نسبت به هم در حالت کشیده شده ( عمودی ) یا کشیده شده ( افقی ) قرار دارند :

A,e,ı,i ,Ə

یووارلاق : لبها هنگام تلفظ حروف صدادار به شکل گرد قرار می گیرد :

 Ö,ü,u,o


مشاهده نماییدDevamı ادامه مطلب را در


از زمانی که انسان شروع به صحبت کرده است بر اساس نیازهایش مجبور به تولید کلمه بوده است و خواهد بود . هر زبانی مجبور به تولید کردن کلمات نوین  در هنر ، علم و تکنولوژی و شاخه های علمی که در اینده خواهند امد است . اگر تولید نکند مجبور از زبانهای دیگر خواهد گرفت .

تولید کلمه به صورت ساده در زبانشناسی یعنی تولید کلمه نوین با اضافه کردن حرف اضافه یا تغییر شکل کلمه در هنگام صرف و ساخته شدن کلمه جدید .

برای نشان دادن گوشه ای از قدرت فوق العاده زبان تورکی اذربایجانی برای تولید قانون مند کلمه  من کلمه سورمک را مثال میزنم ( برای تولید هر کدام از این کلمات در زبان تورکی اذربایجانی قانونهای قوی موجود است که توضیح انها احتیاج به نوشتن کتاب در این مورد دارد و در این مقاله نمیگنجد . شما میتوانید از  کتابهای  که در اخر مقاله نام برده شده استفاده کنید  )

sür,sürü,sürgü,sürgülü,sürgüsüz,sürgüle,sürgülen,sürgület,sürgülettir,sürgüleme,sürgüleyiş,sürdür,

sürdürme,sürdürüm,sürdürüş,sürdüret,sürdürül,sürdürülme,sürgün,sürgünlük,sürme,sürmeli,sürmesiz,

sürmelik,sürmeci,sürmecilik,sürmelemek,sürücü,sürücülü,sürücüsüz,sürücülüq,sürek,sürekli,süreksiz,

sürekliliq, süreksizlik,sürüm,sürümlü,sürümsüz,sürümsüzlüq,süre,süreli,süresiz,süregen,süregenleş,

süreölçer,süreaşamı,süreyazar,sürerliq,süreç,sürt,sürtüq,sürtüklüq,sürtme,sürtüş,sürtüşme,sürtün,

sürtünme,sürtünüş,sürtüştür,sürtüştürme,sürttür,sürttürme,sürül,sürülme,sürün,sürünme,

sürünceme,sürüngen,süründür,süründürme,süründürül,süründürülme,sürüş,sürüştür,sürüştürme,sürül,

sürülme,sürüme,sürüyüş,sürüt,sürütme,sürütül,sürüttür,sürüttürül,sürç,sürçme,sürçtür,sürçtürme,

sürükle,sürükleme,sürükleyci,sürüklen,sürüklenme,,sürüklet,sürükletme,sürükletil,sürükletilme,

امیدوارم توانسته باشبد همه 100  کلمه بالا را تا اخر بخوانید این تنها قسمتی از کلماتی بود که من توانستم با کلمه سورمک بسازم البته باید توجه داشته باشید که من از صرف زمانی فعل چشم پوشی کردم یعنی اگر بخواهم همه زمانهای صرف فعل  در تورکی را هم اعمال کنم  باید کتابی نوشت  . در تورکی اذربایجانی بدون در نظر گرفتن زمان بیش از 100 نوع شکل برای ساخت فعل موجود است .

زبان تورکی اذربایجانی دنیای مفاهیم  :

کلماتی که خواهم نوشت همه گی در سنگ نوشته اورخون و تورکی اویغور و تورکی قدیم و جدید موجود است .

Ög =عقل و هوش 

Ögli =باهوش و عاقل 

Us = شعور 

Uslu =باشعور 

Yorum = تفسیر 

Mutlu =سعادتمند 

Yön  = جهت 

Yan  =  طرف 

Yansıtmaq  =  معکوس کردن

Örnek = مثال 

Örnegi = برای مثال 

qışqırtmax تحریک برای انجام کار بد =

doqrulux = واقعیت 

gerçek =حقیقت 

Etgi =تاثیر 

Quşqu = شک و شبهه 

Quşqusuz = بدون شک، بی شک 

Qoşuq = شعر

Özlem  =حسرت 

Qısqanc = حسود 

Öç = کینه 

Onur = افتخار 

Düş = رویا

Büyü = جادو

hars ,ekin  = فرهنگ 

yazı,yazın,yazıt  = نوشنه ، ادبیات ، سنگ نوشته 

..................ادامه دارد . بقیه مقاله  را در  اینده نزدیک خواهم نوشت . سعی خ.اهم کرد هر موضوع را بطور کامل توضیح دهم در این نوشته فقط در مورد حروف صدادار صحبت شد .



 

منابع :

süer eker  چاغداش تورک دیلی – چاپ 5  نویسنده

تورکجه نین گوجو ، دوغان اکسای .

تورکجه نین گرامری  ، تاحسین بانغو اوغلو

تورک دیل بیلگیسی ، پرفسور محرم ارگین

تورکجه نین  سوز وارلیغی ، دوغان اکسای

سایت :

www.tdk.gov.tr

Bakış sayısı: 16
Etiketler:

اولو تانرینین آدیلا

گؤنئی آزربایجانین میللی حرکتینین فلسفه سی

ساوالانلی دؤیوشچو

88 ایل بؤیوک خالقیمیزین فارس سویچو شووینیست حاکیمییتینین بویوندوروق آلتینا گئدمه یین لن کئچیر. بو 88 ایلده فارس سویچولوقی هر دونا گئیینسه ده هر کورکه بورونسه ده اؤزل ایرنج و چیرکین صیفتین ایتیرمه ییب: فارس میللتین و فارس میللتینه اویقون اولان کورد میللتی کیمی آریایی سویلو هیند اوروپالی و اؤزلری دئمیشکن ایرانلی(!) دیللی میللتلرین ایرانین تورک میللتینین، اؤزللیکله آزربایجان تورک لرینلن قاباق توتماق و آزربایجان و ایران تورکلرین چوخ اینجه و ایرنج سیاستلرلن کؤکدن اینکار ائدیب ؛آلچاقلادیب ؛اریدیب ؛فارس ائله مک.و چون بو شیطان خیاللا ال تاپا بیلمه ییب اونا گؤره آزربایجانی آج ساخلاییب اونون صنعتلرین آرادان آپاریب اونون بئیینلرین و دوشونجه لی اینسانلارین الینلن آلیب اونون معدنلرین، تورپاقین، داشین وارین یوخون تالاییب و اونو اؤلومجول وضعییته سالیبدیر.بو زامان آیری زاماندیر.اونا گؤره لازیم بیلدیم اؤز دوشونجه می دوغما باجیلاریم و قارداشلاریم و جان جییارلاریملان بؤلوشم.


  1. تورکی دیلی

ایندی ایراندا هر چاغدان آرتیق بیزیم وارلیقیمیز بیزیم کیملیییمیز بیزیم 7000 ایلدن آرتیق اولان کؤکوموز خطرده دیر.بیزیم کیملییمیز بیزیم وارلیقیمیز بیر زادا و یالنیز بیر زادا آسیلیدیر: آنادیلیمیز تورکی دیلی.

بیزیم وارلیقیمیز و کیملییمیز و اولان قالانیمیز و واریوخوموز و اینسانلار و میللتلر آراسیندا بیزی تانیدان و بیزه بیر مللیت کیمی دونیایه چیخاردان بیزیم آغزیمزدا آللاه یاران طبیعی، دادلی و هونر اولان بو مظلوم تورکی دیلیمیزدیر.بیزیم دیلیمیز و بیزی بیربیریمیزه چاتدیران بیر ائله ین بیرلیگه چاتدیران و میللت ائله ین و آغ گونلوگه یئتیرن یالنیز و یالنیز دیلیمیز دیر.

بیزیم آلنی آچیق باشی اوجا ایگید آتا آنالاریمیزین روحلاری بیزه گؤره آجیلیق و آغری چیکیرلر.هاردا و هاچان تورک اوغوز میللتی بیزیم کیمی بویوندوروق آلتیندا یاشاییب؟دونیادا هانسی میللت بیزیم کیمی ذیللت آلتینداد دیرکی اونو قویمیالار اؤز قارنینلان چیخان و اؤز بئلینلن اولان اوشاقینین آدین اؤز دوغما آنا دیلینه قویا؟اؤز توکانینین آدین آغزینداکی دانیشدیغی اؤزآنا دیلینه قویا؟سویچو میللتین دیلینده و خطینده یازیلدیغی مینلرجه و میلیونلارجا کیتابلاردا اونون وارلیغی کؤکدن اینکار اولا  اونون آغزیندا دانیشدیغی دیری دیل دانیلا و او سوسا و دینمه یه؟بونلارین معناسی نه دیر؟نییه بیز تورک آزربایجانلی اوغوز میللتی بو ذیللته دؤزملی ییک؟بیز35000000 تورک آزربایجانلی میللتین دیلین دانیرلار و اونو ایرانلی دیل بیلمیرلر!بونون معناسی نه دیر؟بونون معناسی بودور کی یاخشی بیلیرلر کی بیزیم دیلیمیزی دانماقلان بیزیم کیملییمیز و بیزیم وارلیغیمیز دا آرادان گئدملی دیر و بیز چوخ تئز فارس میللتینه «قول» اولمالی ییق.قول اولمالی ییق چون اگر فارس اولاق فارسی نی لهجه سیز ده دانیشاق؛بو یولدا یئرین دیبینه ده سوخولاق، گؤوه ده چیخساق قارینیمیزی ییرتساق دا اسکیک اولسوقدا اؤزوموزی آلچادساقدا فارسلار بیزی اؤزلرینه قاتان دئییل.بیز اؤزوموزی بونلارا اؤلومه ده وئرسوک یئنه ده بونلارین گؤزونده «ائششک تورک»اوک.بونو بیزیم مانقورتلاریمیز آنلامالی دیر وایراندا بونو هر هانسی تورک دوشونمه لی دیر کی بیز تورکلرین ان یاخشی و ان اؤنملی ایشی اؤزونون میللت اولماقین دوشونمک اؤزونه اینانماق و دیلین قورویوب اؤز اوشاقلارینا اؤیرتملی و یازیب قورومالی دیر.بو ان اؤنملی نوکته دن سونرا کئچک دوشونجه، فلسفه و یولوموزون نئجه اولماقی و بو یولو نئجه گئدمیی مسئله سینه.

  1. گونئی آزربایجانین میللتلییی

بیز هرنه دن اؤنجه گرک بیلک و بونا درین ایناناق کی بیر میللتیک:آزربایجانین تورک میللتی.بیزیم دیلیمیز ایرانین اوبیری میللتلرینین دیللریلن فرق ائله ییر.بیزیم باشقا دیلیمیز،باشقا دبلریمیز،باشقا آتالارسؤزلریمیز،باشقا دئییملریمیز(ایصطلاحلاریمیز)،باشقا یاشاییش طرزلریمیز و باشقا اردمیمیز و اویقاریمیز(فرهنگیمیز)و باشقا دیرلریمیز(ارزیشلریمیز)و باشقا منافئعیمیز وار.بیزیم میللت اولماقیمیزا هئچ بیر عامیلین دخلی اولا بیلمز:دین(ایسلام)،مذهب(شیعه چیلیک یا سوننوچولوک یا اهل حق اولماق یا...)،یاداکی قیزغین ایرانچیلار دوشونجه لرینه اویقون ایرانچیلیق(بو معناداکی ایرانین بوتون میللتلرین بیرمیللت سانماق و فارسلار کیمی سویغونچو میللتی کی بیزیم قانیمیزی 88 ایلدی سورور و بیزی اؤز آنا دیلیمیزدن محروم ائدیب وارلیغیمیزی دانیر بیزلن بیر بیلمک و بیر گؤزده توتماق!).بونلار هامیسی یالنیش و غلط باخیشدیلاردیرلار.یبز آزربایجان تورکلری بیر میللتیک.بونا گؤره ان باش اؤنمی(اهمیتی)گرک اؤز میللتیمیزه و میللتچیلییمیزه وئرک.اؤنجه اؤز میللتیمیزه یاناق سونرا ائله یه بیلسک و باشیمیز آییردلاشسا اؤزگه میللتلره ده یاردیم ائله یک.آتالاآنالاریمیز دئمیشکن« اینه کیمین هامینی بزه ییب اؤزوموز لوت گزمه ملی ییک» یادا «اؤزگه یه یوماقچا بؤیوتمه مه لی ییک».اول اؤزوموز سونرا آیریلار.بو باخیشلان آزربایجانین اولو درین آنلایان و درین دوشونجه لی تورک میللتینین تئهرانین «اینتیخابات»چابالارینین قاتیشماماقینین نه دن لییی آچیق آیدین گؤروکور:آزربایجانین تورک میللتینین ایستکلری و حاقلاری و منافئعلری جمهوری ایسلامی کیمی سویچو فارس رئژیمینلن اولان هر هانسی جیناح و حیزبین و شخصین ایستکلریلن و منافئعلریلن اویقون اولان دئییل.اگر آزربایجان تئهران لان قالخسایدی موسوی کیمی ساتقین و مانقورت آزربایجانین بو حرکتین اؤزونه چیخیب ایش باشینا کئچیب بیزیم میللتیمیزین قانین فارسلارلان بیرلیکده سوراجاقدیرلار.موسوی کیمین مانقورتلار بیزیم نه ییمیزه گرکدیرلر؟بیز دای آییلمیشیق.اؤزگه چالقیسی لان اویناماق بسدیر.اؤز چالقی لاریمیزلان بئله اوینایاجاییق کی دونیانی ترپه ده جه ییک.

بیز آزربایجان تورکلری بیر میللت ایک.اصل بودور. بیز تورک آزربایجان میللتی ایراندا ان بؤیوک جمعییته صاحیب ایک.ایندی خوراسانین تورکلری یا مرکزی اوستانین خلج تورکلری یادا فارس اوستانینین قاشقای تورکلری و... اؤزلری اؤز ایستکلریلن بیزه قوشولوب آزربایجان تورک میللتی ساییلیرلارسا کی چوخ یاخشی دیر. بیز اولارین منافئعین اؤز دوغما باجی قارداشلاریمیز کیمین قورومالی ییق یوخسا بیز اونلارا گؤره و اونلارین جوره به جوره ایستکلرینه گوره اؤز میللتیمیز آزربایجانین تورک میللتینین منافئعلرینه گؤز یوما بیلمریک.اؤنجه آزربایجان سونرا ایران تورکلری اؤنجه آزربایجان سونرا دونیا تورکلری.هر نه دن اؤنجه آزربایجان.

  1. اؤزوموزی قوروماق(دیفاع)ایستیراتئژی سی

بیز تورک آزربایجان میللتی تئرورچو دئییلیک و تئرورچولارلان موخالیف ایک.آمما هر کیمسه وهر میللت سیلاح الینه آلیب بیزه ساری یوگورسه دیرناقیمیزلان و دیشیمیزلن اؤزوموزی قورماقا حاضیریق.بیز تورک آزربایجان میللتی اؤنجه هئچ میللتلن یولداش یا دوشمان دئییلک.بیزیم فارس میللتیلن ده هئچ دوشمانچیلیقیمیز یوخ ایدی.آمما 200 ایدن چوخدور کی بو فارسلار بیزه خیانتی باشلاییب.فتحعلی شاه زامانیندا بیزی روسلارین دؤیوشچولرینین قارشیسیندا تک و یالنیز قویوبلار ائله خیانت ده بوردان باشلاییب.سونرا اینگیلیسلرین فراماسون تشکیلاتینا سوخولوب «یک ملت یک زبان»کیمی خائن و یالنیش دوشونجه لریلن «ایرانین محروسه مملکت لرین»«ایران فارس مملکتی»نه چئویریب بیزیم دیلیمیزی و وارلیغیمیزی داهاییبلار و 88 ایلدیر کی حاکیمییتی اله کئچیردیب خیانت خیانتین دالیسی جاد آزربایجانین تورک میللتینه ائله ییبلر.بیر چاغ ایرانچیلیق و ایران مییلتچیلیی لن آلدادیب سوروبلار بیر چاغدا دینچیلیک ایسلامچیلیق شیعه چیلیکلن یوخویا وئریب واریوخوموزو سویوبلار و قانیمیزی سورب اتیمیزی یئییب سوموییمیزی دیشلرینه چکیب وارلیغیمیزی دانیبلار.ایران اؤلکه سین «پارس اؤرکه سی» کیمین دونیایا تانیدیبلار بونلار هامیسی فراماسونرلیک وخاچ چیلیق(صلیبی چیلیک) سیاستلریلن اویغون درو:ایران اؤرکه سی گرک آریا سویلو(ایرانلی=پارس)سویلو تانینا.41میلیون ایران تورکلرینین وارلیغی دیللرینه گؤره گرک دانیلا.و آریا سویلو ایرانلیلار «پارس میللتی»قالیبینده گرک و گرک «تورک میللتینین»و «عرب میللتینین»(دونیا موسلمانلارینین)قارشی سیندا دایانا اؤلوب اؤلدوره تا کی «دونیا ایسلام بیرلیی»دوزه لیب باشا چاتمایا.

یاخشی ایندی بیز نئجه دوشونمه لی ییک؟

خاریجی سیاستده آمئریکا، روس،اینگلیس و هر هانسی دولت و میللت بیزیم وارلیغیمیزی و میللتلییمیزی دوشونوب اونا آچیق ایدین اعتیراف ائدسه و هر هانسی یاردیم بیز آزربایجان تورک میللتینه ائدسه او بیزیم دوستوموزدور و اونلان بیز گله جکده رابیطه قاتمالیییق یوخسا بو فارس رئژیمیلن بیرلشسه و بو فارسلارین سؤزلرین آردیجیل تکرار ائدسه و بیزیم قانیمیزی سورماقدا بو فارس رئژیمیملن آغیز بولاسا بیزیم دوشمانیمیز ساییلیر و گرک سیاستلرین بیزه قارشی ایصلاح ائده.بیزیم هئچ بیر میللت لن دوستچولوموز یادا دوشمانچیلیغیمیز یوخدور.حتتا اگر قوزئی آزربایجان و تورکیه ده فارس رئژیمینه قاریشیب بیزه خیانت ائله سه بیزیم میللی دوشمانیمیزدیرلار.ایستیثنا یوخدور.

داخیلده بیز هئچ کیمه و هئچ میللته حمله ائله مه میشیک.بیز بو 88 ایلده یالنیز اؤزوموزو و اؤز دیلیمیزی کی بیزیم وارلیغیمیزدیر فارسلارین آغزیندان و قلمیندن قوروموشوق. دؤیوشو اؤنجه فارسلار و اونلارا آلدانان میللتلر باشلاییب.بیزی احمد کسروی کیمی خایین فراماسون مانقورتلارین«زبان آذری»کیمی گولونج و اساس سیز تئوری لریلن کی او بؤیوک و تاریخی آذری دیلینلن(!) «اوچ دؤرد بیت»شیخ صفی الدین اردبیللییه نیسبت وئریلن شئعردن باشقا هئچ زاد قالماییب(!) بیزی زورلان و مین شیوه و آلدادمایلان «آذری»یوخ «فارس»ائله مه یه چالیشیبلار!!!بیزده اونلارین قاباقیندا اصلان کیمی دایانیب اونلارین شیرین دیللرینین اولان قالان آبرین آپارمیشیق.ایندی ده بیزیم فارس میللتیلن و هئچ کیملن دؤیوشوموز یوخدور.یالنیز اگر بیر فارس یا کورد یا تالیش یا ائرمنی یا هر هانسی میللتدن اولان خایین و اؤز مانقورتلاریمیزگله و بیزیم بو موقددس آنا دیلیمیزه دیلیلن و یازیسیلان توخانا او و یالنیز او آدام بیزیم دوشمانیمیز حئسابا گلیر.بیز اونون میللتیلن ایشیمیز یوخدور. یالنیز اونون دیشین قیرمالییق.حتتا اگر تورک دیلینه دانیشا.بو قونودان بیز دؤنمه ریک.«اؤلمک وار دؤنمک یوخدور».بوردا بیر اؤنملی قونویا ساتاشیرام:بیزیم ارتئش ده،اینتیظامی ده،بسیج ده ،ایطیلاعات دا و حتتا سیپاهدا اولان آزربایجانلی تورکلریمزه گرک فورصت وئر ک کی میللتلرینین قوجاغینا قاییدسینلار حتتا بونلارین چوخو آجیندان و بیر تیکه چؤر ک اوچون گئدیبلر یازیلیبلار بونلاردان هرکیمسه هر ایداره ده اولور اولسون گرک اؤز میللتلرینین و اؤز دوغما باجی قارداشلارینین مللی منافئعلرین قورویالار و بیر ایش گؤرمه یه لر کی هم بو دونیالارین یاندیرالار و هم او دونیالارین.اؤز میللتلری آزربایجانین تورک میللتینه ایشلییه لر.واختیندادا گئج اولمامیش قاییدیب میللتلرینه قاریشیب سیلاحلارین وئره لر اؤز سویداشلارینا و بیز آزربایجان تورک میللتی گرک بونلاری باغیشلاییب بونلارین گله جکده تجروبه لریندن ایستیفاده  ائدک.

بوراجاق بیلدیک کی الف- بیز بیر میللتیک ب- بیزیم میللتلییمیزین یالنیز سیمگه سی بیزیم آنا دیلیمیز تورکی دیلی دیر ج- هر حالدا بیزیم ایستئراتئژی میز یوگورمه(حمله)دئییل قوروماق(دیفاع)دیر.

ایندی کئچک آیری سیاسی قونولارا:

  1. گونئی آزربایجان تورک میللتینین بیرلیی

آزربایجانلی و ایران تورکلرینین هر هانسی سی تأکید ائله ییره م هر هانسی اینسان بیزیم دیلیمیزی و میللت لییمیزی و اؤز وارلیغیمیزی قوروماقیمیزا اینامی و اینانجی اولسا او یقین بیزیم یولداشیمیز دیر و هر کیمسه بونلارلان موخالیف اولسا بیزلردن محسوب اولا بیلمز.بو باخیشلان بیزیم ایستیقلالچی(گونئی آزربایجانین ایراندان آیریلیب اؤزو بیر باشقا اؤلکه اولماقی ایسته ین لر)یا فئدئرالچی(ایرانین ایندی کی سویچو رئژیمی چؤنمک و یئرینه ایراندا میللتلرینین حوقوقو قورونماق اوچون تام فئدئرال حاکیمییتی ایش اوستونه گلمک ایسته ینلر)یا حتتا ایرانچی(ایراندا تورک آزربایجان میللتینین اینسان حوقوقلارینین آیاق آلتیندا قالیب و دانلماسینا اینانان باجی قارداشلاریمیز کی البته آزربایجانین میللت اولماقینا تورکی دیلینه و قوروجو دورومونا ایناملاری وار آمما آزربایجانین ایراندان آیریلماقین ایسته مه ییرلر)یا دا بوتؤچولر(گونئی آزربایجانلان قوزئی آزربایجانین بیرلشمه یین ایسته ینلر)یا حتتا کونفئدارسیونچولار(ایکی آزربایجانلان تورکیه نین بیرلشمه سین ایسته ین آزربایجانلی لار)سولچولار یا ساقچیلار و... بونلارین هامیسی«گونئی آزربایجانین بو گونکو چتین حساس حالینده بیرلشمه لی دیرلر»ایندی چوخ چتین و حساس چاغدی. ایندی اونون واختی دئییل کی گله جکده ایران یا آزربایجان نه اولدوغونو و هانسی حاکیمییت ایراندا یا آزربایجاندا ایش باشینا گلمه یی بهانه سینه بیز تورک آزربایجانلی سویداشلار و دیلداشلار و قانداشلار و دوغما جان جییارلار بیر بیریمیزین جانینا دوشک و بیر بیریمیزلن دوشمانچیلیق ائده ک بونون معناسی اؤز اؤز الیمیزلن آزربایجانین تورک میللتین دیری دیری قویلاماقدیر.اؤنجه گرک گوجو و سیاسی قودرتی المیزه آلاق سونرا حوکومت سیستئمی،بایراقین نه بویاسی و نئجه اولماقینی و بئله بئله قونولاری دانیشمالییق.او چاق بونلارین عیبی ده یوخدور.بو جور به جور دوشونجه لر بیزیم میللتیمیزین آیدینلیقین و قاباقجیللیقین گؤستریر آنجاق گرک بیلک کی هله بیزیم الیمیزده هئچ زاد یوخدور و اؤزوموز و میللتیمیز تاپتاق و بویوندوروق آلتیندا یاشاییریق و گون به گون بیزیم مظلوم و خبرسیز میللتیمیز فارسلاشیب بیزیم الیمیزدن چیخیر.ایندی بیرلیک چاغی دیر ایندی آیریلیق چاغی دئییل.ایندی هامیمیز بیر اولوب دیل و کیملیک و وارلیغیمیزو جانی میزی قورمالی ییق(گئج تئز بو سویچو فارس حاکیمییتی بیزه «تجزیه طلب»آدی قویوب بیزی قیراجاق او گونه یاراقلانمالی ییق). ایندی بیزیم حوکومتیمیز و بایراقیمیز خطرده دئییل وارلیغیمیز و کیملییمیز و میللت اولماغیمیز و جانیمیزخطرده دیر.بیز هر یئرده و هر هانسی ایداره ده و هر شوغلدا و هر یاندا اؤنجه اوز دیلیمیزی،اؤز کیمللیمیزی و اؤز میللتیمیزی و اؤز جانیمیزی قورومالییق.

  1. ایندی گرک چاغری (دعوت) گوزله مه یک قاباقا قاچاق

چوخ تأسسوفله گرک اعتیراف ائله یم بیزیم میللتیمیزین ان پیس دبیمیز بودور کی هر یئره چاغری سیز گئدمه ییریک.البتته بو ایجتیماعی روابیطده(مثلاً توی دا) یاخشی دیر آنجاق او واخت کی سیاسی و میللتچیلیک حرکتلری و قورولتایلارییندا بو خاصییت قاباقا گلیر و بیز «کوسوروک»کی «نییه منی یا بیزی یا بیزیم تشکیلاتیمیزی آدام حئساب ائله مه ییب چاغیرماییبلار!»بو بیزیم میللتیمیزین ان پیس و اؤلومجول خاصییتینه چؤنور.بیز گرک چاغری و دعوت گؤزله مییک.بیزیم چوخوموز گنج و جاوانیق .بیز گرک بیلک کی گیزلین یا اشکار هر نه الیمیزدن گلیر میللتیمیزی و دیلیمیزی قوروماغا گرک و گرک ائله یک.بو ایش هامی ایشلردن باش و اؤنملی دیر.بیز گرک اؤزوموز رغبتلن قورولتایلاریمیزا گئدک اوزوموزی تانیتدیراق.و اگر گیزلین ایشله مه یه علاقه میز وار هئچ اینتیظاریمیز اولماسین کی بیری بیزی تانیسین بیزه به به دئسین و دؤشوموزه میدال تاخسین.

من میللتیمه گؤره گیزلین ایشله ییره م.من بو ایشی اول آللاه سونرا اؤزوم و اؤز میللتیمه گؤره گؤروره م.اگر ایسته سه م تانینام گرک کی قاباقا قاچام اؤزومی تانیدام یوخ کی اینتیظاریم اولا بیری منی چاغیریش نامه سی یازا.بیزیم یولوموز ایفتیخارلی یولور.بیز گرک ایفتیخارلان هر یئرده اولاق چاغریش گؤزله مه یک.مثلاً ایراندا نئچه دنه دانیشگاه وار؟اونلارین هامیسندا بیز آزربایجان تورک اؤیرنجی تشکیلاتی قورمالییق.ایندی بیر یئردن بیر موهوم قورولتای دان بیزی چاغیرماییبلار.نه ائله مه لییک؟گئتمه مه لی ییک؟ایشله مه مه لییک؟یا گئدیب اؤزوموزی تانیتدیریب اؤز حاق سؤزلریمیزی دئملی ییک و بو موقددس هدفی قاباقا سورمه لیییک؟میللی تظاهوراتلاردادا بئله دیر.بیری گرک منه دعوت یازا کی چیخام دئیم«تورک دیلنیده مدرسه»یا «آزربایجان اویاقدی اؤز دیلینه دایاقدی»؟!هه؟پس بو یالنیش صیفتلری اؤزوموزدن و اؤز ایچیمیزدن و دوشونجه میزدن چیخارتمالی ییق.«فیلانی دن خوشوم گلمیر پس  او اوتوران مجلیسه گلمه رم!!!»بو نه یالنیش و قورخونج دوشونجه دیر؟!بو بیزیم حرکتیمیزین کؤکونلن وورار.وورمازمی؟ایندی بونلارن واختی دئییل.ایندی هر صورتده اولمالی اولور اولسون بیرلیک واختی دیر.

میللتیمیز خطرده دیر ایندی کوسمک چاغی ایندی آیریلماق چاغی ایندی هره بیر چالقی چالماق چاغی دئییل.بیزیم الیمیزده میللتیمزدن سونرا هئچ بیر گوج یوخدور. یالنیز اؤزوموز ارزوموزه قالمیشیق و بیر قورو دیلیمیز و تاپتاق آلتیندا قالان میللتیمیز.ایندی گرک ال اله وئره ک بیرله شک شخصی خصومتلری و ایختیلافلاری اونوداق بیر بیریمیزلن باجی و قارداش اولاق.ایندی بیر بیریمیزلن دؤیوشمک و دوشمانی گولدورمک چاغی دئییل.دوشون آزربایجانلی دوشون اؤز آنا دیلینده دانیشان اینسان حاقلاریمیزا اعتیراف ائدن سیاسی جهت دن ایختیلافی اولان باجی قارداشلاریمیزلان بیرله شک.

اویان آزربایجان اویان اویان اویان


 

Bakış sayısı: 16
Etiketler:

به رغم فضای امنیتی حاکم، فرهیختگان آذربایجانی از مقام حکیم تیلیم خان در روستای مرغئی ساوه تجلیل کردند

میللی حرکت جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸: به رغم تضییقات مقامات حکومتی  ششمین بزرگداشت مقام شامخ حکیم تیلیم خان ساوه ای در زادگاه وی روستای مراغه- مرغئی- ساوه استان مرکزی در روز پنجشنبه بیست و پنجم تیرماه سال هشتادوهشت برگزار شد. بنا به گفته شرکت کنندگان در مراسم مقامات دولتی دستور اکیدی مبنی بر عدم برگزاری مراسم فوق داده بودند که به همین جهت مراسم به صورت بسیار فشرده در مسجد روستا برگزار شد و به مزار آن حکیم توسط شرکت کنندگان گل اهدا گردید و فاتحه قرائت شد.
 مراسم عاشیقها نیز به دستور مقامات حذف گردیده بود. حکیم تیلیم خان یکی از بزرگترین شعرای شیعی ایران میباشد که به علت ترک زبان بودن و سرودن تمامی اشعار به زبان ترکی آذربایجانی مورد قهر حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفته است. اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد


Bakış sayısı: 25
Etiketler:

مشاهير ترك استان آزربايجاني همدان- آقا غلامحسين فضائلي-مستوري

مشاهير تؤرك استان همدان
" آقا غلامحسين فضائلي" ( مَستوري )


منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 160 ( 20 / 7/ 1387 )


ناحيه تؤرك‏نشين استان همدان ( شامل شهرستان‏هاي بهار ، رزن ، كبودراهنگ ، قسمت اعظم شهرستان همدان ، نيمة شمالي شهرستان اسدآباد و نيمة شمالي شهرستان ملاير ) ، از گذشته‏هاي دور تاكنون ، به عنوان مهد علم و ادب و هنر ، معروف و نامبردار است ؛ به طوري كه مي‏توان گفت قريب به هشتاد درصد از نوابغ و مشاهير ديني ، فلسفي ، عرفاني ، ادبي ، هنري و ... استان همدان ، از ناحية تؤرك‏نشين آن برخاسته اند . در اين ميان شهرستان باهار ( بهار ) ، جايگاه ويژه‏اي دارد . مردم اين شهرستان كه از نژاد ايل تؤرك "باهارليْ " ( = باهارلو = بهارلو ) هستند (1) ، علاوه بر اينكه در طول تاريخ ، مؤسّس دولت‏هاي بزرگي چون دولت تؤرك آزربايجاني "قاراقوْيونلو" و دولت تؤرك "قوطب‏شاهليْلار" ( قطب‏شاهيان ) در ناحية "دَكَن" هندوستان و ... بوده اند (2) ، صدها عالم و عارف و شاعر و هنرمند از ميان خود ، پرورش داده ند .



مرحوم " آقا غلامحسين فضائلي" متخلص به "مستوري" از جمله شخصيّت‏ها و شعراي شهر "باهار" ( بهار ) است كه در چنين فضاي علم‏پرور و هنر‏دوستي ، با خوشه‏چيني از محضر بزرگان روزگار خود ، به زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان و ادبيات تؤركي آزربايجان همت گماشت . اجداد آن مرحوم ، جملگي در رديف معاريف و اعيان شهر "باهار" بوده‏اند .

حُسن سيرت و صورت " آقا غلامحسين" ، هنوز از پس سالها ، در زواياي خاطرات مردم شهرستان "باهار" باقي است . آنچه از اشعار آن مرحوم ، از دستبرد ايّام ( ناشي از بي‏متولّي بودن آثار و مآثر فرهنگ و زبان و ادبيّات تؤركي در كشور ما ) ، محفوظ مانده و به دست ما رسيده ست ، حدود دويست بيت شعر است كه موضوع بيشتر آنها ، مراثي مذهبي است . "آقا غلامحسين" در سنين حدود هفتاد سالگي ، به سال 1322 شمسي ، در زادگاهش شهر "باهار" ( بهار ) وفات يافت و بنا به وصيت‏اش در شهر "قم" دفن گرديد .

ذيلا سه نمونه از اشعار مرحوم آقا غلامحسين فضائلي تقديم خوانندگان مي شود:


ايككينجي دؤنيا ساواشي حالاتي
طنز ديلي ‏ايلَه

يئتديك (3) جهاندا جانا ، يئتيشمَز اَجَل ـ مَجَل
اي كاش اوْلا بوُ ديرليگَه(4) ، اؤلمَك بَدَل ـ مَدَل !
رومي (5) و اينگيليس ، قاراشميْش اوْروس ـ موْروس (6)
يئگدير (7) گَنَه بوُ مَهلكه‏لَردن جَبَل ـ مَبَل (8)
قلبيم قارانليْ (9) ، نوطق‏ـ‏ي زبانيم دَه سؤست ـ مؤست
احواليمي يامان گؤروروم ، چوْخ كَسَل ـ مَسَل
يوْخ مندَه تاب و حؤوصيلَه ، تمكين‏ـ‏ي چَرب ـ مَرب
اوضاع‏ـ ‏ي روزيگار ، قبيح و چَپَل ـ مَپَل (10)
اهل‏ـ ‏ي داهات ، كَلب و حيمار و سيْغيْر‏ـ ‏ميْغير
اهل‏ـ‏ ي بلاد ، مؤفسيد و قلب و دَغَل‏ـ ‏مَغل
دؤنيادا هر بخيل اوْلوبدور غَني ‏ـ‏ مَني
خلق ايچرَه سربلند اوْلوبدور كَچَل‏ـ ‏مَچَل
هوُشوُم قاليْبديْ وسوسه‏ـ ‏ي خَلق ـ مَلقدَه
بيلمَم نَه يئردَه قالديْ ناماز و عمل ـ ممل ؟!
مونعيم يئيَر طعام‏ـ‏ ي لذيذ و پيْلاو ـ ميْلاو
درويش ، كشك و دوغ و پنير و بَصَل ـ مَصَل (11)
منبرلَر اوستَه خوطبَه اوْخونارديْ پاك ـ ماك
موطريبلَر ايندي نغمَه اوْخوُرلار ، غَزَل ـ مَزَل !
"مستوري"‏نين كلاميني بيلمَزلَه هَجو ـ مَجو
قدرين بيلَر اوْنون ، اوْخوُياندا گؤزَ‏ل ـ مؤزَ‏ل



هانسيْ ديارين خانيْ‏سَن؟!

جانا ! نَه يئر سولطاني‏سَن ؟ هانسيْ ديارين خانيْ‏سَن ؟
لعل و جواهير كانيْ‏سن ، دورّ و صدف دوكّاني‏سن
اوْخشار يوزون (12) حَمرا گؤلَه ، زؤلفون ميثال‏ ـ‏ي سيلسيلَه
هيچ گؤگدَه يوْخ مَه بير بيلَه ، نَه يئر مَه‏ـ‏ي تاباني‏سن ؟
نرجيسدَن آلميْش گؤزلَرين ، نقّاش چَكميش قاشلاريْن
موروارداندير (13) ديشلرين ، هانسيْ چؤلون جئيراني‏سن ؟
سرو و صينوبر قامتين ، توُتموُش جهانيْ شؤهرَتين
اينسانا يئتمَز نيسبَتين ، حوري و يا غيلماني سن
لعل‏ـ ‏ي لبين : شَهد و شَكَر ، طوطي يئسَه اوْندان ، دوْيَر (14)
جيسمين كي يوْخدوُر موختَصَر ، بير روح ‏سَن ، روحاني ‏سَن
قوْيدوُم قَدَم من راهيْنا ، عَرض ائيلَه‏رَم درگاهيْنا
اؤز لوطفون ايلَه عفو قيْل "مستوري" ميرزانيْ ، سَن !



" بوُ‏گَجَـه"

شيعَه‏لَر ماتم توُتوُن ! وقت‏ـ‏ي عزاديْر بو‏ُگَجَه
بوُ عزانيْن صاحيبي ، "شير‏ـ‏ي خوْدا"ديْر بو‏ُگجه

اي اوْلان باطيندَه شيعَه ، ذات‏ـ‏ي پاك
گر باشيْندا شور وار ، اوْل سينَه‏چاك
اوْل قَدَر شور ائيلَه تا سَن اوْل هلاك
اي برادر موسم‏ـ‏ي شور و نوادير بو‏ُگجه

گر "خليل‏الله" بير قوُربان وئريب "اسماعيل"ين
شاه‏ـ‏ي لب تيشنه وئريبدير يئتميش‏ايككي نو‏گؤلون
اكبر" و "عابباس" و "عبدالله" و "عون" و "جعفر"ين
كربلا دشت‏ـ‏ي بيلين ! كوه‏ـ ‏ي "مَنا‏"دير بو‏ُگجه

اي اويي كي نازپروردير ، قيْيماز جانيْنا (15)
آچ گؤزون ، باخ ديقّت ايلَه كربلا مئيدانيْنا
گؤل كيمين نوخدّ جوانلار ، گؤر نَه باتميْش قانيْنا
سهل سانما (16) ، قتل‏ـ ‏ي آل‏ـ ‏ي "موصطفي"‏دير بو‏ُگجه

وحشي و طئير و پَري توُتموُش عزا ويرانَه‏دَه
اهل‏ـ ‏ي جَنّت حور و غيلمان روضه‏ـ ‏ي ريضواندَه
شئيخلَر مسجدَه آغلار ، ريندلَر مئيخانادا
مسجد و مئيخانالار ماتم‏سَرا‏ديْر بو‏ُگجه

زيرنويس‏ها :

1ـ در اين مورد در كتاب « تئليم خان ؛ حياتي و ياراديجيليغي » ( صفحات 47 و 48 ، تاليف مرحوم پروفسور محمدتقي زهتابي و مرحوم دكتر علي كمالي ، نشر اختر ، تبريز ، چاپ اول ، 1382 ) مطالبي آمده است كه ترجمه فارسي آن چنين است :

« يكي از ايل‏هاي مشهور تؤرك كه از قديم الايام ، خصوصاً از { طلوع } اسلام به اين طرف ، در سرزمين‏هاي "همدان ـ ساوه ـ اراك ـ زرند" ساكن شده است ، ايل "باهارليْ " است . در سراسر " آزربايجان" و [ از جمله استان ] همدان ، مناطق جغرافيايي با نام اين ايل ، موجود است ، كه از آن ميان ، مي‏توان به شهر "باهار" ( بهار ) واقع در 14 كيلومتري شمال شرقي [ شمال غربي صحيح است ] شهر "همدان" اشاره كرد كه مركز ناحيه موسوم به " آغ‏چاي" ( سيمينه‏رود ) استان همدان است . در ناحية "خوارزم" واقع در آسياي مركزي [ = تؤركؤستان ] نيز قلعه‏اي به نام "باهار" وجود دارد ... . در عصر صفويان ، "باهارلي‏ْ "ها ، ساكن نواحي استان همدان شده و در آن نواحي ماندگار شده‏اند . امروزه در نزديكي شهر همدان ، شهر "باهار" ( بهار ) وجود دارد كه به همراه حومه و روستاهاي اطراف آن ، دويست و چهل هزار نفر جمعيت دارد كه تمامي آنها به زبان تؤركي تكلّم مي‏كنند و اولاد ايل باهارليْ ( = بهارلو ) هستند » .

2ـ در اين زمينه پروفسور "فاروق سومَر" در كتاب خود به نام « قارا‏قوْيوُنلوُلار » نكاتي بيان نموده كه ترجمة فارسي آن چنين است :

« باهارلو : اين ايل ، يكي از دو ايلي است كه تكيه‏گاه اصلي دولت "قارا‏قوْيوُنلوُ " بود ... . موطن و سرزمين اين ايل ، ناحية [ استان فعلي ] همدان بوده و حتي بعد از "قاراقويونلو"ها از جمله در زمان صفويان ، اين ناحيه [ استان ] ، به اسم رئيس مشهور "ايل باهارلو" يعني "عليشَكَر بَگ" ناميده مي‏شد ... . بعد از سقوط دولت "قاراقويونلو" ، بخش مهمي از اين ايل ، به فرمانبري از " آق‏قوْيوُنلوُ "ها گردن ننهاده و به خراسان مهاجرت كردند ... . پس از اين واقعه ، "ايل باهارلو" [ يعني بخشي از "ايل باهارلو" كه به "خراسان" مهاجرت كرده بودند ] ، همچنان در خراسان ماند و بخشي از آنها در سفر "بابر" [ "بابور" مؤسس امپراتوري تؤرك هندوستان از احفاد "امير تيمور كوُرَه‏كَن" ] به هندوستان شركت كردند . همانگونه كه خانِ خانان "بايرام‏خان" مشهور ـ دوست محبوب " اكبر" [ امپراتور بزرگ تؤرك هندوستان ] ـ از نوادگان "عليشَكَربَگ" بود ، مؤسّس دولت "قُطب‏شاهيان" در "دكن" در قرن 16 ميلادي يعني "سولطان‏قولي" نيز از "ايل باهارلو" بوده است » .

( ر.ك. به كتاب : "قارا قوْيوُنلوُلار" ، جلد اول ، صفحات 23 و 25 ، تاليف "پروفسور دكتر فاروق سومَر" ، چاپ انتشارات "تؤرك تاريخ قوُرومو" ، آنكارا ، تؤركيه ، 1984 ميلادي ) . لازم به ذكر است كه ترجمه‏اي غير دقيق از اين كتاب به زبان فارسي ، توسط "دكتر وهاب ولي" به عمل آمده كه توسط موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي در سال 1369 چاپ و منتشر شده است .

3- يئتديك : يئتيشديك . جانَه يئتمَك : جانَه گَلمَك 4- ديرليگ : ديريليك ( حيات ، زندگاني ) . 5- رومي : اروپايي 6- اوْروس : روس ، روسيَه‏لي 7- يئگ : يئي ، ياخچيْ ، ياخشيْ 8- جَبَل : داغ 9- قارانليْ : قارانليْق 10- چَپَل : حياسيز ، اوُتانماز 11- بَصَل : سوْغان 12- يوز : اوز 13- موروار : مرواريد 14- دوْيماق : توْخ اوْلماق 15- قيْيماز جانيْنا : قيْيماز جانيْني فدا ائلييَه ؛ جانيْندان گئچمَز 16- سانماق : گومان ائلَه‏مَك ، سايماق .

Bakış sayısı: 29
Etiketler:

تختی اسطوره کشتی پهلوانی برخاسته از میان مردم تُرک همدان

تختی اسطوره کشتی پهلوانی برخاسته از میان مردم تُرک آذربایجانی(استان همدان)

اصغر رشتبری

 

اشاره : مردم تُرک استان همدان در طول تاریخ تا به امروزبزرگان بسیاری را در عرصه علوم و معارف و فرهنگ و هنر و سینما و ورزش و .... به جامعه بشری تقدیم کرده اند که هر یک از ایشان در حوزه خود از نوابغ به شمار میروند . به عنوان مثال نابغه تاریخ سینمای ایران یعنی پرویز پرستوئی اهل روستای " چارلی " از توابع شهرستان کبودراهنگ می باشد که بارها با افتخار به ترک بودن خود و روستای محل تولدش اشاره کرده است . " تختی " بزرگمرد دنیای کشتی نیز شخصیت دیگری است که از میان ما ترک های استان همدان برخاست ودر قلبها جاودانه شد . امری که بسیاری از ما تاکنون اطلاعی از آن نداشتیم . مقاله محققانه و مستند آقای اصغر رشتبری که پیش از این در مجله " کیهان ورزشی " مورخه 17 دی ماه 1384 با عنوان " تختی گوهری از جوانمردی ، شرافت و متانت " و نیز در نشریه " نوید آذربایجان "مورخه 20 دی ماه و 27 دی ماه با عنوان " اقای پهلوان " چاپ شده است، ما را در شناخت هر چه بیشتر "پهلوان تختی" کمک خواهد نمود

مشاهده کنیدDevamı ادامه مطلب را در


 


تختی همیشه آمادة خدمت به مردم بود و اغلب روزها به دنبال کار مردم به ادارات و مؤسسات می رفت.(18) تختی چشم و دل جماعتی بود که غمهایشان با دیدن او، به لبخند شادی تبدیل می شد."یکروز در چلوکبابی ملی واقع در سرچشمه به اتفاق دوستانش نشسته بودند و نهار می خوردند، یکی از کاسب های فقیر محل به اسم احمد پهلوان با دیدن تختی جلو آمد و خواست که دست او را ببوسد ولی تختی نگذاشت و صورتش را بوسید. بعد، احوال او را پرسید، احمد پهلوان گفت: مادر بچه ها مرده و بچه های صغیر را باید نان بدهم، با یک دکة یخ فروشی امورات نمی گذرد. کلمة یخ مثل گلوله ای آتشین، قلب تختی را سوراخ کرد و سوزانید، احساس کرد تمام جانش را به آتش کشیده اند. به یاد پدرش افتاد و مصائبی که کشید و کشیدند. از شدت ناراحتی نتوانست نهارش را تمام کند ،از صاحب چلوکبابی خواست که به احمد پهلوان و بچه های صغیرش غذا بدهد. در موقع پرداخت صورتحساب هم به صاحب رستوران گفت: از این به بعد به حساب من، هم کمک نقدی کن، هم غذا بده، هر روز".(19)

نرگس تختی خواهر بزرگ غلامرضا تختی دربارة دست و دل باز بودن برادرش می گوید: داداش تظاهر نمی کرد، مخفیانه کمک می کرد. یک وقت می آمد، می دیدیم لباسش تو تنش نیست، مادر می گفت: به کسی داده ای، داداش می گفت: مادر، چیکار داری.(20)

یکی از دوستان تختی می گفت: مدیر کل راه آهن (چون تختی کارمند راه آهن بود) بخاطر نتایج درخشان او، مراسم باشکوهی ترتیب داده بود. وقتی مراسم تمام شد، پاکتی را به جهان پهلوان تقدیم کرد. بیرون آمدیم از من پرسید: یخچال صغیرها کجاست؟ گفتم نزدیکی خیابان شهباز، گفت: برویم آنجا، بعد از رسیدن به محل مورد نظر، یکی از بچه ها، ما را به یک یخچال مخروبه ای هدایت کرد، درون یک گودال، اتاقی کاه گلی بود که زنی کنار آن لباس می شست. تختی نام شخصی را از آن زن پرسید و آن زن به اتاق اشاره کرد، وارد شدیم. داخل اتاق یک پلاس پهن بود و گوشة آن یکدست رختخواب فرسوده. جوان افلیجی در رختخواب خوابیده بود. تختی که ظاهراً او را قبلاً دیده بود و می شناخت، احوالش را پرسید، جوان گفت: وضع همین است که می بینید. با دیدن جوان افلیج و آن زن فوراً آنها را شناختم. چند وقت پیش روزنامه ها جار و جنجال به راه انداخته بودند که یک دختر پرورشگاهی و بی سرپرست، می خواهد با یک جوان افلیج ازدواج کند.دستگاه حاکم که با به راه انداختن تبلیغات وسیع سعی می کرد، خود را انسان دوست نشان دهد، بر آنها مراسم عروسی پر خرجی بر پا کرده بودند و بعد از اینکه به اندازة کافی برای خودشان تبلیغ کردند، دیگر سراغ این زوج نرفتند. تختی پس از دلجویی از آن جوان، پاکتی را که مدیر کل راه آهن به او داده بود، بی آنکه حتی در آن را باز کرده باشد، به آن جوان افلیج داد و مدتی بعد هم برای آن جوان دکه ای بر پا کرد تا محل درآمدی برای او و همسرش باشد.(21)

یکی دیگر از ماجراهای جوانمردانة تختی مربوط به او و امامعلی حبیبی(ببر مازندران!!) می شود. "آنها دو قهرمان بودند، که هر دو به مقام قهرمانی رسیده و مورد لطف قرار گرفته بودند. قرار شده بود که به هر یک چند هکتار از زمین های گرگان بصورت رایگان داده شود، حکم رسید و سند زمین بدست هر دو داده شد. دو قهرمان جهان سند در جیب، عازم گرگان شدند، به نزد آشنائی رفتند تا به راهنمائی او زمین را یافته و تصاحب کنند، مرد راهنما که جوانمردی دوستدار ورزش بود، مقدم هر دو را گرامی داشت، پذیرائی کرد و زمین ها را نشان داد و گفت: این زمین ها که به شما عنایت شده تا بدست شما رسد، نیازمند خلع ید می باشد. تختی پرسید: خلع ید از چه کسی. پاسخ شنید که خلع ید از صاحبان اصلی که مال باخته اند. معلوم می شود که ده هکتار زمین مرحمتی، نه یک صاحب بلکه چندین صاحب اصلی دارد و تختی سعی می کند که این صاحبان را پیدا کرده، رضایت آنان را اگر ممکن باشد، جلب کند. چهار پنج نفر زارع رنجور و فقر زده حاضر می شوند و شرح حال می کنند. آنکه همراه تختی رفته بود، چون تردید تختی را می بیند، براه افتاده، خود به ژاندارمری رفته، مأمور آورده و مراسم خلع ید را انجام داده و زمین آزاد شده را به قیمت 200 هزار تومان فروخته به تهران باز می گردد ولی تختی سرانجام لب گشوده، چنین می گوید: این پولها از این گلو پایین نمی رود".(22)

در شهریور ماه 1341، زلزلة وحشتناکی منطقة بوئین زهرا در استان قزوین را در هم کوبید. هزاران هزار انسان بی گناه و بی پناه از پیر و جوان و زن و بچه، زیر آوار مانده و جان باختند. صد ها هزار نفری که جان به در برده بودند، مال باخته، داغدار و مجروح، خرابه نشین شده بودند. حکومت وقت، مثل همیشه با تبلیغ دروغین وانمود می کرد که به زلزله زدگان کمک می کند. اهدای چند پتو، چراغ، چادر و کمپوت را چنان در بوق و کرنا کرده بودند که انگار دیگر مشکلی وجود ندارد، امّا اوضاع بسیار اسفبار بود. عمق فاجعه چنان وسیع بود که حل مشکلات به بسیجی همگانی نیاز داشت. حکومت قادر به این کار نبود، چرا که هم وجهة ملی و مردمی نداشت و هم آنقدر از محنت دیگران بی غم بود که نمی توانست فکری اساسی بکند.(23)

بعد از آن زلزلة وحشتناک، تختی آستین همت بالا زد و در تاریخ 14/6/1341 در نامه ای به روزنامة کیهان، آمادگی خود را جهت جمع آوری اعانه برای زلزله زدگان اعلام کرد.(24) فردای آنروز، ناگهان غوغایی بر پا شد که نگو و نپرس، آنروز در تهران، مردم و تاریخ شاهد یکی از باشکوه ترین و به یادماندنی ترین حماسه های انسانی بودند، مردمی که دهن به دهن خبر دار شده بودند، از دورو نزدیک خودشان را به غلامرضا تختی رساندند و در حد توانایی خودشان کمک می کردند. چند دانشجو کت شان را از تن در آورده و روی تل بزرگی از لباس ها و پتو ها گذاشته بودند، مردم انواع ظروف، وسایل منزل، طلا، جواهر و هر چیزی که داشتند، به تختی سپردند تا به زلزله زدگان برساند. این اولین باری بود که تختی دست نیاز به سوی دیگران دراز کرده بود، آنهم به خاطر مردم، و این دست چه با صمیمیت و شرافتمندانه فشرده شد. جمع آوری کمک های مردمی دو روز طول کشید و مستقیماً به بوئین زهرا برده شد و بین زلزله زدگان تقسیم گردید.(25)

جمع آوری کمکهای مردمی، در مقابل فروشگاه کوروش در چهارراه قوام السلطنه (سی تیر) توسط ساواک متوقف شد و اجازه نداند تا تختی به راه خود ادامه دهد، اما تختی به راه خود ادامه داد و تا آخر مسیر تعیین شده پیش رفت. تختی در تاریخ 18/6/1341 نیز در بیمارستان نجمیه به عیادت مجروحین زلزله رفت و به آنها قول همه گونه کمک و همیاری داد.(26)

در نامة منصور حاجی خانی از زنجان که در تاریخ 11/5/76 در صفحة 21 مجلة کیهان ورزشی به چاپ رسیده بود، آمده است : رسول خادم [قهرمان کشتی آزاد جهان و المپیک و عضو شورای شهر تهران ] چرا به جای سفرهای تبلیغاتی به شهرهای دور و نزدیک به فکر زلزله زدگان خراسانی (همشهریهای خود نبودید؟) شما که در سخنرانیها از جوانمردی و پهلوانی دم می زنید، مگر زلزله زدگان خراسانی همشهری و هموطن شما نبودند؟ آیا شما برای مردم کشتی می گیرید یا برای تویوتای اهدائی شرکتهای چند ملیتی یا دوو؟ مگر مرحوم تختی را به یاد ندارید که برای مردم زلزله زدة بوئین زهرا چه کرد؟ او به مردم روی آورد و شما به بالا دست. چرا این همه استخوان خرد کردة کشتی به مقام مدیریت تیم ملی نرسیدند؟ مگر شعار بی عمل دلیل ترقی و تعالی است؟ تختی در عرصة ورزش هم، نمونة کاملی از یک پهلوان و قهرمان واقعی بود او الگوئی است که به همه آموخت، در اوج قهرمانی می توان متواضع، فروتن و با گذشت بود. از کارهای پهلوان منشانة این قهرمان معروف و بزرگ ترک به چند نمونه اشاره می شود."در المپیک 1960 روم (ایتالیا)، تختی را برای حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه انتخاب کرده بودند، اما او پرچم را به جعفر سلماسی [اهل سلماس در استان آذربایجان غربی، اولین ورزشکار ایرانی است که به مدال المپیک دست یافته است. وی در مسابقات وزنه برداری المپیک 1948 لندن (انگلستان) در وزن 60 کیلوگرم به مدال برنز المپیک دست یافت.] سپرد و گفت: تو از من پیشکسوت تری. اشک شوق و حق شناسی در چشمان سلماسی درخشیدن گرفت".(27)

در المپیک 1952 هلسینکی (فنلاند)، وقتی زانوی پالم سوئدی ورم کرده و درد داشت، تختی یک بار هم دستش را به سمت پای دردناک پالم دراز نکرد. تختی مرام داشت، او برای خودش فلسفه داشت و برای کشتی گیری اش هم فلسفه داشت.(28)

الکساندر مدوید روسی، دارندة 10 مدال طلای جهان و المپیک در کشتی آزاد، در ورزشگاه آزادی تهران در روز دوازدهم دسامبر 1997 دربارة تختی، حریف قدیمی خود چنین اظهار داشت: غلامرضا تختی برای من دوست پر ارزشی بود، در جریان یکی از مسابقه های بین المللی، زانوی پای راست من هنگام کشتی با حریف بلغاری به نام سعید مصطفی اف آسیب دید. فردای آنروز با تختی کشتی داشتم، دوست خوب و هموطنم الکساندر ایوانتسکی به من توصیه کرد که پای چپ خود را جلو بگذارم و به اصطلاح گارد بگیرم، به او گفتم: نیازی نیست، پیش از مسابقه به تختی خواهم گفت. تختی در کمال مردانگی، حتی یکبار هم به پای آسیب دیدة من حمله نکرد.(29)

تختی در کشتی با حریف نامدار بلغاری به نام پتکوف سیراکف هم کمال مردانگی را به نمایش گذاشت. وی در حال اجرای فن سگک بود که فشار اجرای فن، موجب ناراحتی شدید پای سیراکف شد، او با دست به پایش اشاره کرد، تختی که متوجه ناراحتی او شده بود، سیراکف را رها کرد و از جا بلند شد. فریاد اعتراض تماشاچیان بلند شد که چرا این کار را کردی، سیراکف که این عمل جوانمردانه را از حریف خود دید، منتظر داور نشد و دست تختی را به عنوان برنده بلند کرد. این اتفاق در فینال مسابقات قهرمانی کشتی آزاد جهان در سال 1959 تهران در وزن 87 کیلوگرم افتاده بود.

"تختی از دوران کودکی علایق مذهبی داشت و در هیئت های مذهبی نو باوگان خانی آباد با عشق و علاقه فعالیت می کرد. او. به هیچ مسابقه ای نرفت مگر اینکه مهر و جانمازش را در چمدان نگذاشته باشد، در هیچ مسابقة مهمی شرکت نکرد، مگر اینکه به زیارت امام رضا(ع) نرفته باشد. در بازگشت از هر مسابقه ای هم برای زیارت به مشهد مقدس می رفت".(30) ارتباط غلامرضا تختی با روحانیت به ویژه روحانیت مبارز، شاخصة دیگری از دیانت و مسلمانی او بود. تختی ارادت زیادی به آیت الله طالقانی و آیت الله زنجانی داشت و درد دلهایش بیشتر پیش این دو روحانی بود.(31)در زمانیکه اغلب قهرمانان کشتی و ورزشهای دیگر، وابسته به دربار بودند و سر در کیسة شاه داشتند، تختی ملت را انتخاب نموده بود و به مبارزه با رژیم می پرداخت. علی رغم نارضایتی رژیم از عملکرد تختی و وجود تمام فشارها، در فروردین ماه 1342 مجلة کیهان ورزشی او را بعنوان مرد سال ورزش کشور انتخاب نمود.(32)

عوامل شاه، از هر دری وارد شدند، تا تختی را از راهی که انتخاب کرده بود، منصرف کنند. به او گفته بودند: هر چه بخواهی به تو میدهیم، بشرط آنکه از مبارزه علیه شاه دست برداری، برای او مثال آورده بودند که چی تو از حبیبی کمتره، اون وکیل شده و تو دنبال یک عده از دشمنان مملکت سینه میزنی، تو را هم می توانیم وکیل بکنیم. چی تو از رهنوردی کمتره، ولی تختی می گفت: من چیزی از شما نمی خواهم. گفتند ما ترا نمی گیریم، ما ترا زندانی نمی کنیم که از تو یک امامزاده بسازیم ولی مردن فقط از راه اعدام و تیر باران شدن نیست، تصادف کردن، در آب غرق شدن، فرو ریختن طاق، خودکشی، همه و همه، آن چیزهایی هستند که آدم می تواند بوسیلة آنها از بین برود.(33)

آقای علی دلالباشی یکی از خادمان راستین و زحمت کش ورزش کشتی است که حدوداً از سال 1336 در خدمت فدراسیون کشتی فعالیت کرده است. دلالباشی می گوید: حدود 10 سال در کنار تختی بودم، در ایامی که مورد غضب حکومتیان قرار گرفت، او را ممنوع التمرین کردند، از بالا دستور دادند، تختی دیگر حق ندارد، تمرین بکند. به من هم گفتند، حق ندارد وارد سالن شود، ولی من در را به روی او باز می کردم، تختی تمرین می کرد، دوش می گرفت، نماز می خواند و می رفت. در آن روزهای سخت، سعی داشتم تا آنجا که برایم مقدور بود به او خدمت کنم، به همین خاطر، مرتب تهدید مقامات مسئول بودم. در جریان کشتی ایران و شوروی در سال 1342، تیم شوروی جلو سالن محمد رضا پهلوی (7 تیر کنونی) نشسته بود و من در پشت در ورودی بودم، قبلاً به من گفته بودند، اگر تختی را به سالن راه بدهی، پدرت را در می آوریم. غلامرضا پهلوی [(شاهپور غلامرضا) برادر شاه که علاوه بر سمت نظامی، ریاست کمیتة ملی المپیک ایران و نیابت ریاست عالیة باشگاه هواپیمایی کشور را عهده دار بود.] هم در سالن نشسته بود. من پشت در ورودی بودم که صدای تختی را از بیرون شنیدم که می گفت: علی، علی در را باز کن. نتوانستم طاقت بیاورم و با وجودی که می دانستم چه رفتاری با من خواهند کرد، در را باز کردم و تختی وارد شد. خدایی اش را بگویم اگر مدوید قهرمان شوروی ها او را ندیده بود، شاید این واقعه پیش نمی آمد و تختی در گوشه ای از سالن به دور از انظار می نشست، اما خدا اینطور نمی خواست. مدوید با دیدن تختی جلو آمد و او را به وسط سالن کشید و شد آنچه که نباید می شد، ناگهان فریاد تماشاچیان و کف زدنهای پی در پی و شادی آنان با حضور تختی همه برنامه ها را به هم زد، مردم بیش از دو دقیقه دست می زدند و هلهلة شادی می کردند و شعار می دادند. این در حالی بود که هنگام ورود غلامرضا پهلوی، فقط عده ای از جا بلند شده بودند و چند نفری برای چند ثانیه دست زده بودند. غلامرضا پهلوی قهر کرد و رفت، ناگهان با فریاد یکی از مسئولان وقت روبرو شدم که می گفت: مگر نگفتم او را راه نده، فلان فلان شده! وسیلی محکمی به صورتم زد که بیهوش شدم، مرا به بیمارستان سینا بردند، وقتی چشم باز کردم، دیدم تختی کنارم نشسته و گریه می کند.(34)

براستی کدامین انسان می تواند همچون تختی باشد و با همة مردم از فقیر تا غنی و از کوچک تا بزرگ، مهربان و بزرگوار باشد.(35)

نبی سروری، متولد باکو در جمهوری آذربایجان، قهرمان و ستارة مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان در سال 1957 استانبول (ترکیه) و مربی تیم ملی کشتی آزاد ایران به مدت 12 سال، می گوید: " حتی آنها که تختی به خاطرشان و برای پهلوان شدنشان از خود گذشت، در حق او بدی کردند. یکی از کسانیکه تختی برای پهلوان شدنش کشتی نگرفت، عباس زندی بود، کسی که تختی تلاش کرد تا او به مربیگری تیم ملی برسد. اما او بود که به علی دلالباشی دستور داده بود که تختی را به سالن راه ندهند، امّا دلالباشی با روی باز در را به روی تختی گشود و سیلی محکم عباس زندی پاداش باز کردن درب به روی تختی بود" .(36)

عوامل شاه که از فریب تختی نا امید شده بودند، دستور دادند، حقوق او را از سازمان برنامه و بودجه و فدراسیون کشتی قطع کنند که با قطع این حقوق او در مضیقه افتاد و به مشکل مالی برخورد کرد.(37) تختی در فقر و تنگدستی در سن 36 سالگی (آبان ماه 1345) با خانم شهلا توکلی ازدواج نمود. (38) و به همین علت نتوانست اجارة خانه ای که برای زندگی خود و همسرش تهیه کرده بود، را بپردازد و مجبور شد، پس از 6-7 ماه به خانة پدریش که مادر و خواهرانش در آن زندگی می کردند، باز گردد.(39)

تختی در شهریور ماه 1346 تولد پسرش را جشن گرفت و به احترام قهرمان بزرگ آذربایجان، یعنی بابک (بای بک)، اسم تنها فرزندش را بابک نهاد. سرانجام در روز هفدهم دی ماه 1346 که آسمان خاکستری در فضایی پر از غم، سراسر تهران را فرا گرفته بود، آن شعلة سرکش و چشمة زلال و آن قلب مهربان و گرم که به عشق مردم می تپید، از تپش باز ایستاد و از کالبد رنجورش رها شده و به مرتفع ترین مرتبة آسمانها پرواز کرد و جسم پاکش در ابن بابویة شهر ری به خاک سپرده شد و همچون پوریای ولی (پهلوان بزرگ ترک، که در مکتب تبریز تعلیم دیده بود.) به اسطوره ای بزرگ تبدیل شد.

"تختی به فرمان مستقیم شاه و توسط تیمسار سر تیپ رحیمی رئیس پلیس تهران به قتل رسید".(40) عوامل شاه، برای اینکه از غضب و شورش مردم جلوگیری کنند، شایع کردند که تختی در هتل آتلانتیک خود کشی کرده است. ولی واقعیت این است که تختی پس از به قتل رسیدن، به هتل آتلانتیک که متعلق به شاهپور غلامرضا بود، انتقال داده شده بود. "جسد تختی را در هتل آتلانتیک به طرزی یافتند که پتو بر روی خود داشته و چنانچه سم خورده باشد، مسلماً تشنجاتی به وی دست می داده و در اینجا این سئوال پیش می آید که به چه ترتیب پتو را بر روی خود کشیده بود".(41)

روزنامة الاخبار چاپ بیروت دربارة مرگ تختی اظهار نظر کرد و نوشت: در ایران مقامات امنیتی قهرمان جهان و المپیک را می کشند و سپس جسد او را به هتل آتلانتیک آورده و دروغی می نمایند که قهرمان جهان به خاطر اختلافات خانوادگی خودکشی کرده است ولی همه از وطن پرستی او و از اینکه او خود را شریک غم و درد مردم می دانست، اطلاع دارند. خواستند او را با پول و مقام فریب دهند ولی همه این کوشش ها در برابر مقاومت تختی با شکست روبرو شدند. او در آخر عمرش، هدیة شاه را نپذیرفت و گفت من از یک خانوادة فقیر هستم و این هدیه از اموال عمومی غصب شده می باشد و آرزویم این است که هموطنانم را آزاد و خوشبخت و دور از تسلط استعمارگران و مستبدان ببینم.(42) تختی از کشته شدن نهراسید و هیچ چیز غیر مردمی او را نفریفت و تا دم آخر زندگی از راه مردمی و انسانیت جدا نشد و همه چیز خود را در سر اعتقاد به مردم و ملت و روزبهی آنها فدا کرد.(43)

خانواده های فقیری که مستمری ناچیز تختی را بی کم و کاست هر ماه در خانه هایشان، بدون منت هیچ چشمداشتی تحویل می گرفتند، بعد از رفتن او بی سرپرست ماندند.(44)

مهدی تختی، برادر شادروان تختی می گوید: نزدیک ترین اعضای خانوادة برادرم را مقامات وابستة شاه نمی گذاشتند به مزار او بروند، حتی از نثار یک دسته گل بر سر مزار عزیز از دست رفتة ما، ممانعت می شد. هر وقت میخواستیم یکدسته گل نثار آرامگاه عزیزمان بکنیم در مدخل در ورودی گورستان، دسته گل را مأموران امنیتی از ما می گرفتند و حتی به ما تکلیف می کردند که از پوشیدن لباس عزا خودداری کنیم. وی در بخش دیگری از سخنانش می گوید: دو سال پیش از درگذشت برادرم، یکی از رفقای مجسمه ساز او که اهل ترکیه بود به او پیشنهاد ساختن مجسمه اش را داد. بعد از آنکه برادرم با این پیشنهاد موافقت کرد هر هفته و یا دو هفته یکبار با برادرم به کارگاه این مجسمه ساز واقع در خیابان مازندران حدود میدان فوزیه می رفتیم و آن مجسمه ساز شروع بکار می کرد ... در شرایط فعلی من تقاضایی که از عموم بخصوص طبقة دانشگاهی و دانشجو دارم این است که با توجه به دوستی و وابستگی عمیقی که همیشه بین برادرم و این طبقه از افراد جامعه بود، ترتیبی دهند که این مجسمه که از چند محل نیز صدماتی دیده است، ضمن رفع نقص، توسط دانشجویان هنرهای زیبا در محلی بخصوص نصب یا نگهداری شود. من ضمن اینکه حاضرم هر گونه هزینه ای را در این زمینه تقبل کنم، پیشنهاد می کنم، مجسمه را در مدخل یکی از تالارهای ورزشی دانشگاه تهران نصب کنند. اینکار بخصوص از نظر تعلق خاطری که شادروان برادرم تختی به دانشگاهیان داشت، راحتی روح او خواهد بود.(45)

یاد آور می شوم که در تابستان 1384، مجسمة نیم رخ تختی به همت مدیر کل ادارة تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی، جناب دکتر جواد شهلائی، در محوطة استادیوم تختی تبریز نصب گردید که توسط استاد اصلانی ساخته شده بود.

تختی علاوه بر ایران در میان قهرمانان کشتی جهان نیز خاطره ای فراموش نشدنی دارد، چنانچه:
"1- عصمت آتلی کشتی گیر محبوب ترکیه که قهرمان المپیک 1960 روم (ایتالیا) می باشد، می گوید: تختی، خیلی آقا بود. چنین آدمی کمتر پیدا می شود، حتی الان هم مثل تختی، کشتی گیری پیدا نمی شود. از نظر اخلاقی، زبانزد همه بود، من هیچ وقت او را فراموش نمی کنم.

2- گولیکو ساکارادزه کشتی گیر گرجستانی الاصل شوروی سابق که قهرمان جهان در سالهای 1963و1965 می باشد، می گوید: من فکر نمی کنم، دیگر تاریخ کشتی جهان، مردانی امثال تختی ها را به چشم ببیند. به نظر من بهترین کشتی گیر تاریخ ایران تختی می باشد.

3- جیماکوریدزه کشتی گیر گرجستانی الاصل شوروی سابق که قهرمان المپیک 1952 هلسینکی (فنلاند) می باشد، می گوید: تختی را من به خاطر اخلاقش به خاطر انسانیتش، به خاطر معرفتش دوست می داشتم. او عالی بود، یک انسان کامل و من فکر نمی کنم، دیگر کسی مثل تختی پا به عرصة کشتی بگذارد. هنوز هم نمی توانم باور کنم مردی با آن صلابت و نجابت، چهره درنقاب خاک کشیده باشد".(46)

شهریارشیرین سخن نیزبااشاره به کشته شدن تختی توسط رژیم جلاد پهلوی به صراحت می سراید:
بیز بیر دریا قان وئرمیشیـک
زندانلارداجان وئرمیشیک
قیرخ نسلی قربان وئرمیشیک
شریعتی تـک انـسانـلار
تختی کیمی پهلوانلار(47)

امروزه کمتر استادیومی و باشگاهی در شهرها و بخش های مختلف ایران می توان یافت که به نام این پهلوان بزرگ ترک مزین نشده باشد و همه ساله مسابقات بین المللی کشتی جام جهان پهلوان تختی، در شهرهای مختلف ایران برگزار می شود. که هزینة زیادی را برای فدراسیون کشتی ایران تحمیل می کند و این در حالی است که همچنان مزار تختی به حالت اولش رها شده و هیچ گونه بنا یا مقبره ای که در شأن وی باشد، ساخته نشده است و این برای کسی که جان و مالش و در یک کلام کل هستی اش را در راه مردم و وطن فدا کرد، دور از انصاف و جوانمردی است. مقصّر اصلی این بی حرمتی فقط مسئولین نیستند، قهرمانان ملی کشتی نیز مقصرند، آنها که با پول بیت المال به مقام قهرمانی و به همه چیز رسیده اند و با صرف هزینه های سرسام آور برای خود مجموعة ورزشی بنام خودشان می سازند و بعضی از آنها برای تفریح ماهی یکبار به کشورهای خارجی از جمله آلمان و ... می روند، اگر مرام داشتند، اگر غیرت داشتند، اگر به اندازة یک تار موی جهان پهلوان تختی جوانمرد بودند، مزار جهان پهلوان تختی به این روز نمی افتاد. در سال 1382 در مراسم سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی در ابن بابویه، بابک تختی (پسر تختی) اعتراض خود را در بین حضّار که اکثراً قهرمانان و مسئولین سازمان تربیت بدنی و فدراسیون کشتی بودند، اینچنین بیان کرد: آقایان خجالت بکشید، اسطورة پهلوانی و قهرمانی کشتی شما در این خرابه نگهداری میشود، چرا هر سال فقط وعده و وعید می دهید... .

مجموعة عظیم تلویزیونی "جهان پهلوان" که به سرگذشت شادروان جهان پهلوان تختی می پرداخت، سالهای پیش توسط علی حاتمی شروع شد ولی متأسفانه در نیمه راه ساخت این فیلم اجل به او مهلت نداد و این فیلم نیمه تمام باقی ماند. سپس قرار شد که بهروز افخمی دنبالة فیلم را به عهده بگیرد که این امر صورت نپذیرفت و فیلم همچنان به حالت اولیه رها گردید. گفتنی است که فیلم سینمائی جهان پهلوان تختی، با متنی کاملاً متفاوت از متن علی حاتمی، توسط بهروز افخمی در سال 1379 ساخته شد. در مجموعة تلویزیونی "جهان پهلوان" نقش مرحوم تختی را خسرو نظافت دوست که از قهرمانان سابق کشتی فرنگی ایران و دارندة مدال نقرة بازیهای آسیائی 1974 تهران می باشد، بعهده داشت. در پایان یاد آور می شوم که تمام مدالهای جهان پهلوان تختی در موزة حرم مطهر امام رضا (ع) نگهداری می شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:

1- مجله کیهان ورزشی، شنبه 27 آذر 1373، ص 26. 2- مجله کیهان ورزشی، شنبه 26 شهریور 1384، ص 14. 3- باباخانی، خسرو (مولف)، تختی ، دفتر انتشارات کمک آموزشی، چاپ دوم (تهران 1380)، ص 14، 15 و 16. 4- مجله کیهان ورزشی، شنبه 24 اسفند 1370، ص 6. 5- فاطمی، سید عباس (مولف)، زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینه اسناد، انتشارات جهان کتاب (تهران، 1377 ) ص 13. 6- مجله کشتی، دوشنبه 15 دی 1382، شماره یکم، سال اول، ص 26 . 7- زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینه اسناد، ص13. 8- تختی، صص 20، 21 و 22. 9- مجله کشتی، یکشنبه 6 اردیبهشت 1383، شماره چهارم، سال اول - ص 9 . 10 - تختی، ص 24، 25و26. 11- مجلة کشتی، دی ماه 1383، شمارة یازدهم، سال دوم، ص34. 12-تختی، ص 26. 13-معظمی پور، حجت اله (مؤلف)، آنچه بر کشتی آزاد ایران و جهان گذشت، انتشارات علم و ورزش، (تهران،1372)،ص 22 تا 80 . 14-مجلة کیهان ورزشی، شنبه 26 شهریور 1384، شمارة 2583، سال پنجاهم، ص14. 15 - www.mashaheer. net و تقویم فدراسیون کشتی 1383 (سال المپیک)، جمشید آرش (مؤلف و گرد آورنده) . 16-زندگی ومرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص 79. 17-تختی، ص 49،43و46. 18- مجلة کشتی، دوشنبه 15 دی ماه 1382، شمارة یک، سال اول، ص 34. 19- تختی، ص 45. 20-مجلة کیهان ورزشی، شنبه 24 اسفند 1370، شمارة 1933، سال اول، ص 3420. 21-تختی، ص 30 و 31. 22- بهمنش، عطاءالله (مؤلف)، من به مردم تعظیم می کنم، انتشارات چاپار، (تهران،؟)، ص 48 و 49 23-تختی، ص 40 و 41 24-زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص 64 و 63 25- تختی، ص 31 26- زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص 64 و 63 27-تختی، ص 31 28-مجلة کشتی، دی 1383، شمارة یازدهم، سال دوم، ص 18 29 - شیشه گران، بهزاد (مؤلف )، سیمای پهلوان تختی، ناشر: هوشنگ رضایی نژادیان،(تهران،1377)،ص 30-تختی، ص 17 و 18 31-زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص 31 32-همانجا، ص 67 33- من به مردم تعظیم می کنم، ص6 و7 34- تختی، ص 51 و 52و53 35- زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص82 36- همانجا، ص 81 37-همانجا، ص 79 38-تختی، ص 7 39- زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینة اسناد، ص 88 و 40- همانجا، ص 121و119 41- همانجا، ص 117 42- همانجا، ص 137 43- من به مردم تعظیم می کنم،ص7 44- مجلة کشتی، دی 1383، شمارة یازدهم، سال دوم، ص 20 45-من به مردم تعظیم می کنم، ص 69و70 46-مجلة کشتی، 15 دی 1382، شمارة یک، سال اول، ص 36و37 47-کلیات اشعار ترکی شهریار، مقدمه و توضیح و تعلیقات: دکتر پرفسور حمید محمد زاده انتشارات نگاه و انتشارات زرین، چاپ دوم، (تهران، 1368) ص 211و212
http://hemedan- az.blogspot. com/ </dmirror/http/hemedan-az.blogspot.com/>

Bakış sayısı: 0
Etiketler:

همدان تورکو اولوسلارآراسی تورک دیلی اولیمپیادیندا گوموش میدال آلیب

اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا، مقاله یازماق یاریشماسیندا، همدانین لاله‫جین بؤلگه‫سیندن احمد درویشی آدیندا بیر تورک اؤیرنجی گوموش میدالی آلیب و باشقا بیر خانیم، مریم غفوری ایفتیخار دیپلومو آلمیشدیر...
احمد درويشي از شهر لالجين- استان همدان آزربايجان، برنده مدال نقره مسابقه مقاله نويسي ششمين المپيادهاي زبان تركي


 

متنین ادامه سی devami دا اوخویوز.
ادامه متن را در devami بخوانید.


منجه چوخ اؤنملی خبردیر و بونون ده‫یه‫ری تکجه بیر باغلانتی وئرمکدن داها چوخ دور، چونکو بئله دوشونورم ایرانین رسمی و رسمی اولمایان مئدیاسیندا اولدوقجا یئترلی یاییلمایاجاق! نه‫ده‫نی بللی و آیدین‫دیر و چوخ آچیقلامیرام!

بو خبردن چوخلو سونوجلار آلماق اولار، آنجاق منیم فیکریمه یئتیشنلر بونلاردیر:

1- ایرانلی تورکلر، آنادیللرینی اوخوللار و بیلی‫یوردلاردا بیلیمسل فورماسیندا اوخوماماق، و اؤزللیکله آذربایجانین ان اوزاق یئرلرینده فارسلاشدیرمانین ان گوجلو شکیلده آپاریلماسینا باخمایاراق، اؤز آنادیللری و وارلیقلاریندان واز گئچمه‫میشلر و بونو گؤروروک کی همدانین لالجین بؤلگه‫سیندن بیر گنج اؤیرنجی، دونیالیق تورکجه اولیمیپیاتلاریندا ایکینجی یئره ال تاپیر و بئله بیر سوئیندیریجی اولای، آذربایجانین بوتون بؤلگه‫لرینده، آسیمیلاسیونون کسینلیک ایله اوتوزماغینی و بورنو یئره سورتولمه‫سینی گؤسته‫ریر. قوتلو اولسون.


2- بو دوغو و ایسلامی اؤلکه‫لر و یا کولتورلر آراسیندا بیر رئکورد ساییلابیلر! آلتینجی اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا یوز اون اوچ اؤلکه‫ قاتیلمیشلار و بو تورکجه دیلینین دونیادا گوجلو، جانلی و اؤزل دورومونو گؤستریر. بو اولای، ایران‫دا تکجه بیر دیلی کورسو اوستونده اوتوردانلار و تورکجه دیلی ایله دوشمانلیق ائدنلری اوتاندیرابیلر.



مدال نقره ششمين المپيادهاي بين المللي زبان تركي –بخش مسابقه مقاله نويسي- را كه بين تاريخهاي ٢٢ مارس و ٢ جولاي در شهرهاي آنكارا و استانبول برگزار شد، احمد درويشي از شهر للين (لالجين) استان همدان آزربايجان جنوبي از آن خود ساخت. مريم غفوري نيز جائزه مانسيون را بدست آورد. مراسم اهداي جوائز برندگان المپياد مذكور در تاريخ اول ژوئن از كانالهاي تلويزيوني سامان يولو، كرال تي.وي. و كانال آ. تركيه همزمان پخش خواهد شد.

در ششمين المپيادهاي تركي، ۵۵۰‬دانش آموز از ١١٣ جهان كشور شركت داشتند. اين المپيادها در دوشاخه تركي به عنوان زبان خارجي و تركي به عنوان زبان مادري داراي مسابقاتي در بخشهاي مكالمه، انشاء، دستور زبان، آواز، شعر، تقديم، فرهنگ عمومي، توانائيهاي ويژه، مقاله نويسي، گيشه هاي معرفي كشورها مي باشد. مسابقات با هدف تعميم و گسترش زبان تركي در كشورهاي مختلف جهان برگزار مي‌شود. دانش آموزان شركت‌كننده در المپيياد زبان تركي به مدت ده روز در تركيه اقامت كرده و علاوه بر استانبول از برخي شهرهاي ديگر تركيه همانند آنكارا، بورسا ، ازمير، ارضروم و قاضي آنتپ نيز ديدار خواهند كرد.

مسابقات مقاله‌نویسی مختص دانشجویان دانشگاهها بود و مقالات شرکت‌کنندگان میبایستی در یکی از چهار موضوع اصلی 1-آموزش و پرورش، 2-مسائل پیش روی جوانان و راه حلها، 3-گرمایش شدن و خشکسالیها و 4-صلح ارائه میگردید. احمد درویشی علاوه بر مدال نقره، 1250 لیره ترک پاداش نقدی معادل نزدیک یک میلیون تومان دریافت خواهد کرد

 

Bakış sayısı: 24
Etiketler:


Yorum yazın



  • shocked
  • smile
  • evil
  • grin
  • question
  • lol
  • rolleyes
  • mad
  • wink
  • razz
  • confused
  • redface
  • cool
  • suprised
  • cry
  • sad

captcha

Blog Hakkında


canakci

Arama

Anket

مطالب وبلاگ را در چه سطحی می بینید؟





Etiketler

Sayaç

Şu an blogda: 1
Önceki ayın hiti: 493
Dünkü hit: 15
Bugünkü hit: 7
Toplam hit: 1065

AddThis Feed Button
Add to Technorati Favorites