Eziz Dildaslarumdan uzr istiyirem
Imtihanlara Xatir Bir Nece Mudet Weblog Update Olmur
Eziz Dildaslarumdan uzr istiyirem
Imtihanlara Xatir Bir Nece Mudet Weblog Update Olmur
Bakış sayısı: 33
Etiketler:
به نقل از www.gunaz.tv
کشته شدن یک دانشجو ترک در دانشگاه شریف
در دانشگاه شریف حمید رضا عبدی اهل تبریز روز چهارشنبه مورخه۱۵/۲/۸۹ ساعت ۵ صبح در خوابگاه با سیانور کشته شد.به اظهار همکلاسیهای این دانشجو , حمید رضا عبدی ازمعترضین دولت کودتا بوده وزبان ترکی را آموزش می داده است .
Bakış sayısı: 54
Etiketler:

مسئله جالب توجهی که درعالم تدریس زبان رخ داده در مورد یک زبان دوران قرون وسطی موجبات تاسف را فراهم آورده است.
به دلیل اهمیت فزاینده ارتباطات و تجارت جهانی، تدریس زبان خارجی از دانشکده های ایالات متحده رونق بسیاری پیدا کرده است. اما بسیاری از دانشکده ها به دلیل کمبود بودجه در حال حذف سمت های تمام وقت تدریس زبان هستند و جای آن ها را با مدرسانی پر می کنند که کارمند رسمی دانشگاه نیستند و دستمزد کمتری دریافت می کنند.
این مسئله برای دانشکده کالج پارک دانشگاه دولتی مریلند درشرق ایالات متحده اتفاق افتاده است. این دانشگاه قصد دارد برای کاهش هزینه، سمت تنها مدرس آموزش زبان یدیش را به طور کامل حذف کند. این تصمیم به زبان یدیش که مطالعه و استفاده از آن دائم رو به افول بوده است، ضربه سنگینی وارد خواهد کرد.
یدیش یک زبان محاوره آلمانی ست که حروف عبری دارد. یدیش زبان عبری رایج بین کلیمیان است که یهودیان اروپایی دوران قرون وسطی برای اولین بار با آن مکالمه کردند.
در دوره ای پیش از نسل کشی یهودیان در اروپا توسط نازی ها، در دوران هولوکاست از سال های ۱۹۴۰ یدیش زبان محاوره روزمره حدود ۱۰ میلیون یهودی اروپایی بود و از زبان رسمی عبری برای دعا و نیایش استفاده می کردند.
استفاده از زبان یدیش بین مهاجران یهودی ایالات متحده رونق یافت. طنز پردازان مشهور لغت های جالب و گوش نواز یدیش را وارد زبان انگلیسی کردند. در مقام نمونه، «شلپ» که یک واژه یدیش است به معنای شلخته وار راه رفتن و یا حمل ناشیانه اشیاست.
امروزه زبان یدیش برای ادامه بقا با چالش بسیاری روبروست و باورعمومی بر این است که کمتر از پانصد هزار نفر که بیشتر آن ها سالمند هستند به زبان یدیش صحبت می کنند.
بیشتر یهودیان جوان که جذب فرهنگ جامعه میزبان شده اند فقط به زبان اول کشور محل اقامتشان صحبت می کنند و برای عبادت از عبری استفاده می کنند.
میریام اسحاق، استاد زبان دانشگاه مریلند به روزنامه بالتیمورسان گفته است آرشیو موزه هولوکاست در واشنگتن دی سی سرشار از اسنادی ست که به زبان یدیش نوشته شده اند اما آیا کسی برای خواندن اسناد باقی خواهد ماند؟
منبع: http://www1.voanews.com/persian/news/education/Yiddish_Language-2010-18-01-81977877.html
Bakış sayısı: 134
Etiketler:
*یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقیکم*
تورکان ایران و رسانه های ایران
قبل از هر موضوع بهتر است بدانیم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صریحا استفاده از زبانهای محلی در مدارس و مطبوعات محلی را آزاد دانسته است . رسانه ها حق دارند که با زبان مادری با مخاطبین شان ارتباط بر قرار کنند و این حق را به هیچ عنوان نمیتوان نفی کرد. اما متاسفانه شاهد آنیم که در کشور عرصه فعالیت را بر رسانه های غیر فارسی به شدت تنگ می کنند، و با سنگ اندازی های متعدد سعی در نابودی معدود تریبون ها با زبان های دیگر را دارند. در زیر سعی شده است هر چند ناقص و غیر حرفه ای اما قابل تامل به مسائل و مشکلات رسانه ای تورکان و به خصوص تورکان که در استان های دارای تنوع قومی زبانی ساکن هستند پرداخته شود.
در بعد رسانه های دیداری شنیداری وضع فرهنگی تورکان فاجعه است. رسانه صدا و سیما خود را رسانه ملی و زبان مردم معرفی می کند ، این رسانه پر قدرت انحصاری که بودجه و اعتبار مالی خود را از مالیات و درآمد های دولتی تامین می کند ، نه تنها قدمی در راستای اعتلای فرهنگی زبانی مردم تورک بر نمی دارد بلکه کمر همت به تضعیف و تخریب فرهنگ و زبان دیرینه شان بسته است. روزانه از این رسانه شاهد توهین ها ، سخره گرفتن ها و سوژه سازی ها تورکان هستیم . در همین ایام نوروز 89 در اولین سالی که نوروز ثبت جهانی شده و دیگر نه تنها تورک ، ازبک ، تورکمن ، اویغور ، فارس ، تاجیک ، افغان و... آن را جشن می گیرند بلکه یک دنیا آن را مهم می شمرد و گرامی میدارد ؛ شاهدیم که رسانه ملی در سریال های نوروزی به سوژه سازی خنده از تورکان می پردازد در سریال های نوروزی همانند "چار دیواری" از شبکه اول سیما ، "زن بابا" از شبکه سوم سیما و... در هر کدام شاهد یک یا چند بازیگر با لهجه تورکی هستیم .
در سریال "چار دیواری" یک راننده تاکسی "تقی تاکسی" با لهجه تورکی را می بینیم فردی در ظاهر معمولی که به اصول اولیه نطیر صداقت ، امانت داری و ... تنها در حرف اعتقاد دارد و در عمل بدان پایبند نیست ، "تقی تاکسی" در یک سکانس به همسر خود با نوعی تمسخر می گوید "شوما فارسی بلدی؟!" که به نوعی این دیالوگ به مخاطب می خواهد بگوید که تورکان به نوعی حسرت و عقدهء تکلم روان به فارسی را دارند و "تقی تاکسی" از این که می تواند به فارسی صحبت کند خوشحال است و این می تواند به افتخاری بزرگ برای یک تورک تبدیل شود!! ؛ در همین سریال بازیگر دیگری به نام "آقا مظفر" که شغل او بازیگری به عنوان سیاهی لشکر سینما است بازی می کند او خود را در سریال یک هنرمند متعلق به مردم معرفی می کند! ؛ "آقا مطفر" در این سریال برای گرم کردن مجلس با یک دایره شعرهای بسیار نامفهوم تورکی به سبک یکی از خوانندگان ضعیف (نامیک) می خواند در این سریال خبری از موسیقی اصیل موقامی آشیقی و... نیست! "آقا مظفر" حتی در حد و اندازه یک خواننده ضعیف و غیر اصیل نیز عمل نمی کند و مانند یک خرمگس به صورت کاملا نامفهوم ویز ویز می کند و بدین ترتیب سریال پیام خود را می رساند که موسیقی آذربایجان تهی است و حتی شعر آن قابل فهم برای تورکان نیست چه رسد به اینکه به خواهد از خود اصالتی داشته باشد و به نوعی موسیقی غیر قابل انکار تورکان را به سخره می گیرد. در این سریال در سکانس های متعدد شاهدیم که فارس زبانان در جدل های لفظی خود با دیگران الفاظ تورکی به کار می برند مانند " تو رو سنه نه!! " " خوش گلدین!! (به نشانه بی احترامی) " و .... بدین ترتیب از لفظ خوش گلدین که لفظی برای احترام است لفظی ساخته اند که به کار بردن آن نشانه بی ادبی است!!!!!! و به تورکان القا می کند که حتی به کار بردن الفاظ تکریمی تورکی نوعی بی احترامی به مخاطب است!!! و زبان تورکی در مجادلات کاربرد پیدا میکند!!!! و یا در سریال " زن بابا " که بازیگری یک پیرزن تورک "سوری خانم" سوژه خنده است و تکه هایی که دیگر بازیگران به آن پیرزن می اندازند مایه طنز این سریال شده علی صادقی در نقش بهبود در سکانسی که پیرزن تورک منتظر رسیدن پیتزا است با تمسخر به پیرزن پیشنهاد می کند که یک تکه نان بربری را تست کند و انتظار پیتزا [این غذای ایتالیایی] را نکشد!! در این سریال در مقابل این پیرزن ، زن مسن دیگری که سرشار از کمالات است را می بینیم که اهل شیراز است و به خاطر حسن نیت اش از او کلاهبرداری شده ، توجه شود اگر بازیگر در نقش تورک می بود به علت حماقتش از او کلاهبرداری می شد!!!
از این دست تحقیرها در دیگر سریال و فیلم ها بسیار می توان دید مانند تورک بودن رفتگرها (تا آنجایی که من در تهران دیده ام رفتگران تهران فارس (افغان) هستند) یا عمله ساختمان بودن تورکان و... . در همین اواخر سریال "سالهای مشروطه" که تحریف تاریخ در آن مسلم بود و از سیما پخش شد ؛ و در آن شاهان ظالم و مستبد با لهجه تورکی سخن می گفتند و اصلاحگران و آزادی خواهان نظیر امیر کبیر ، آیت اله طباطبایی ، ستارخان ، باقرخان و بسیار شخصیت های تورک نامدار دیگر بدون لهجه به بهترین صورت فارسی تکلم می کردند! حتی تکه کلام مظفرالدین شاه "کوپو اغلو" بود و طوری به مخاطب القا می کرد که گویی زبان رسمی دربار تورکی نبوده است و فقط در توهین های شاه بی لیاقت قاجار زبان تورکی کاربرد پیدا می کرد! ؛ شخصیت های بیشمار افتخار آفرین تورک ایران را فارس و شخصیت های خائن مستبد و منفی را تورک اجنبی معرفی می کند! بدین رویه که در صدا و سیما شاهد هستیم بیم آن میرود که اشخاصی چون ضحاک ، هیتلر ، ابن ملجم ، رضا شاه و... نیز با لهجه تورکی فارسی را تکلم کنند و در سیمای جمهوری اسلامی ظاهر شوند! مخاطبان عزیز روزانه شاهد این سوژه سازی های صدا و سیما هستند و نیاز به توضیح اضافه نیست برنامه های نظیر 90 ، سریال های بیشمار صدا و سیما ، فیلم های سینمایی ، مسابقه ها و ... .
شاید در ذهن خواننده این سوال مطرح شود بازیگرانی نیز هستند فارس اما همیشه نقش آنها ، نقش مطلوب و ثمر بخش در جامعه نیست؟ جواب : بلی این یک امر معمولی است ما در یک جامعه شاهدیم که افراد از قومیت ها و زبان های مختلف کارکردهای اجتماعی مختلف دارند بدین ترتیب که برخی از این کارکردها سازنده ، برخی بی اثر و برخی دیگر مخرب اند و دسته ای هم دو کارکرد فایده و ضرر را باهم دارند پس در جامعه با دو نوع عمده شهروند سروکار داریم یکی "شهروند سازنده و مفید" و دیگری "شهروند مصرف کننده و در برخی موارد مخرب" ؛ نکته ای که باید بدان توجه کرد این است که رسانه های داخلی و خارجی ایران که مجریان آنها اهالی قرار گرفته در مسیر شوونیزم اند (که آگاهانه یا ناآگاهانه در مسیر شوونیزم افتاده اند) تورکان را همواره به عنوان دسته دوم معرفی می کنند. و همواره کوشیده اند تا با بی فایده و حتی زیان بخش نشان دادن شهروندان تورک به تخریب چهره تورکان بپردازند تا شاید بدین ترتیب بتوانند ضربه ای به پیکر فرهنگی زبانی تورکان وارد نمایند.
متاسفانه در بعد برنامه های دینی نیز شاهد هستیم که آگاهانه زبان تورکی اصلا به حساب نمی آیند و فقط گاهی آن هم در ایام سوگواری مداحانی تورک زبان مدیحه سرایی می کنند و با این عمل زبان تورکی را زبانی که در دین فقط به کار سوگواری می آید معرفی می کنند. از شبکه قرآنی تلاوت قرآن مجید پخش می شود و ترجمه آن به زبان فارسی و انگلیسی زیرنویس می شود. آری انگلیسی!!!! قرآن را به انگلیسی ترجمه می کنند برای مخاطب تورک ، فارس ، بلوچ ، کرد ، لر و.... ؛ شاید سیمای اسلامی قصد دارد علاوه بر رساندن خیر به آموزش زبان انگلیسی هم بپردازد! با یک تیر دو نشان ؛ همانند کسی که پای منبر آخوند مسجد می نشیند و علاوه بر اینکه به نصایح او گوش می سپرد زیر لب با تسبیح ذکری هم می گوید بدین ترتیب اجر کار او مضاعف و از وقتش نهایت استفاده را کرده است. و یا شاید سیمای اسلامی قصد دارد نشان بدهد که قرآن قابل ترجمه به انگلیسی است و بدین ترتیب مخاطبان خود را متحیر کند. در اینجا شاهدیم قرآن برای 30 میلیون تورک قابل ترجمه نیست اما برای غیر مسلمانان انگلیسی که در کشور وجود خارجی ندارند ترجمه می شود. آیا این مغوله ای جز غرب زدگی نیست که وارد حوزه دین شده؟
در رسانه های لس آنجلسی نیز موضوع تورک ستیزی به وضوح قابل مشاهده است ایشان خود را از فرزندان کوروش و داریوش و دیگر شاهان مستبد هخامنشی می داند و منش شاهان کشورگشا و ستمگر را الگوی خود کرده است خود را از نژاد موهومی آریایی می داند و اکنون فهمیده است چند هزار سال با انیرانیان همسایه بوده نگران و ناراحت شده و می خواهد انیران را نابود سازد تا شاید وجود او هم به چشم آید!
در فضای اینترنتی نیز این نژادپرستان همچون دیگر رسانه ها بیکار نبوده اند و در این فضا با دستی باز تر افکار شوونیزمی خود را اشاعه داده و با جعل تاریخ ، ارئه مطالب کذب ، انتشار جوک و... کمر همت به تخریب فرهنگ و زبان تورکان ایران بسته اند .
آری ؛ تبعیض و تخریب در بعد رسانه ای امری بدیع و جدید نیست که در این مقاله به آن پرداخته شده است در بالا سعی شد گوشه ای از فعالیت های تخریبی رسانه ای بر علیه تورکان ایران و آزربایجان نشان داده شود. نکته قابل توجه این است که تورکان استان همدان و تورکان استانهایی نظیر مرکزی ، قزوین ، گلستان ، خراسان ، فارس ، کرمانشاه ، کردستان و... از ظلم و تحقیری مضاعف نسبت به سایر تورکان آزربایجان رنج می برند. بدین ترتیب که در رسانه های بومی دولتی استان نیز جایگاهی ندارند ؛ ما مشاهده می کنیم که در برنامه های تلویزیونی و رادیویی استانهای آزربایجان غربی ، آزربایجان مرکزی (تبریز) ، آزربایجان شرقی(اردبیل) زنجان هر چند ضعیف و غیر قابل قبول اما برنامه هایی با مضامین تورکی وجود دارد و در این استانها نشریه هایی به زبان تورکی-فارسی انتشار می یابد ، ولی تورکان سایر مناطق به دلیل تقسیمات کشوری و سیاست شوونیزمی فارس از بهره بری رسانه های استانی نیز محروم اند . در استان همدان برنامه های سیمای استان که در شبانه روز در حدود 9 ساعت پخش تلویزیونی دارد حتی در حد 5 دقیقه نیز تورکان این استان شاهد برنامه های تورکی نیستند! در صورتی که جمعیت غالب در استان همدان تورک است . این وضعیت برای سایر تورکان که با دیگر اقوام هم استانی هستند نیز به همین منوال است. علاوه بر نبود برنامه ها با مضامین تورکی در شبکه های استانی به تقلید و تبعیت از شبکه های سراسری برنامه هایی در جهت تخریب از آنها پخش می شود. مطبوعات استان همدان اعم از روزنامه ها هفته نامه ها و... ـــ به دلایل مشخص ـــ هیچ کدام حتی در حد یک ستون و پاورقی به چاپ مطلبی به زبان تورکی که زبان یک اکثریت غیر قابل انکار استان است نمی پردازند.!! رسانه های مطبوعاتی استان حتی به زبان فارسی نیز مبادرت به چاپ مطالب فرهنگی، هنری و ادبی تورکی نمی کنند. !!!! و این جای شگفتی و تعجب است که این جمعیت قابل ملاحظه از ابتدایی ترین حقوق قانونی نیز محروم است.!!!! این عدم توجه مطبوعات استان به فرهنگ و زبان تورکان همدان نه به علت کم کاری یا متمایل نبودن هم استانیان تورک است ؛ بلکه علت را در جای دیگری باید جستجو نمود ...؟ . مصداق سخن فوق هفته نامه وزین سینا بود این هفته نامه که در سال گذشته 1388 لغو امتیاز شد - ونه توقیف! - با مطالب خود دلگرمی بود که در آن بخشی کوچک از دغدغه های فرهنگی ما را آلام می بخشید. با لغو امتیاز این هفته نامه نشریات استان کاملا یک دست و همگون شدند. آیا نه اینکه در قانون اساسی صریحا بر آزادی زبان های محلی در مطبوعات تاکید شده است؟ پس چرا ما حتی یک نشریه به زبان تورکی - فارسی در استان مشاهده نمی کنیم!! آیا این نشان نمی دهد که در استان یک نوع تبعیض بر علیه تورکان بومی وجود دارد؟ وضع سایر هموطن های تورک در استانهایی نظیر قزوین ، مرکزی ، فارس ، خراسان و... نیز به همین ترتیب است ایشان از ابتدایی ترین حقوق رسانه ای خود محروم اند. و بدین ترتیب سیاست تخریب فرهنگ و زبان تورکان ایران کاملا آگاهانه و در معدود مواردی ناآگاهانه توسط رسانه ها دنبال می شود.
و اما راهکارهایی که می توان ارائه داد بدین صورت است که قبل از هرچیز با رسانه هایی که سعی در هجوم به فرهنگ و زبان تورکان را دارند به شدت بر خورد کرد و اجازه توهین ، تمسخر و تخریب را به هیچ رسانه ای نداد در گام بعدی یک شبکه سراسری تلویزیونی به زبان تورکی در کشور راه اندازی کرد بدین ترتیب که برنامه های آن با توجه به ویژگی های فرهنگی تورکان ایران تهیه شده باشد چرا که در جای جای کشور ایران تورکان مخاطب این شبکه وجود خواهند داشت ؛ اجازه انتشار روزنامه ها به زبان تورکی و به صورت سراسری داده شود . این اقدامات شاید کوچکترین گامی باشد که با آن حکومت اسلامی بتواند بخشی بسیار بسیار کوچک از شایستگی های ملت تورک ایران را سپاسگذار باشد ملتی که تا حال کمرهمت به آبادانی ایران بسته و برای این کشور با خون هایی که داده و زحماتی که کشیده است شایسته بهترین تکریم هاست و نه اینکه بخواهد توسط دست هایی پنهانی از صحنه روزگار حذف شود و فرهنگ و زبانش به صلابه کشیده شود.
E. Çanakçı
March 2010
http://www.hamedan.turkblog.com/
Bakış sayısı: 79
Etiketler:
دستهاي پنهاني همواره درصدد هستند تا سرزمين ثروتمند ازربايجان را روز به روز ضعيفتر وفقيرتركنند وبا نقشه هايي كاملاهدفمند از اجراي طرحهاي بزرگ اقتصادي در اين خطه جلوگيري ميشود
اين امر باعث شده است تا همواره ازربايجان بيشترين مهاجرفرستي را در بين استانهاي كشور داشته باشد درباره ظلمهايي كه به ازربايجان ميشود بسيار شنيدهايم وخوانده ايم اما منطقه اي كه به مراتب وضعيتي بدتر از ازربايجان دارد وهمه هم در برابر ان سكوت كرده ند مناطق شمالي وشرقي همدان ميباشد كه در چند سال اخير شاهد افزايش بي سابقه مهاجرت از اين مناطق هستيم .
يكي از مهمترين مواردي كه باعث مهاجرت اهالي مناطق تورك نشين همدان به شهرهاي ديگر همچون تهران وقم شده است نيروگاه هزار مگاواتي شهيد مفتح است كه در بين شهرستانهاي تورك نشين كبودراهنگ وفامنين قرار دارد و به جز زيان وبدبختي چيز ديگري را نصيب مردم اين مناطق نكرده است و باعث كاهش شديد ابهاي زيرزميني شده است به طوري كه ديگراجازه حفر چاه عميق به هيچ كشاورزي داده نميشود ومردم منطقه هم كه درامدي به جز كشاورزي ندارند ناچار به مهاجرت ميشوند . به گفته متخصصان در اثر شدت برداشت اب خاك اين منطقه قابليت نفوذ پذيري خود را از دست داده ودر اثر كوچكترين بارندگي براي مدتها اب به صورت راكد بر روي زمين باقي ميماند.

نيروگاه شهيد مفتح از لحاظ توليد برق رتبه اول را در كشور دارد وبيشتر برق توليدي در شهرك هاي صنعتي اراك وملاير وكرمانشاه مصرف ميشود و فقط ضرر وزيانهاي ان نصيب مردم منطقه ميشود
علاوه بر اين برداشت بيش از حد آب باعث ايجاد فروچاله هايي در نزديكي هاي شهر كبودراهنگ شده است به صورتي كه عمق بعضي از اين فروچاله ها به 40 متر هم ميرسد. وخسارت ها وخطرات بسياري را ايجاد كرده است .
اما دشمنان ملت تورك به اين هم بسنده نكرده بلكه با حفر 80 حلقه چاه عميق اب شهرستان بهار را به همدان منتقل ميكنند ورفته رفته كشاورزي اين منطقه را هم از بين مببرند .هم اكنون بيش از 40% اب همدان از همين چاه ها تامين ميشود به طوري كه در سالهاي اخير سيب زميني كاران بهار با مشكلات زيادي در رابطه با كم ابي رو به رو شده اند . جديدا نيز بعضي ها سعي دارند شهر بهار رابه صورت يك بخش به همدان متصل كنند تا هم اعتراضات كشاورزان اين منطقه را خاموش كنند وهم زمينه را براي اسميلاسيون هر چه بيشتر مردم اين شهر فراهم كنند .
اما اين قصه سري دراز دارد واخيرا نيزحاج بابايي نماينده مريانج ! طرحي ر ا پياده كرده كه سهم استان همدان از اب سد تلوار ( سدي كه در مزر منطقه مهربان همدان و شهرستان قيدار زنجان در حال احداث است) به شهر همدان منتقل شود در حالي كه پيش از اين قرار بود اين اب در اختيار كشاورزان منطقه تورك نشين مهربان كه صاحب اصلي اين اب هستند قرار بگيرد.
درامد حاصل از غار عليصدر كه سالانه بيش از هشت ميليارد تومان ميباشد تماما در جيب شركتهاي غير بومي ميرود و مردم بخش گل تپه(صاحبان اصلي غار) روز به روز فقيرتر ميشوند و حتي مسئولين از ساختن يك راه مناسب براي اين منطقه هم دريغ ميكنند وتنها راه ارتباطي ان مربوط به 60 سال پيش است كه بسيار فرسوده وناامن است وهر ساله عده زيادي بر اثر تصادف دراين راه ازبين ميروند .
مسئله ديگر جاده ترانزيتي گل تپه به بيجار واذربايجان است كه بيش از سي سال است كه طرح ان تهيه شده است اما به دلايل كاملا مشخص هر ساله اجراي ان به تعويق افتاده است تنها راهي كه گل تپه را به بيجار متصل ميكند راه شوسه اي است كه در جنگ جهاني دوم توسط روسها ساخته شده است وبه نظر ميرسد دليل ساخته نشدن اين راه كاهش ارتباط بين همدان وازربايجان ميباشد كه كار دشمنان فرهنگ توركي را هموارتر ميكند .
علاوه بر اين موارد بيش از 80% كارمندان مناطق تورك نشين غير بومي واكثرا لرهاي نهاوند وملاير هستند . با وجود اينكه سالهاست اموزش وپرورش به استفاده از نيروهاي بومي در مناطق تاكيد دارد اما متاسفانه اكثر فرهنگيان اين مناطق را لرها تشكيل ميدهند .
جالب اينجاست كه از بين همه طرحهايي كه در استان اجرا ميشوند طرحهاي اشتغال زا ومفيد در شهرستانهاي ملاير ونهاوند اجرا ميشود وطرحهايي را كه زيانهاي زيست محيطي زيادي براي منطقه دارد هيچ گونه اشتعالزايي هم ندارد نصيب مردم مناطق شمالي همدان ميشود .
مهدی مرادی
http://www.GunAz.tv
Bakış sayısı: 81
Etiketler:
Bakış sayısı: 84
Etiketler:
هفته نامه سینا تنها رسانه بیان کننده مطالبات مدنی مردم تورک استان همدان لغو امتیاز شد
در استان همدان تنها رسانه ای که تورکان این دیار می توانستند مطالب مناسب فرهنگی، هنری، ادبی و... در آن یافت کنند همین نشریه غیر دولتی سینا بود که آن هم لغو امتیاز شد؟؟؟!!!
در استان همدان رسانه ها چه دولتی و چه غیر دولتی آگاهانه و یا ناآگاهانه در مسیر شونیزمی و از بین بردن فرهنگ و زبان تورکان این دیار قرار گرفته اند. در سیمای استانی همدان موسوم به شبکه سینا تا همین اواخر با زبان فارسی اما به لهجه تورکی ولری در برنامه ای که شبها راس ساعت 9 آغاز می شد با بی شرمی تمام به استهزاء هموطنان تورک و لر می پرداختند.
Bakış sayısı: 70
Etiketler:
نگاهي به موسيقي تركي استان همدان
جواد حسينقلي پور- لالجين
چوگور (ÇÖĞÜR) ساز اصلي در بين تركهاي استان همدان است كه بازماندة ساز كهن تركي چونگور (ÇÖNGÜR) است. اين ساز خوش صدا، معمولاً سيزده پرده و نه سيم دارد. برخي از نوازندگان با پرده گذاري بر صفحة چوگور، تقريباً نيم اكتاو بر اكتاو اصلي آن ميافزايند. تعداد سيمها نيز بسته به سليقة نوازنده و كاربرد ساز، ممكن است كه هفت يا بيشتر از ده باشد. (2)
با نام و ياد خدا
در آغاز سخن، اقرار ميكنم كه شايستگي اظهار نظر دربارة هنر ظريف و زيباي موسيقي را ندارم؛ گر چه سالهاست كه همچون خوشه چيني تهيدست، به محضر برخي از اساتيد گرانمايه رسيده ام و ملازم هنرمنداني پرمايه بوده ام. به خصوص، سخن گفتن در بارة موسيقي غني تركي، به مراتب دشوارتر است، بالاخص موسيقي تركي همدان كه متأسفانه ناشناخته است و در انزواي كامل قرار دارد و منابع مورد نياز براي مطالعه و تحقيق در اين باره در دست نيست. اساساً در كشور ما فرهنگ و ادب و هنر ملت ترك, همچون كودكي يتيم است كه متولي دلسوز ندارد و معروف است كه «بچة يتيم، خودش نافش را مي برد».
ميدانيم كه زبان هر ملت، در طول تاريخ، هم به طور طبيعي و بنا بر اقتضاي ذات و هم به طور قهري و در نتيجة اتفاقاتى همانند جنگها ,مهاجرتها، مرزبنديهاي سياسي استعماري-كه باعث دوري اقوام يك ملت از يكديگر ميگردد- عموماً داراي لهجه ها، گويشها و شيوه هاي متعدد است؛ امّا عليرغم اين تنوع، همة اين لهجه ها و گويشها و شيوه ها، شاخه هاي زبان واحدند و از يك آبشخور زبان مادر, تغذيه مي كنند؛ مثلاً زبان ديرپا و توانمند تركي داراي شاخه هاى تركيه اي، آذربايجاني، تركمني، ازبكي، قزاقي و غيره است. شاخة تركي آذربايجاني هم داراي لهجه هاي متعدد است؛ مانند لهجة تبريز، لهجة باكو، لهجة اراك، لهجة همدان، لهجة زنجان.
بنا بر عللي مشابه با موارد مذكور, موسيقي هر ملت نيز، داراي شاخه هايي متعدد است؛ چنانكه موسيقي اقوام ترك, به شاخه هاي تركيه اي، آذربايجاني، ازبكي و غيره منشعب شده است. موسيقي تركي استان همدان نيز سبكي از موسيقي آذربايجاني است كه در عين حال, وجوه مشترك بسياري نيز با موسيقي اصيل تركيه دارد. موسيقي تركي همدان، گرچه از نظر تنوع و تعدد مقامها به پاية برخي از انواع موسيقي تركي همانند آذربايجاني يا تركمني نمي رسد, اصالت و سوز موسيقي تركي و تكنيكهاي خاص آن را به نحوي شايسته حفظ كرده است.
آشيقهاي استان همدان از ديرباز در زنده نگاه داشتن موسيقي تركي همدان با غيرت و تعصبي تحسين برانگيز كوشيده اند.(1) از جمله آشيقهاي برجستة روزگار ما استاد حاج حيدر محمودي» است كه ساليان دراز در حفظ هنر كهن خنياگري كوشيده است. وجود ايشان گنجينه اي از مقامها و نغمات اصيل تركي است و به جرئت مي توان گفت كه حداقل از معاصران, كسي به پايه و ماية اين استاد گرانمايه نرسيده است؛ گر چه در اين ناحيه، نوازندگان زبردست سازهايي همچون چوگور، بالابان، ني تركي و كمانچة تركي اندك نيستند.
چوگور (ÇÖĞÜR) ساز اصلي در بين تركهاي استان همدان است كه بازماندة ساز كهن تركي چونگور (ÇÖNGÜR) است. اين ساز خوش صدا، معمولاً سيزده پرده و نه سيم دارد. برخي از نوازندگان با پرده گذاري بر صفحة چوگور، تقريباً نيم اكتاو بر اكتاو اصلي آن ميافزايند. تعداد سيمها نيز بسته به سليقة نوازنده و كاربرد ساز، ممكن است كه هفت يا بيشتر از ده باشد. (2)
كوك چوگور: به طور معمول سه سيم پايين، در حالت دست باز، كوك re و شش سيم بالا كوك do دارند. گونة ديگر از كوك چوگور هم به همين صورت است؛ جز اينكه سيم چهارم (سيم زارِنجي) كوك sol ميگيرد. اين كوك، زارِنجي نام دارد و در مقايسه با كوك پيشين، كاربرد آن، كمتر است.
ترتيب نت پرده ها در سيم پايين بدين شكل است:
پرده هايي كه در نواختن اغلب مقامها و نغمه هاي تركي به كار ميرود، عبارت است از يكم، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم. (3)
از تكنيكهاي نواختن چوگور ميتوان به نواختن سرانگشت سوم يا چهارم دست راست بر صفحة چوگور اشاره كرد كه در بين آشيقهاي كشور تركيه نيز مرسوم است. (4) در پرده گيري نيز در حالت نزولي دست چپ بر دستة ساز، نوازنده معمولاً با انگشت سوم بر پردة la كرن پس از پردة la وsol بمل پس از پردة sol اشاره ميكند(اين فن در نواختن كمانچة محلي نيز كاربرد دارد). نوازندة چوگور با اَجنان (مضراب چوگور از جنس پوست درخت آلبالو) بر سيمها مينوازد (سه سيم نخست چوگور با هم گرفته ميشود) چوگور نوازان در اجراي برخي از مقامها با انگشت شست بر سيمهاي واخوان (شش سيم بالا) پرده گيري ميكنند.
تفاوت چوگور معمول در منطقة همدان با قوپوز يا ساز آشيقهاي مناطق ديگر آذربايجان و سازهاي مشابه تركيه اي (چوگور، باغلمه، تامبورا و ديوان) در كوك سيمها و تعداد و فواصل پرده هاست؛ همچنين سازهاي مذكور در شكل و اندازة كاسه و صفحه با هم تفاوتي اندك دارند. آشيقهاي آذربايجاني و به خصوص آشيقهاي تركيه در استفاده از سيمهاي چهارم به بعد مهارت بيشتري دارند.
در بين تركان همدان به غير از چوگور، سازهايي همچون بالابان، ني فلزي و كمانچه نيز مرسوم است. كمانچة محلي، سه سيمه است و كاسهاي استوانه اي دارد. اندازة دو دهانة اين نوع از كمانچه، متفاوت است و بر دهانة كوچكتر پوست كشيده ميشود و دهانة ديگر پوششي ندارد (درست همانند كمانچة تركمني). آرشه يا كمان اين ساز از چوبي باريك و انعطاف پذير و تعدادي تار موي دم اسب ساخته ميشود.
اندازة ني فلزي محلي و فواصل و گاهي تعداد سوراخهاي آن با ني فارسي متفاوت است.
بالابان، ساز بادي و از جنس چوب است و همچون ني تركي و چوگور (و سازهاي مشابه آن) در بين تركان آذربايجان و تركيه نيز در كنار سازهاي ديگر به كار ميرود.
در موسيقي تركي همدان همانند آذربايجان غربي و تركيه، همنوازي چندان مرسوم نيست و آشيقها معمولاً به تنهايي به اجراي موسيقي ميپردازند؛ اگرچه دونوازي به شكل چوگور و بالابان يا كمانچه و چوگور هم كمابيش متداول بوده است. نواختن سازهاي ضربي همانند دايره به همراه كمانچه و چوگور، چندان رايج نيست و گروه نوازي چند چوگور يا هم يا با سازهاي ديگر اصلاً مرسوم نيست. در توضيح تمايل نوازنده ها به تكنوازي يا عدم كاربرد سازهاي ضربي، ميتوان گفت كه اكثر نغمات محلي، ريتم منظم ندارند و در نواختن يك مقام، گاه از ميزانهاي مختلف استفاده ميشود و تعدادي از مقامها نيز اساساً ضربي نيست. از سوي ديگر، متداولترين كاربرد اين موسيقي، در نقل داستان بوده است كه آشيق به مقتضاي حال و هواي مجلس و داستان پردازي خود، از نغمه ها و مقامها و ريتمهاي مختلف استفاده ميكند؛ در حالي كه كاربرد همنوازي، بيشتر در اجراي تصنيف است ودر موسيقي تركي منطقة همدان، تعداد تصانيف، بسيار اندك است.
همچنان كه پيشتر گفته شد، بيشترين كاربرد موسيقي تركي همدان در نقل داستان بوده است؛ همچنان كه در بين آشيقهاي آذربايجان و قشقاييها و بخشيهاي تركمن و تركان شمال خراسان رايج است. بخش اعظم داستانهاي رايج اين خطّه، حماسي است (همچون داستان كوراوغلي) و تعدادي داستان عاشقانه ( همچون داستان اصلي و كرم) و معدودي داستان مذهبي (همچون داستان سيدي) رونق بخش محفلها و مراسمها بوده است. به هر حال، آشيقها حتي در نقل داستانهاي عاشقانه، هرگز هنر شريف خود را به الفاظ و سخنان ركيك و هزل آلود نيالوده اند.
توضيحات:
1. متاسفانه برخي از نوازندگان و خوانندگان محلي، حريم اصالت اين موسيقي كهن را ناآگاهانه شكسته اند و با آميختن نغمات غير تركي در آن، خواه ناخواه در جهت تضعيف آن گام برداشته اند.
2. از آشيق جواني كه از اهالي روستاهاي اطراف كبودراهنگ بود، شنيدم كه در مجالس درويشان نعمت اللهي، چوگورهاي دوازده سيمه نيز نواخته ميشود.
3. براي نمونه، در ذيل به پرده هاي مورد استفاده در دو مقام(يا صوت) رايج اين ناحيه اشاره ميشود:
صوت كوراوغلي با استفاده از پرده هاي دوم، سوم، پنجم، هفتم، هشتم و دهم نواخته ميشود و صوت شاختايي (شاهختايي) بر پرده هاي اول، چهارم، پنجم، ششم، هشتم و دهم به نوا درميآيد.
4. تركمنها نيز از تكنيكي مشابه استفاده ميكنند كه شَلَپه نام دارد.
Bakış sayısı: 55
Etiketler:

The International Year for the Rapprochement of Cultures is an invitation to talk. Multilingualism is essential to the conversation that leads to mutual understanding. Language learning and translation are therefore vital to the unity of humankind. Such are the major thrusts of the 11th International Mother Language Day. A printed version of the updated UNESCO Atlas of the World’s Languages in Danger is underway. A legacy of our cultural diversity, languages give access to the “minds of men” in which the “defences of peace must be constructed”.
Bakış sayısı: 82
Etiketler:

Bakış sayısı: 135
Etiketler:
با عرض معذرت از اینکه این مقاله به زبان بیگانه است.
چند وقت پیش به سایت مرجع شهرهای ایران مراجعه کرده بودم سایتی دولتی وابسته به وزارت کشور از بین شهرها روی لینک شهر خودم یعنی همدان کلیک کردم وقتی لینک لود شد با کمال تعجب دیدم که در قسمت زبان رایج نوشته شده "فارسی" کلی تعجب کردم چون من تؤرک هستم و همدانی گفتم خوب شاید تو این 85 سال که حاکمیت فارس بوده باعث شده که زبان تؤرکی کم رنگ بشه اما با این وجود هم حداقل می بایست زبان رایج رو تؤرکی-فارسی ذکر می کرد چون با این همه هجمه فرهنگی که علیه تؤرکها میشه هنوز خیلی از خانواده های همدانی به زبان تؤرکی زبان اجدادیشان صحبت می کنند وخیلی متأسف و ناراحت شدم
به خاطر همین رو لینک شهرهای 100% تؤرک همدان یعنی لالون (لالجین) باهار (بهار) رزن کؤرنگ (کبودراهنگ) پامبالی(فامنین) و...... کلیک کردم با کمال تعجب با تصویر زیر مواجه شدم

بقیه شهرهای تؤرک همدان هم به همین ترتیب بودند!!!!!!!!!! زبان رایج :فارسی؟؟؟؟!!!!!!! به شدت عصبانی شده بودم
دوستم که اهل زنگانلی بود در کنار من ساکت بود و چیزی نگفت؟! فقط از من خواست لینک زنجان رو هم کلیک کنم وقتی صفحه باز شد من و او هم درد بودیم......

به سراغ سایر شهرهای تؤرک ایران رفتیم متوجه شدیم همه ما تؤرکهای ایران هم درد هستیم.


به سراغ تبریز ارومیه ساوه که رفتیم ناراحتیمان دوچندان شد چرا که به این شهرها یک هویت جعلی و ساختگی داده بودند



چیزی نداشتم که بگویم جز شعر شاعر تؤرک سهند:
ئوزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر
دوغما ائللریمیز قارانلیقدادیر
یانیب یاندیرمایاق یادین اوجاغین
ائویمیز سویوقدیر, قیشدیر, شاختادیر
Bakış sayısı: 175
Etiketler:
مئهران باهارلي
سؤزوموز
"مسئله زبانهاي ملي" جزئي از "مسئله ملي" و به اعتباري مقدمه آن است، اما همه و عين آن نيست. مديريت "مسئله زبانهاي ملي" نيز از بسياري جهات سهلتر از مديريت "مسئله ملي" مي باشد. اين درست است كه کشورهاي منطقه خاورميانه از جمله ترکيه، عراق، ايران و افغانستان همچنان با “مسئله گروههاي ملي (قومي)” دست به گريبانند، اما مي توان گفت كه امروزه “مسئله زبانهاي ملي” در كشورهاي عراق، افغانستان و پاكستان حل گرديده است. سه دولت مذكور با قبول تنوع زباني کشور و مردم خود، لزوم بيطرفي زباني دولت و داشتن اراده براي مديريت عقلاني مسئله زبانهاي ملي، به بهبود و عادي سازي وضعيت در عرصه حقوق زباني ملل و اقليتهاي ملي ساکن در کشورهاي خود دست زده اند. در اين راستا مي توان اقداماتي اساسي نظير تضمين برابري گروههاي زباني در قانون اساسي، موقعيت رسمي دادن به زبانهاي ملل و اقليتهاي ملي در سطح سراسري و يا منطقه اي و موظف نمودن دولت به حفظ و گسترش بدون تبعيض زبانهاي رايج در کشورهاي مذکور از جمله از طريق کاربرد اين زبانها در مدارس، اسناد رسمي، رسانه ها و ... را برشمرد.

امروز در سه كشور همسايه عراق، افغانستان و
پاكستان، تقريبا همه زبانهاي رايج عمده به عنوان زبان رسمي سراسري و يا
زبان رسمي منطقه اي از طرف دولتهاي متبوع شناخته شده اند. چنانچه در كشور
عراق دو زبان عربي و كردي زبانهاي رسمي سراسري و زبانهاي توركماني (تركي
آزربايجاني جنوبي) و آسوري زبانهاي رسمي منطقه اي؛ در افغانستان دو زبان
دري و پشتون دو زبان رسمي سراسري و زبانهاي ازبكي، تركمني، بلوچي،
نوريستاني، پاشائي و پاميري زبانهاي رسمي منطقه اي و در پاكستان دو زبان
اردو و انگليسي زبانهاي رسمي سراسري و زبانهاي پونجابي، بلوچي، پشتون،
سيندگي و سرائيكي زبانهاي رسمي منطقه اي اند. بنابراين در اين سه كشور،
"مسئله زبانهاي ملي" با رسمي كردن سراسري و يا منطقه اي زبان مادري نزديك
به صد در صد از مردم، به درجه بسيار مهمي حل شده است.
در منطقه ما تنها دو كشور ايران و تركيه باقي مانده اند كه در آنها علاوه بر "مسئله ملي"، "مسئله زبانهاي ملي" نيز هنوز وجود دارد. با توجه به اين كه تركيه در حال حل سريع و دمكراتيك "مساله زبانهاي ملي" طبق نورمهاي اروپائي و معاهدات بين المللي است، در واقع در منطقه ما اين تنها كشور ايران است كه در آن دو "مسئله ملي" و "مسئله زبانهاي ملي" همچنان وجود دارند. در ايران نه تنها گامي براي حل دمكراتيك اين دو مسئله برداشته نمي شود، بلكه در اثر نبود "نيت"، "اراده" و "ويزيون" براي حل آنها در ميان دولتمردان، وضعيت روبروز وخيمتر و حادتر مي گردد.
براي حل "مساله زبانهاي ملي"، در ايران آنچه انجام آن- با توجه به عرف موجود در منطقه- ضروري مي باشد رسمي نمودن همزمان دو پرمتكلمترين زبانهاي كشور يعني فارسي و تركي در سطح سراسري؛ رسمي نمودن زبانهاي كردي، لري، عربي، بلوچي، تركمني، لاري، گيلكي، مازني و لكي در سطح منطقه اي و كاربرد بقيه زبانهاي اقليتهاي ملي در آموزش در مدارس است.
خواستي افراطي و غيرواقعي ويا واقعگرايانه و ميانه روانه؟
رسميت زبان تركي در سطح سراسري كشور، خواست اساسي زباني و مطالبه بنيادين فرهنگي تركان ساكن در ايران است. (براي تعريف زبان رسمي به ضميمه پاياني مراجعه كنيد). اين خواست بدون كوچكترين شبهه اي در آينده اي بسيار نزديك محقق خواهد شد. دلائل بسياري بر ضرورت تحقق خواست رسميت زبان تركي در سطح سراسري وجود دارد. از جمله اينكه:
١-مردم ايران از دو ملت عمده ترك و فارس با شمار نزديك به يكديگر تشكيل ميشود (جمعا هشتاد درصد). رسميت زبان تركي شرط لازم براي گرفتار نشدن دولت ايران به بي عدالتي ملي و بحران تمثيل و مشروعيت ملي ناشي از آن است،
٢-زبان تركي در طول قريب به يك هزار سال گذشته همواره يكي از زبانهاي دولتي دولتهاي تركي حاكم بر ايران فعلي بوده است. رسميت زبان تركي در راستاي حفظ اين سنت تاريخي دولتمداري در ايران و جلوگيري از ايجاد گسست در حافظه تاريخي جامعه ايراني است،
٣-رسميت زباني تركي، در همخواني با ميثاقهاي بين المللي ناظر به حقوق بشر، مسئوليتهاي دولتها در حفظ زبانها و فرهنگهاي بومي خويش و در راستاي رشد دموکراسي و اصلاحات دموکراتيک است،
٤-رسميت زبان تركي لازمه توسعه پايدار، جهاني شدن و ضرورت استانداردهاي جهاني، ايجاد جامعه مدني، نيازهاي زمانه و نوآوريهاي فرهنگي است،
با اين همه، عده اي از هم كشوريهاي فارس، خواست رسمي شدن زبان تركي در سطح سراسري در ايران را خواستي افراطي و غيرواقعي تصور مي نمايند. اين همكشوريهاي فارس، سخت در اشتباهند. زيرا اين خواست، خواستي بسيار معقول، ميانه روانه و حتي محافظه كارانه است. چرا كه عرف دولتمداري و مديريت مساله زبانهاي ملي در منطقه بر اساس آن شكل گرفته و مويد آن است.
عرف موجود در منطقه: رسميت زبان مادري اكثريت مطلق اهالي
يكي از دلائل ضرورت رسمي شدن زبان تركي در سطح سراسري در ايران، لزوم تبعيت از عرف موجود در جهان و بويژه در كشورهاي همسايه ايران است. در منطقه ما در رابطه با زبان و يا زبانهاي رسمي دو عرف زير شكل گرفته است:
١- عرف نخست: همه كشورهاي همسايه با تركيب ائتنيكي-زباني مشابه ايران (صاحب اندكس تنوع ملي-زباني بسيار بالا، چند ملتي و يا كثيرالمله)، همزمان داراي دو زبان رسمي سراسري و چندين زبان رسمي منطقه اي مي باشند.
٢- عرف دوم: در همه كشورهاي همسايه، فارغ از تركيب ملي-ائتنيكي و يا تعداد زبانهاي رايج در آنها، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي- در اغلب موارد زبان مادري بيش از ٩٠٪ اهالي- داراي موقعيت رسمي بودن است (به شكل تنها يك زبان رسمي سراسري و يا دو زبان رسمي سراسري به علاوه چندين زبان رسمي منطقه اي). چنانچه در تركيه زبان مادري ٨٠٪ از اهالي، در آزربايجان و تركمنستان زبان ٩١٪، در پاكستان زبان ٩٥٪، در ارمنستان و عراق زبان ٩٨٪ و در افغانستان زبان ٩٩،٢٪ از اهالي داراي موقعيت رسمي بودن سراسري و يا منطقه اي است.
تنها استثناء در منطقه ما، كشور ايران است كه وضعيت زبان رسمي در آن، بر خلاف هر دو عرف شكل گرفته در منطقه مي باشد. در ايران يك زبان رسمي سراسري يعني فارسي، آن هم زبان يك اقليت قومي با وزنه جمعيتي ٣٥٪-٣٠٪ وجود دارد. اين انحراف از عرف جاافتاده منطقه است كه روشي نامعقول، غيرواقعي و افراطي شمرده مي شود.
دو طريق رسمي كردن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي يك كشور در منطقه
با بررسي عرف موجود در منطقه ما، آشكار مي شود كه رسمي كردن زبان مادري اكثريت مطلق يك كشور، اصل است. اين غايه به دو شكل زير مي تواند متحقق شود:
الف-يك زبان رسمي سراسري با اكثريت مطلق اهالي (در كشورهاي هموژن به لحاظ ملي داراي اقليتهاي ملي): اگر در يك كشور خاص متكلمين يك زبان، داراي اكثريت مطلق باشند (معمولا چيزي بيش از ٨٠٪)، با رسمي كردن اين زبان در سطح سراسري، رسمي بودن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي آن كشور حاصل مي گردد و در عمل نيازي به رسمي نمودن سراسري و يا منطقه اي يك و يا چند زبان اقليتهاي ملي باقي نمي ماند. چنانچه در چهار كشور همسايه ارمنستان، تركيه، تركمنستان و آزربايجان با پيروي از اين روش، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي يعني به ترتيب زبانهاي ارمني (زبان مادري ٩٨٪ از اهالي كشور)، تركي استانبولي (زبان مادري ٨٠٪ از اهالي كشور)، زبان تركمني (زبان مادري ٩١٪ از اهالي كشور) و تركي آزربايجاني (زبان مادري ٩١٪ از اهالي كشور) داراي موقعيت رسمي بودن در سطح سراسري شده اند. بدين ترتيب در اين چهار كشور، زبان رسمي در سطح سراسري، در عين حال زبان مادري اكثريت مطلق شهروندان اين كشورها مي باشد.
ب-دو زبان رسمي سراسري، چندين زبان رسمي منطقه اي (در كشورهاي كثيرالمله و يا چند ملتي): اگر در يك كشور خاص، متكلمين هيچ زباني داراي اكثريت مطلق جمعيتي نباشد (ايران نيز به اين دسته تعلق دارد)، بناچار با رسمي كردن همزمان دو زبان در سطح سراسري (براي جلوگيري از تسلط انحصاري يك گروه زباني بر كشور) و چندين زبان ديگر در سطح منطقه اي، رسمي بودن زبان مادري اكثريت مطلق مردم حاصل مي گردد. چنانچه در سه كشور همسايه عراق، افغانستان و پاكستان با پيروي از اين روش، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي داراي موقعيت رسمي بودن شده است.
در حال حاضر در كشور عراق دو زبان عربي و كردي زبانهاي رسمي در سطح سراسري و زبانهاي توركماني و آسوري در مناطقي كه داراي اكثريت جمعيتي اند زبان رسمي منطقه مورد نظر اعلام گرديده اند. در افغانستان دو زبان دري و پشتو در سطح سراسري و زبانهاي ازبكي، تركمني، بلوچي، نوريستاني، پاشائي و پاميري در سطح منطقه اي، و در پاكستان دو زبان اردو و انگليسي در سطح سراسري و زبانهاي پونجابي، پشتون، سيندگي، سرائيكي و بلوچي در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اعلام شده اند. بدين ترتيب در اين سه كشور، زبان مادري به ترتيب ٩٨٪، ٩٩٪ و ٩٥٪ از شهروندان، زباني رسمي (در مقياس سراسري و يا منطقه اي) است.
بنابراين اصل در يك كشور خاص، حداقل آن تعداد از زبانها مي بايست رسمي اعلام شوند تا زبان مادري اكثريت مطلق مردم (چيزي بيش از ٨٠٪ در منطقه ما) داراي موقعيت رسمي بودن گردد. اگر در يك كشور يك زبان خاص داراي اكثريت مطلق جمعيتي (بيش از ٨٠٪) باشد، با رسمي كردن اين زبان در سطح سراسري هدف مذكور تحقق مي يابد. و اگر در يك كشور خاص هيچ زباني داراي اكثريت مطلق جمعيتي (بيش از ٨٠٪) نباشد، با اعلام نمودن دو زبان همزمان به عنوان زبان رسمي سراسري و چندين زبان به عنوان زبان رسمي منطقه اي اين هدف تحقق مي يابد. اين همان روشي است كه در همه كشورهاي همسايه ايران اجرا شده است.
وضعيت زبانهاي رسمي سراسري و منطقه اي در كشورهاي دسته الف (هموژن ملي با اقليتهاي ملي)
ارمنستان: يك زبان رسمي سراسري ٩٨ درصدي: در كشور همسايه ارمنستان، زبان ارمني تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. ارمني زبان مادري بيش از ٩٧،٩٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در ارمنستان زبان مادري قريب به ٩٨٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در ارمنستان شامل روس، كرد جمعا ٢،١٪)
تركمنستان: يك زبان رسمي سراسري ٩١ درصدي: در كشور همسايه تركمنستان، زبان تركمني تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. تركمني زبان مادري بيش از ٩١٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در تركمنستان زبان مادري بيش از ٩١٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در تركمنستان
شامل ازبك، روس، قازاق، تاتار، اوكران، ارمني، ترك آزربايجاني، بلوچ، ... جمعا ٩٪).
آزربايجان: يك زبان رسمي سراسري ٩١ درصدي: در كشور همسايه آزربايجان، زبان تركي
(=تركي آزربايجاني) تنها زبان رسمي (سراسري) در اين كشور است. تركي زبان مادري بيش از ٩٠،٦٪ از اهالي اين كشور مي باشد. با اين وصف، در آزربايجان زبان مادري ٩٠،٦٪ از اهالي اين كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است. (ديگر گروههاي زباني در آزربايجاني شامل لزگين، روس، ارمني، تالش، آوار، ترك استانبولي، تاتار، اوكران، تساخور، گرجي، كرد، تات، .يهودي، ..... جمعا كمتر از ٩،٤٪)
تركيه: يك زبان رسمي سراسري ٨٠ درصدي: در كشور همسايه تركيه، زبان تركي (=تركي استانبولي)، تنها زبان رسمي (سراسري) اين كشور است. تركي زبان مادري بيش از ٨٠٪ از اهالي اين كشور است. با اين وصف در تركيه، زبان مادري بيش از ٨٠٪ از اهالي كشور، در سطح سراسري زباني رسمي است (ديگر گروههاي زباني در تركيه شامل زبان كردي، عربي، زازا، چركسي، يوناني، گرجي، ارمني، انگليسي، ... نزديك به ٢٠٪).
وضيعت زبانهاي رسمي سراسري و منطقه اي در كشورهاي دسته ب (چندملتي)
عراق: دو زبان رسمي سراسري، دو زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه عراق، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان عربي (٨٠٪-٧٥٪) و كردي (٢٠٪-١٥٪) دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. دو زبان توركماني (لهجه هائي از تركي آزربايجاني-٢،١٪) و آسوري (از لهجه هاي آرامي نو-٠،٩٪) نيز در نواحي با اكثريت جمعيتي زبان رسمي منطقه اي اند. بنابر اين در كشور عراق، زبان مادري حدود ٩٥٪ از مردم در سطح سراسري و زبان مادري حدود ٣٪ از مردم در سطح منطقه اي داراي موقعيت رسمي بودن مي باشد. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٨٪ از اهالي عراق، زباني رسمي است (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٢٪)
افغانستان: دو زبان رسمي سراسري، شش زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه افغانستان، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان پشتو (٤٢٪) و دري (٣٩٪) دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. زبانهاي ازبكي (١٠٪)، تركمني (٤٪)، بلوچي (٢٪)، نوريستاني (كافيري، ٠،٨٪)، پاشائي (٠،٧٪) و پاميري (٠،٧٪) نيز در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. بنابراين در كشور افغانستان، زبان مادري بيش از ٨١٪ از مردم كشور در سطح سراسري و زبان مادري حدود ١٨،٢٪ از مردم در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٩،٢٪ از اهالي افغانستان زباني رسمي است. (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٠،٨٪)
پاكستان: دو زبان رسمي سراسري، پنج زبان رسمي منطقه اي: در كشور همسايه پاكستان، طبق قانون اساسي اين كشور، دو زبان اردو (موهاجير، ٧،٦٪) و انگليسي، دو زبان رسمي در سطح سراسري اند. زبانهاي پونجابي (٤٤،٦٪)، پشتو (پاتان، ١٥،٤٪)، سيندگي (١٤،١٪)، سرائيكي (٩،٥٪) و بلوچي (٣،٨٪) نيز در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. بنابراين در كشور پاكستان، زبان مادري ٧،٦٪ از مردم كشور در سطح سراسري و زبان مادري حدود ٨٧،٤٪ از مردم در سطح منطقه اي زبانهائي رسمي اند. با اين وصف، جمعا زبان مادري بيش از ٩٥٪ از اهالي پاكستان زباني رسمي است. (بقيه گروههاي زباني جمعا كمتر از ٥٪)
ايران، يك زبان رسمي سراسري ٣٠-٣٥ درصدي: در ايران، طبق قانون اساسي اين كشور
تنها زبان رسمي زبان فارسي است. زبان فارسي زبان مادري ٣٠ الي ٣٥ درصد از اهالي اين كشور است. در ايران زبان تركي (٣٥٪-٤٠٪) علي رغم آنكه زبان اكثريت نسبي مردم اين كشور است، نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي (شمال غرب ايران، جنوب ايران، شمال شرق ايران) زباني رسمي نيست. هيچكدام از ديگر زبانهاي ملي رايج در ايران يعني زبانهاي كردي (٦٪)، لري (٥٪)، مازني (٤،٥٪)، گيلكي (٤٪)، عربي (٢٪)، تركمني (٢٪)، لكي (٢٪)، بلوچي (٢٪) و ..... نيز نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي داراي موقعيت رسمي بودن نمي باشند. با اين وصف در ايران، زبان مادري اقليتي ٣٠-٣٥ درصدي تنها زبان رسمي اين كشور مي باشد. به عبارت ديگر در ايران، زبان مادري بيش از ٦٥-٧٠ درصد از مردم كشور، يعني زبان اكثريت مطلق اهالي، نه در سطح سراسري و نه در سطح منطقه اي زباني رسمي بشمار نميرود.
اندكس تنوع ملي-زباني
يكي از اندكسهائي كه در بررسي تنوع زباني كشورها و قضاوت در باره درجه كثيرالملگي آنها بكار مي رود، اندكس گرين بئرگ (حداكثر يك= بيشترين تنوع و يا ناهمگن، حداقل صفر= بدون تنوع و يا همگن) است. معمولا اگر در كشوري اين اندكس بيش از ٠،٦٥-٠،٧٠ بوده و همزمان هيچ گروه ملي (فرهنگي، زباني، ....) داراي اكثريتي بيش از ٦٠٪-٧٥٪ نباشد، مي توان آن كشور را كشوري "ناهمگن به لحاظ ملي" و يا "كثيرالمله" ناميد. از سوي ديگر اگر در يك كشور، اندكس تنوع ملي كمتر از ٥٠٪ بوده و يك گروه ملي (فرهنگي، زباني، ...) داراي اكثريتي بيش از ٦٠٪-٧٥٪ بوده باشد آن كشور را مي توان "هموژن به لحاظ ملي" و يا "تك ملتي اما داراي اقليتهاي ملي" شمرد.
در ايران اندكس تنوع ملي ٠،٨٢٢ مي باشد، در حاليكه پرشمارترين ملت ساكن در اين كشور يعني ملت ترك صرفا ٤٠٪-٣٥٪ از جمعيت كشور را تشكيل مي دهد. بنابراين ايران كشوري ناهمگن به لحاظ ملي و يا كثيرالمله (چند ملتي) است. در منطقه ما علاوه بر ايران، كشورهاي پاكستان (٠،٧٦٢)، افغانستان (٠،٧٤١) و عراق (٠،٦٧٤) نيز كشورهاي چند ملتي بشمار مي روند.
در تركيه اندكس تنوع ملي ٠،٣٠٠ بوده و خلق ترك در اين كشور به تنهائي بيش از ٨٠٪ جمعيت را تشكيل ميدهد، بنابراين تركيه به عنوان كشوري به لحاظ ملي همگن اما داراي اقليتهاي ملي پذيرفته مي شود. در منطقه ما علاوه بر تركيه، كشورهاي ارمنستان (٠،١٥٩)، آزربايجان (٠،٤٥٥) و تركمنستان (٠،٣٨٦) نيز كشورهاي همگن به لحاظ ملي اما داراي اقليتهاي ملي بشمار مي روند.
كاربرد اندكس تنوع ملي-زباني در حل مسئله زبانهاي ملي ي
كي از فوائد تقسيم بندي كشورها به دو دسته "ناهمگن ملي" (چند ملتي) و "همگن با اقليت ملي" (تك ملتي)، كمك به يافتن طريق بهينه براي حل دو "مسئله زبانهاي ملي" و خود "مسئله ملي" در آن كشور است.
حل مسئله زبانهاي ملي و اندكس تنوع: حل مسئله زبانهاي ملي در يك كشور "كثيرالمله"، عموما با رسمي نمودن دو و يا چند زبان در سطح سراسري و رسمي نمودن چندين زبان در سطح منطقه اي انجام مي گيرد. اما حل مسئله زبانهاي ملي در يك كشور "همگن با اقليت ملي" معمولا از طريق رسمي نمودن زبان مادري اكثريت مطلق اهالي در سطح سراسري و اعطاي حقوق زبان اقليتي به اقليتهاي ملي (مانند كاربرد در نظام آموزشي) انجام مي پذيرد.
حل مسئله ملي و اندكس تنوع: حل مسئله ملي در يك كشور "كثيرالمله" مي تواند با تاسيس نظام "فدراليسم ملي" متشكل از ملتهاي با حقوق برابر انجام گيرد. حل مسئله ملي در يك كشور "هموژن به لحاظ ملي اما داراي اقليت ملي" با اعطاي حقوق اقليت ملي به اقليتهاي ملي تحقق مي پذيرد. به عبارت ديگر در يك كشور خاص، مساله ملي آنگاه صرفا عبارت از مساله اقليتهاي ملي است كه آن كشور مركب از يك ملت كه اكثريت مطلق ملي (معمولا بيش از ٦٠٪-٧٠٪ جمعيت كشور) را تشكيل مي دهد و چندين گروه اقليت ملي بوده باشد. همچو كشوري كثيرالمله نبوده و به لحاظ ملي همگن شمرده مي شود.
رسميت انحصاري فارسي در ايران، استثنائي ناهنجار در منطقه است
١-در ميان كشورهاي منطقه، ايران داراي بالاترين اندكس تنوع ملي-زباني است (٠،٨٢٢). اين بدان معني است كه با توجه به عرف موجود در منطقه، حل مسئله زبانهاي ملي در ايران تنها مي تواند با رسمي كردن دو زبان تركي و فارسي در سطح سراسري و رسمي كردن ديگر زبانهاي ملي در سطح منطقه اي انجام پذيرد.
٢-اندكس تنوع ملي-زباني بسيار بالاي ايران را مي توان به شكل ضرورت رسمي كردن تعداد بيشتري از زبانهاي منطقه اي در مقايسه با چهار زبان عراق (٠،٦٧٤)، هشت زبان در افغانستان (٠،٧٤١) و هفت زبان در پاكستان (٠،٧٦٢) به منظور رسيدن به بالاترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است نيز تفسير نمود. ايران داراي بالاترين اندكس تنوع ملي-زباني در منطقه است و بنابراين انتظار مي رفت كه داراي بيشترين تعداد زبانهاي رسمي و بالاترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است باشد. حال آنكه در ايران، وضع كاملا معكوس بوده و نه تنها تعداد بيشتري از زبانها در ايران در مقايسه با سه كشور مذكور رسمي نيستند، و صرفا يك زبان يعني زبان فارسي رسمي مي باشد، بلكه در منطقه داراي پائين ترين درصد اهالي كه زبان مادري آنها رسمي است مي باشد.
٣- در همه كشورهاي همسايه كه داراي فقط يك زبان رسمي مي باشند اين زبان، زبان مادري اكثريت مطلق اهالي (در تركيه ٨٠٪، در آزربايجان و تركمنستان ٩١٪ و در ارمنستان ٩٨٪) مي باشد، حال آنكه در ايران تنها زبان رسمي يعني فارسي، صرفا زبان مادري ٣٥٪-٣٠٪ از اهالي كشور است. به عبارت ديگر از منظر زباني، دولت ايران، تمثيل كننده اكثريت مردم خويش نيست و داراي بحران تمثيل و مشروعيت است.
٤- اندكس تنوع ملي ايران (٠،٨٢٢) بيش از دو تا پنج برابر اندكس تنوع ملي كشورهاي مذكور است (ارمنستان ٠،١٥٩؛ تركيه ٠،٣٠٠؛ تركمنستان ٠،٣٨٦؛ آزربايجان ٠،٤٥٥). و اين بدان معني است كه تبعيت و گرته برداري ايران از الگوي كشورهاي مذكور در رسمي كردن صرفا يك زبان نابجاست. الگوي رسميت يك زبان در كشورهاي همگن به لحاظ ملي و تك ملتي فوق، قابل انطباق بر كشور به لحاظ ملي ناهمگن و چندملتي ايران نمي باشد.
٥-در مورد حل مساله ملي نيز (سيستم يونيتار، سيستم فدرالي)، كشورهائي مانند فرانسه و اسپانيا با ضريب ناهمگني ملي كمتر از ٠،٥٠٠، نميتوانند مدلي مناسب براي ايران كه داراي يكي از بالاترين ضريبهاي ناهمگني در جهان است به حساب آيند. سيستم يونيتار ممكن است كه در كشورهاي به لحاظ ملي همگن و تك ملتي داراي اقليتهاي ملي كارآمد باشد، اما در كشورهاي كثيرالمله، تنها نظام كارآمد، سيستم فدرالي ملي است.
ايران چاره اي جز متابعت از عرف معقول و كاراي منطقه ندارد
جمهوري اسلامي ايران در مسيري بر خلاف کشورهاي منطقه و کل جهان در راهپيمائي است. ايران تنها كشور در منطقه و نمونه اي نادر در جهان مي باشد كه زبان مادري اكثريت مردم آن داراي موقعيت رسمي بودن نيست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي زبان و خط قوم اقليت فارس همچنان تنها زبان و خط رسمي است. اين وضعيت، نشاني قطعي از توسعه نيافتگي دولت جمهوري اسلامي ايران و جامعه فارس زبان كشور و گسستگي هر دوي آنها از واقعيتهاي جهان خارج است. ايران كشوري كثيرالمله است و شرايط آن با شرايط كشورهايي مانند عراق، پاكستان و افغانستان شباهت دارد. در شرايط فعلي ايران و عرف سياسي شكل گرفته در منطقه حداقل خواست دمكراتيك و مقدمه حل مساله ملي در اين كشور، مشابه آنچه در پاكستان، افغانستان و عراق انجام شده است، اعلام دو زبان عمده يعني تركي و فارسي توامان به عنوان دو زبان رسمي در مقياس سراسري و به رسميت شناختن بدون تبعيض زبانهاي ملي ديگر مانند عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني، لاري و لكي در مقياس منطقه اي است. اعلام زبان هاي تركي و فارسي توامان به عنوان دو زبان رسمي در سطح سراسري و به رسميت شناختن زبانهاي ملي عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني، لاري و لكي در مناطق خود ميبايد- مانند قوانين اساسي كشورهاي افغانستان و عراق و پاكستان- صريحا در قانون اساسي ذكر و تضمين شود.
خواست آموزش زبان مادري، خواستي واپس مانده از شرايط و نيازهاي امروز است
١-اخيرا در بيانيه ها و اسناد منتشره از سوي شخصيتهاي سياسي فارس و گروههاي سراسري به حق آموزش زبان مادري اشاره هائي مي شود و از آن حمايت مي گردد. در وهله اول اين اشاره دير آمده، ممكن است اشاره اي مترقي بشمار برود، اما واقعيت آن است كه با تغييرات حادثه در منطقه و بويژه كشورهاي همسايه، اين اشاره كاملا عقب مانده و ارتجاعي است. آنچه براي كشور ايران با توجه به عرف سياسي شكل گرفته در منطقه لازم است رسمي شدن زبانهاي ملي در سطح سراسري و يا منطقه اي است و نه فقط آموزش اين زبانها و يا حتي تحصيل بدانها. اكنون همسايه هاي ايران كه داراي تركيب زباني و ملي مشابهي با آنند، هر كدام داراي دو زبان رسمي سراسري و چندين زبان رسمي منطقه اي اند. در اين شرايط ديگر شعار حق آموزش زبان مادري و حق تحصيل به آن، كه عليرغم تصريح قانون اساسي هرگز نيت و اراده سياسي براي اجراي آن در جمهوري اسلامي ايران موجود نشد، شعاري بي پشتوانه و واپس گرايانه است.
٢-در حاليكه در كشورهاي شرق و غرب ايران دو زبان در سطح سراسري و چندين زبان در سطح منطقه اي رسمي است و در حاليكه در كشورهاي شرق و غرب و جنوب و شمال ايران، بلا استثنا زبان اكثريت مطلق اهالي زبان رسمي در شكل سراسري و يا منطقه اي مي باشد، رسميت انحصاري زبان فارسي در ايران كه صرفا زبان جمعيتي ٣٠-٣٥ درصدي است آينده اي ندارد و بزودي تاريخ خواهد شد. بنابراين وظيفه سازمانها و شخصيتهاي سياسي پيشرو و آينده نگر آن است كه با واقعگرائي و پراگماتيسم به پيشواز اين امر محتوم بروند و وقت و انرژي خود و مردم ايران را با شعارهائي عقب مانده مانند تحصيل زبان مادري بيش از اين به هدر ندهند.
٣-اعلام زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان رسمي در سطح سراسري امري جدا از مساله خودگرداني مناطق ملي و فدراليسم است. چه ايران به نظامي فدرال گذر كند و چه يونيتار متمركز بماند، موقعيت زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان عمده ايرانيان ميبايست به زبان رسمي در سطح سراسري ارتقا داده شود.
٤-خواست
اعلام زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان رسمي در سطح سراسري، مساله اي
مربوط به عموم ملت ترك ساكن و پراكنده در ايران است، حال آنكه خواست تاسيس
دولت فدرال آزربايجان بيشتر متوجه آن بخش از خلق ترك كه در آزربايجان ساكن
ميباشد است.
ضميمه:
زبان رسمي زبان رسمي زباني است كه بدان موقعيت قانوني ويژه اي مانند كاربرد در امور اداري، مجلس و قضائي يك كشور و .... اعطا شده است. همچنين زبان رسمي زباني است كه بسته به شرايط در سيستم آموزشي و انتشارات دولتي و .. ... نيز بكار مي رود.
موقعيت رسمي بودن يك زبان لزوما ارتباطي با تعداد متكلمين آن زبان در يك كشور خاص ندارد، چنانچه در نيوزلند زبان مائوري كه صرفا زبان ٥ در صد از جمعيت است و يا در كشور همسايه ما پاكستان، زبان اردو كه صرفا زبان ٧ درصد جمعيت است زبانهاي رسمي در سطح سراسري اعلام شده اند.
زبان رسمي دوفاكتو، زباني است كه هرچند داراي موقعيت رسمي بودن به لحاظ قانوني نيست اما عملا در مناسبات رسمي به طور گسترده اي بكار مي رود، مانند زبان انگليسي در ايالات متحده آمريكا. رسمي نمودن يك زبان از طريق قانون، مانند رسمي نمودن زبان فارسي در ايران، اغلب منجر به به حاشيه راندن زبانهاي ديگر مي گردد. از طرف ديگر رسمي نمودن زبانهاي قبلا به حاشيه رانده شده، در اغلب موارد بخشي از روند رستاخيز فرهنگي و ملي ملل و اقليتهاي ملي در سراسر جهان است.
گرچه يه هو!!!!
Bakış sayısı: 97
Etiketler:
یونس شاملی
نزدیک به هشتاد سال از جوک و لطیفه سازی (طنز شفاهی) سیستماتیک در دستگاه دولتی ایران علیه ملیتهای غیرفارس می گذرد. لطیفه سازی علیه ملیتهای غیرفارس و در این میان، بویژه علیه ترکان، در ایران، و برای تخریب ذهنیت خود ملیت ترک و تحقیر این ملیت در نزد دیگر ملیتهای ساکن ایران یکی از شگردهای اصلی این دولتها برای خارج کردن این ملیت از گود تاثیرگذاری بوده است. تحقیر و توهین علیه ملیتهای غیرفارس، نادانی ترکها، وحشی بودن کردها و بلوچها، بی ناموسی رشتی ها، بچه بازی قزوینی ها، هالو بودن لرها و سوسمار خوری عربها و خلاصه تا آنجا که ممکن بوده است ملیتهای غیرفارس بایستی حس حقارت جزو جدایی ناپذیر حیات روزمره شان در ایران باشد. چرا که در غیراین صورت شهروندان غیرفارس ایران میتوانند به شهروندان فعالی بدل شوند و نقش و رسالت شهروندی خود را با غرور برخاسته از تاریخ و فرهنگ خویش به میدان سیاست بکشانند و حیات استبداد و سیاست نژادپرستانهء آن را در ایران تهدید کنند.
مشاهده نمایید Devamıادامه مطلب را در
Bakış sayısı: 154
Etiketler:
تهیه شده توسط آراز بیلگین برای یکی از داشنجویان دانشگاه آزاد تبریز جهت ارائه به یکی از استاتید زبان فارسی
لغات زیراز مجموعه صفحات 7-34 کتاب "نیستان سخن" تهیه شده است.
کلیک نمایید Devamı برای مطالعه مطلب بر روی
بسم تعالی
انقلاب صنعتی در اروپا بشریت را دچار توهم فکر و طغیان کرد. ملل مختلف اروپا که تا چندی پیش در کنار هم بعنوان مسیحی میزیستند به تمجید برتری علمی و صنعتی خود پرداختند و کم کم این تمجیدات از منطق خارج و به خود برتر بینی جست زد و اندیشه ناسیونالیسم طلوع کرد. با جوشش و سر ریزی انسان اروپایی بسوی ممالک پیرامون و مشاهد زندگی ساده و بی پیرایه آنها تعاریفی چون ملل قلب تمدن بشر را پیدی آورد و این تزها بسوی ملت قلب اروپا و رقابت برای اثبات برتریت بر هم شدت یافت و جنگهای جهانی را برای اثبات برتری و یا رد آن بوجود آورد.
در دیگر سوی انسان غیر اروپایی در امپراطوری عثمانی که مدعی نشر و گسترش اسلام بود تنها جبهه مقاومت غیر اروپائیان در مقابل ملل قلب بود.
روسیه که قدرت نورسی بود و با مشاهده قبضه شدن تمام سرزمینهای جهان توسط اروپائیان سر خود را بی کلاه یافت با اندیشه همتراز کردن موقعیت خود با سایر اروپائیان چتر استعمار وحشی گونه خود را بر سرزمینها جنوب و شرق خود گشود و فجایع عظیمی را بر ملت تورک تحمیل کرد. دول کوچک و خاناتی تورکان در جنوب با جمعیت کم وسرزمینهای پهناور که دفاع از آنرا برای ملتی با سازماندهی سنتی غیر ممکن میساخت بواقع طعمه ایی باد آورده برای روسیه بود. با تهاجم روسیه به شهر قازان انگار که قلب تورکان بوده باشد ملت تورک را به زانو در آورد و دوران سیاه و فاجعه باری برای ما به ارمغان آورد.
ایل قاجار به رهبری آغا محمد خان قاجار برای کسب و خراج از ممالک ماشین جنگی ایلاتی خود را به حرکت در آورد و با مطیع سازی ممالک فلات ایران بسوی شمال پیش رفت و با ارتش مدرن روسیه تزاری روبرو شد.
رویارویی با یک اردوی غیر مسلمان ملل ممالک مختلف در فلات را با تاسی به اعتقادات مشترک دینی در کنار هم قرار داد و دیوار دفاعی محکم هرچند شکننده ایی در راه پیشروی روسیه بسوی جنوب پدید آورد.
از دیگر سوی امپراطوری بریتانیا نیز با مشاهده گسترش روسیه بسوی حوزه نفوذ خود وارد معادله شد و امپراطوری سنتی قاجار رشته امور را کاملا از دست داد.
اما انگلیس برای ساخت دیوار نیم بندی در مقابل روسیه و گشودن راه نفوذ خود در این ممالک ماموران مخفی خود را وارد فلات کرد. این ماموران یادداشتهای فراوانی با تکیه بر معلومات ناقص خود از مردمان حاضر در فلات ایران به دنبال چیزی آشنا در سرزمینی نا آشنا میگشتند که متوجه ملتی بنام فارس شدند. ملتی که در عین عدم حاکمیت دیوان خانه ها را در اختیار داشت.
این تصاحب دیوان برای ملت فارس و تورک و چندین ملت دیگر حاضر در این فلات مفهوم خاصی جز تقسیم کار اداره امورد ممالک نداشت ولی برای بریتانیای که قرار بود معمار دیوار حائل بین مستعمرات خود و روسیه باشد مفاهیمی و فرصتهایی زیادی به همراه داشت.
مسافرت شاهان و سیاحان با اروپا اعتماد به نفس انسانها حاضر در فلات را متلاشی کرد. مشاهده غول عظیم صنعت و نظم در اروپا آنها را به فکر فرو برد و آنها سراسیمه به دنبال این فرومایگی گشتند آنهم در زمانی که اروپائیان مشغول مجادلات لفظی و فکری برای تعیین ملل قلب تمدن بشر بودند.
افکار منحرف ناسیونالیسم اروپایی و تعاریف گزاف آنها از خود این انسانها را به باز تعریف خود وا داشت. مسلما بهترین تعریفی تعریفی بود که انسانهای فلات ایران را چیزی در حد انسانهای اروپا نشان دهد و چیزی از آن کم نداشته باشد. این رویکرد ناشی از عدم اعتماد به نفس برای باز ساخت اعتماد به نفس بر باد رفته در فلات ایران اندیشه های مسموم ناسیونالیسم اروپا را وارد فلات ایران کرد. انتقال تعاریف ناسیونالیستی به فلات چند ملیتی ایران با رجوع به گزارشات ماموران و جاسوسان اروپایی که شرق شناساشان می نامیمم صورت گرفت و عملا بجای تدوین داشته هایمان به تعریف خودمان با رجوع به نوشته های کسانی که هیچ شناختی از ما و تنوع ملی ما نداشتند پرداختیم. زبان دیوان خانه های پادشاهی ممالک که تشایهاتی هم اتفاقا با زبانهای اروپایی داشت هر چه بیشتر میتوانست هویتی مشابهی انسان اروپایی برای انسان فلات ایران پدید آورد و اعتماد به نفس او را باز آفرینی کند و بقول روشنفکران مادر وطن را که دچار دردهای بی درمان فراوانی بود از مرگ نجات دهد.
با ورود ناسیونالیسم مسموم اروپایی به فلات ایران و شروع به تعریف و معرفی هویت تکرو بر ملل متنوع فلات ایران نتایج دوگانه ایی را در پی آورد. ملل مختلف فلات ایران که تا دیروز میزان خودی و غیر خودی بودن را دین مقدس اسلام میدانست به ناگاه عنصر زبان را وارد معادلات کرد. معرفی یک زبان به عنوان مشخصه ملی برای ساخت ملت مدرن در فلات ایران از سویی به خود برتر بینی صاحب زبان دامن زد و دیگر سو جبهه دفاعی غیر متکلمان به آن زبان را پیدی آورد و همانند مورد اروپا که تعارف ناسیونالیستی تعاریف متقابل را و تندتری را به بار می آورد در میان فلات ایران تضاد و چند دستگی پدیدار شد. حال سرزمینی که به دلیل نبود سازماندهی آشفته و بی در و پیکر شده بود نه بر اساس واقعیات بلکه بر اساس تعاریف و نسخه های مسموم ناسیونالیسم اروپایی سازمان یافت اما دلهای متحد از نور اسلام به سوی تقابل و دشمنی منحرف شدند.
حال این مقدمه برای چیست؟
مقدمه ما برای تاکید بر تنوع طبیعی هویتها ملی در این فلات است. هویتهایی که با وجه مشخصه زبانها و فرهنگهای مختلف که با دین مشترک اسلام به هم وسله شده بودند و تضادی هم از این نظر باهم نداشتند.
ادبای ملل به هر زبانی میگفتند و می نوشتند و از آن نه بعنوان ابزار نشان دادن یک هویت خاص بلکه برای انتقال افکار و اندیشه های خود استفاده میکردند. مولوی شعر تورکی و فارسی می نوشت، علی شیر نوایی شعر تورکی و فارسی مینوشت، فضولی اشعار تورکی و عربی مینوشت و اینهمه هیچ تضادی به هویت او نداشت چون او یک مسلمان بود و مسلمان نه با زبان بلکه با دین و تقوایش معرفی میشد.
اما ورود افکار مسموم ناسیونالیسم به فلات ایران به تعریف و تعبیر رفتار زبانی و ادبی انسانهای قبل از خود با رجوع به افکار مسمومش پرداخت. ناسیونالیسمی که بجای تنظیم امور بر اساس واقعیات به تعریف ملتی مدرن "یک زبان، یک ملت، یک وطن" میپرداخت. این اندیشه مسموم ابتدا به دلیل عدم احساس تضاد هویت اسالمی به هم چندان مورد توجه ملل قرار نگرفت اما ورود دین گریزی همراه ناسیونالیسم عنصر اتحاد بخش دینی را به مراتب پایین تر راند و نهادینه شدن ناسیونالیسم در دوره رضاخان همراه با رد عنصر حیاتی دین و خروج نسبی آن از محوریت وحدت تضاد بین ملل ایران را پدید آورد و ملل محکوم که فرهنگ و زبان و هویت شان طرد شده بود به مقاومت و مخالف بر خواستند و نتیجه این شد که حال می بینیم.
اما موضوع اصلی ما به کلمات مربوط میشود.
زبانهای ما تا دیروز بعنوان زبان مسلمانان جز وسیله انتقال افکار مفهوم دیگری نداشت. کلمات فارسی و تورکی خیلی راحت در نثر و نظم هم وارد میشدند تا به بیان گیرای معانی بپردازند. نظامی اشعار خود را برای غرور کذایی ناسیونالیستی به فارسی ننوشته بود. او تنها برای گرفتن کیسه زر از یک شاه به فارسی سرایی پرداخته بود. علی شیر نوایی برای خوشایند ناسیونالیستها تورکی و فارسی ننوشته بود، دیوان لغت تورک و شاهنامه فردوسی برای ساخت بنای پانتورکیسم و پان فارسیسم نوشته و سروده نشده بود. اما امروز فکر مسموم ناسیونالیسم با دیدگاه جدید خود به تعریف و معرفی غیر واقعی گذشته رپداخته بود.
ناسیونالیسم فارس خود را محور زمین میدانست و کلمات عرب و تورک و شرق و غرب را با محوریت زبان فارسی و نه علم زبان شناسی تعریف میکرد. بقول هنرپیشه فیلم عروف "کیف انگلیسی" ناسیونالیسم خیلی راحت هیتلر را "هیت لور" بچه لرستان خودمان معرفی میکرد.
اما زبان هر چند محور ناسیونالیسم است اما ریشه آن نیست. رفتار زبان در مبادله فکر و کلمات همراه آن تابع ناسیونالیسم کور قرن بیستم نبوده است. از اینروست که در اشعار و نثر زبانهای مختلف منطقه کلماتیاز همه زبانها یافت میشود. اگر بتوانیم اغراض و یا انحرافات فکری ناشی از ناسیونالیسم را از علم زبان شناسی این سرزمین دور کنیم خیلی زود متوجه خواهیم شد که کلمات استفاده شده در زبان تورکی و فارسی بعنوان رقبای اصلی ناسیونالیسم تورک و فارس بر خلاف افکار ما از ناسیونالیسم تبعیت نمیکنند.
با بهلود نوشت بولوت (نام شاعر مشهور آذربایجانی که نامش را که والدینش بولوت=ابر گذاشته بودند نویسنده محترم شناسنامه اش بهلود نوشته بود) هویت و زبان فرد و هویت سرزمین او عوض نمیشود. به تغییر نام آجی چای به تلخه رود، قاراچای به سیه رود، دمیرچی به حدادان، سولدوز به نقده، سایین دژ به شاهین دژ هویتی عوض نمیشود. بلکه ظلمی اتفاق می افتد و ملتی خود را مظلوم این واقعه میبیند و این احساس ظلم و ظالم مرتکب آن تنها عقده ودشمنی پدید می آورد و دلها را از هم دور میسازد.
این مقال مختصر نیز نه برای اثبات برتری زبانی بر زبان دیگر بلکه برای رد ردای ضد انسانی زبان شناسی ناسیونالیستی و غیر انسانی بر زبان شناسی حاکم در این سرزمین تقدیم حضور میشود. باشد که همه بجای تکیه بر ناسیونالیسم تک زبانه برای تعیین هویت کلمات به واقعیت آنها رو کنیم.
در این مختصر بنده به جستجوی روابط دوستانه زبان تورکی و فارسی در 32 صفحه از کتاب نیستان سخن خواهم پرداخت.
اما بهتر میبینم مختصری در مورد زبان تورکی بگویم.
زبان تورکی زبانی التصاقی است. زبانی است که در آن کلمات همیشه دارای یک ریشه و بعد در صورت نیاز کاربردی پسوندها شکل دهنده هستند. با رجوع به سنگ نوشته های ارخون این ریشه حتی تا تک حرف نیز پیش میرود. که دوستان میتوانند با رجوع به کتاب "قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی" کتاب درسی دانشگاه باکو در این مورد اطلاعات فراوانی کسب کنند.
همچنین مقاله ارزشمند پرفسور آی محمد آی محمدی در مجله یول (چاپ کیهان) اگر اشتباه نکنم شماره 28 با عنوان "اوستادا تورکجه سؤزلر" از مبادلات تاریخی کلمات در فلات یاران بین زبانهای مختلف حاضر در آن اطلاعات ارزشمندی کسب کنند.
همچنین کتاب رشته ای ارتباط "5000 ایللیک سومئر- تورکمن باغلاری" نوشته بگمیرات گئرئی برلین19 می 2003" میتوانید به عمق تاریخ حضور زبان تورکی در خاورمیانه نظر بیفکنید.
نمونه متن تورکی باستان سومئریان:
İç əlümdümü ki, a(ğ)lın kirşu qalu?
Qalanu şu (ö)lgin itə yala qalu
Gəl uri ki, mal gəliki
Ən çiki uri gen
Am tilənisə amuna aru
Mətnin Azərtürk tərcüməsi:
Əlimin içidimi ki,a(ğ)ılın qırışı qalı
Qalanı bu (ö)lü itə yala qalı,
Gəl ver ki, mal gələr
Ən kiçiyi verginən
Hamı dilənirsə, hamının ardınca get.
| Sumercə | Ada | Ama | Tibir | Qaş | Uç | Tuş |
| Azərtürkcə | ata | ana | Dəmir | quş | üç | düş |
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع | |||
| خوب | =خپ= قوپ = شادی (کلمه قوپوز و کیپ نیز از همین ریشه است) | ||||
| کیوان | =کیو+ ان، کلمه تورکی با پسوند فارسی کئیو=گؤی بمعنای آسمان | نمونه های دیگر: کیومرث= مردآسمانی؛ کوه= بلندی که بسوی آسمان را میبرد(شرح از پرفسور آی محمدی، یول) | |||
| رای | بمعنای تمایل و میل کردن بسویی یه چیزی | در تورکی امروزی نیز همین کلمه در استفاده از اختلال در رنگ، و نظر و گرایش استفاده میشود. (محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| یک | =یئگ= خوب و بهترین | (دیوان لغات الترک ؛ پرفسور آی محمدی، یول) | |||
| دانش | =تانیش= آگاه و آشنا شدن، فعل دان (دانستن=دان + است) نیز از همین کلمه تان گرفته شده است. | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| تنگ | = تونوک= ظریف و باریک بودن | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| خازن-خزانه | معرب قازان، قازان = قاز+ان گود شده (این کلمه ببشکل خزن وارد عربی و در انواع وزن صرف شده است) | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| دوخت | =توخ= بمعنی بافت | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع | |||
| چنین | =چن+این= چون=اوچون=چین=ایچین بمعنای برای و بدلیل | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| برزویه | =بورجیه= بورج+یه—بورج=بارج/بارجا بمعنی تمام و کامل | دیوان لغات الترک | |||
| پارس | نام حیوان شکاری از شاخه گربه سانان | دیوان لغات تورک | |||
| خانه | =خانا=خان+ا =بمعنی مکان و جای | دیوان لغات الترک | |||
| قبا | = قابا =بالاپوش، پوشاننده (کلماتی چون قاپ، قاپاق و... نیز از همین ریشه اند) | دهخدا | |||
| دوش | رویا، رویای هنگام خواب (شکل قدیم آن توش) (در فارسی بجای دیشب استفاده میشود) | دیوان لغات تورک | |||
| آتش | آتیش (در گیری با هم با آتش)آتیشماق زد و خورد یا هر نوع اقدام خصمانه متقابل است. | فرهنگ معین | |||
| خون | =خان=قان | ترکی باستان کتیبه های ارخون | |||
| عمر | =اؤمور=اوم+اور= انتظار | ترکی باستان کتیبه های ارخون | |||
| خویش | بدل ازکیش=کیشی بمعنای شخص، شخصی | ||||
| مال | تعلقات( بویژه احشام)در فارسی تنها بمعنای تعلق بکار میرود | ||||
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع | |||
| متلاشی | مکسر تلاش = تالاش= تالاماق = توللاماق انداختن و بهم ریختن | دیوان لغات الترک | |||
| سور | = شادی-سور= راندن- روان و خوش = از همین کلمه سورچک (مجلس شبانه) | دیوان لغات الترک | |||
| چنگ | ریشه قدیم ترکی کلماتی از این ریشه=چنگال، چنگ اولماق، چنگه،.. | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| خانه | =خانا از ریشه ترکی قدیم کان=کانا (مکان) از این ریشه=خاندا=هاردا (کجا) | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- کتیبه های ارخون-دیوان لغات الترک | |||
| قیمت | قیی(ریشه)+مه ت(پسوند اسم ساز) در معنا روا و ارزش (این مدل را در کلماتی مثل یوغورت (یوغور+وت)، بولوت (بول+اوت)، قوروت (قور+اوت)، اوموت (اوم+اوت) دید | لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه) | |||
| پادشاه | پاد+شاه (ریشه های قدیمی تورکی) پاد =بود= ایل و پاد= بای= رئیس و بزرگ، شاه=شاد بمعنای سرکرده (حرف د یکی از حروفی است که در کلمات ترکی قدیم حذف و یا به ی تبدیل میشود قولداق=قولاق، آداک= آیاق) | دیوان لغات تورک، قدیم تورک یازیلی آبیده لرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی | |||
| توان | = تابان = تاوان =تایان= دایان (پاشنه، زور، تکیه) =تپمک | دیوان لغات الترک (taban) | |||
| دراز | در+آز، در=تیر (ریشه های ترکی باستان دیرک= تیرک بمعنای باریک و بلند)(تیر مظروف از تار=دار همانند: آچ←ایچ، قاچ←قیچ، داش←دیش(دیشاری)، آران←ایران، یار←ییر (ییرت-ییرتیق)؛ آز پسوند جمع کننده است. (اوق+اوز←اوقوز ) | لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه)، قدیم تورک یازیلی آبیدلرین دیلی، کتیبه های ارخون-یئنی سئی | |||
| توشه | توش+ه (توش بمعنای همراه) | دیوان لغات الترک | |||
| تخم | =توخوم=توغوم= دوغوم بمعنای زایش از توغ=دوغ+اوم | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| دانه | =ده نه= دن+ه = بمعنای ذره و عدد واحد از هر چیز | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) | |||
| کجا | بدل از کانچا | دیوان لغات الترک | |||
| خرد | = فارسیزه شده قیرت= جزئی از چیزی بریده و دانستن جزئیات چیزی خردمند=خرد+مند (مند یک پسوند اسم ساز ترکی است. امروزه در سیر تکامل ترکی حرف د حذف شده است. مند (منده مه ک) بشکل فعل در معنای بودن است. | دیوان لغات الترک | |||
| گشتن | (در معنای بدل شدن)= از کلمه قوش (قوشولماق) همراه و همچون چیزی شدن | ||||
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع |
| گونه | گون=قون+ه(قون ریشه بمعنای فرود آمدن و نشستن و قون پسوند اسم ساز بمعنای بدان صورت در آمدن (وورقون، آزقین، دارقین) | لغتنامه ایتمولوژی (تورک دیل کورومو تورکیه) |
| سالار | سالار=سال+آر = سالار = سال(سالماق = انداختن ، برانداختن) ) + ار (اك فاعلساز =و بمعنای مرد و سرباز= براندازنده ، به خاك مالنده ، يل ؛ گاهي اصرار دارند که سالار تغيير يافتة سردار است! | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| شاخه و شاخ | شاخ=تیز و قائم؛ وجه تسمیه شاخ حیوانات نیز همین ریشه است. البته ریشه «شاخه» این کلمه نیست (ر. شاخه)؛ شاخ دورماق=قائم ایستادن، شاخ پول= پول تازه و تا نشده شاخه = شاخا = شاخ(شاخماق = پيچيدن دور چيزي و بالا رفتن ، رعد و برق زدن،جاري و روان شدن همراه با ايجاد آردن پر و بال) + ا(اك) =رشد آننده و بالا رونده،بالا رونده و پر و بال دهنده ، قسمت رشد | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| افسون | اووسون= اوو+سون= اووماق (مالیدن چیزی مثل مالیدن چراغ جادو ، مالیدن مار برای کنترل آن در سنت مارگیری تورکان= اووسونجو) | مصطلح |
| بخش- پخش | باغیش = بخيش = بغيش و باغيش )= عفو ، احسان =( عفو و گذشت ، از ريشه هاي ترکي باستان | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی)- دبيرسياقي ، ديوان لغات التُرك محمود آاشغري |
| برگ | =بَرک= محکم | دیوان لغات الترک |
| کانچه (ص 14) | کانچا= مکان باز فرمان آید از سالار ده مر عدم را کانچه خوردی باز ده | دیوان لغات الترکی |
| غنچه | =قونچا و قونجا= شکوفه نشکفته، در ترکی قدیم بمعنی عروس | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع |
| گل و گلزار و گلستان | =گول بمعنای شکفته و خندان =گول از مصدر گولمك(= خنديدن)که بخاطر شادابي گل آنرا بدين نام تشبيه کرده اند و در فارسي با گرته برداری از همین نکته لبخند و لب با تشبيه به گل و غنچه همراه بوده است:گل خنده ، خندة غنچه اي | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| قلاوز | . قَلاوز -1 قوُلاغوز = قولاغ(گوش)+وز)اك( = استراق سمع ، جاسوس = -2 قيلاووز = قيل)راست) + آووز (= آووج = راهنما) = راهنماي راه راست ، دانا هر که در راه بی قلاوزی رود /مولوی اگرگئيديرقارينداش يوخساياووز---اوزون یولدا سنه اولدو قیلاووز/مولوی | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| کودک | =گودوگ=گوده=کوتاه (خود کلمه کوتاه نیز از هیمن ریشه است. ) ناقص از نظر طول و قامت. کلمه گدا=گَده نیز بهمعنای ناقص بودن است و از همین صیغه ست. | مصطلح |
| سست | سوس+(او)ت= ساکت و بی حرکت شده | مصطلح |
| چراغ | = چيْراق = چيْر )چيْرماق = چيْريْماق = سو دادن) + اق) اك) = سوسو آننده ، نوردهنده، چیرسرخی | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| داغ | =درفش و آلت گرم کردن و داغ کردن(زدن)، چون سوارکاری در بین تورکان خیلی رایج بود آنها اسبهای خود را با آن علامت می زدند و به این علامت داغ میگفتند. بعدها این اصطلاح به قطعه گرم اطلاق گردید و به هر چیز گرم نیز امروزه داغ گفته میشود؛ | دیوان لغات الترک، محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| امید | =اوموت (ر. قیمت) | |
| مزدور | =مزد+اور(ار) آدم کار به مزد | |
| آرزو | آرزي = آر (آرماق و آريماق = جستن ، يافتن) + زي (اک) = جستني ، يافتني ، غير موجود در دست. همريشه و هم معني با آرمان | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع |
| یار | =بریدن و تقسیم، نیمه دیگر انسان، شیاری که آب باز کند (برش توسط آب)، یاریق، یاراو... | دیوان لغات ترک، مصطلح |
| غبار | =قوبار= قوپار = قوپ+ ار= هر آنچه کنده و جدا شود | |
| کوچک | =کوچوک=کیچیک=چوجوک | دیوان لغات الترک، مصطلح |
| جوان | =جاوا+ان= یاوان=یاوا=جابا (در ترکی و لهجه های مختلف آن تغییر "ی" به "ج" و "ژ" امروز هم وجود دارد. تورکان قزاق به یئمیش و یئمک ژئمیش و ژئ میگویند. در قدیم کودک تنها پس از انجام کاری خارق العاده برای ایل خود توسط اوزانها (آشیقها) که امور مذهبی و سنتها را نظارت میکردند نام گذاری میشدند. برای آشنایی با این سنت به کتاب ده ده قورقود مراجعه کنید. جاوان کسی است که فاقد نام و نشان است. یاوان یا جاوان یعنی فاقد چیزی بودن، جاباک ار= مرد بی نام و ایل (سویسوز) و نیز چابا/جابا به معنای تلاش نیز هست. | دیوان لغات الترک |
| جگر | جیگر=جییه ر= جی+یه ر(جی= مرطوب و نرم)، اندامی از بدن | دیوان لغات الترک |
| گذشت-گذر | =گز ترکی (بمعنی گشتن و رفتن) | دیوان لغات الترک، مصطلح |
| برابر | =بیر+ه+بیر | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| آلت | ال+اَت= چیزی که با دست مورد استفاده قرار گیرد. (ر. قیمت) | |
| آشفته | =آشوب=آش+وب =آشیب (آش+یب)از ریشه آش (آشماق) | ترکی قدیم، مصطلح |
| سزاوار | سز+اوار(وار) سز (سئزمک) حس کردن و ظن کردن | دیوان لغات الترک |
| آبرو | =آبیری(آب=آبا= بزرگی)+ایری (آری)=پاکی | مصطلح |
| آغوش | آغ+وش (آق+وس)آق= فضای خالی میان دو پا | دیوان لغات الترک |
| تن | وجود، بدن، تنه و دانه و دَن نیز از همین ریشه است | دیوان لغات الترک |
| شور(ی) | شور و همینطور چور (زیاده شدن)- چورام (تیری که دورتر رفته باشد) | دیوان لغات الترک |
| کوش | کوشش =قوش+وش (هم گذاری)، دویدن | مصطلح |
| پیاله | پی(پای)+آله (آلا)= سهم گرفتن | مصطلح |
| دیر | دار مظروف به دیر (تنگ، تنگی) ترکی باستان | |
| دریا | = تالويا = تَليا = تريا = دريا ، از ريشه هاي ترکي باستان ؛ در ترکي معاصر به دريا دنيز مي گويند ولي در ترکي باستان همان تالويا استفاده مي شد که احتمالاً بصورت فرسايشي به دريا تبديل شده است. | صديق ، حسين ، يادمان هاي ترکي باستان ، نشر نخلهاي سرخ ، تهران ،1379 |
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع |
| دره | درّه = دره = در)درمك = چيدن ، بريدن ( + ه)اك =( بريده ، شكاف ، فاصلة بين کوههاکه بريده شده است ؛ درين = در + ين = عميق ، درآباد = درآوا = جاي دره اي ، درکه = دره + که(اك) = جاي عميق ، دَرَك = جهنم ، و با احتمالي ديگر دريا نيز از همين ريشه است. | محمد صادق نائبی- 1000 کلمه اصیل تورکی در پارسی) |
| سوراخ | =سوراق=سوروق=سور+اوق-سور بمعنای مکش(sor)، جستجو، جستجو شونده، سراغ نیز از همین ریشه است. | دیوان لغات الترک |
| درّ (درنده) | دَر (دار)= چیدن و کندن. از این ریشه فعل دارتماق (گرفتن و کشیدن جهت کندن)، خرد کردن، آسیاب کردن | مصطلح |
| چک(یدن) | از ریشه چیک(چیخ در محاوره) = در آمدن، از این ریشه چکمک، چیخماق، چاخماق، چکیج (همینطور است در چکّش = چاکیش بمعنای کوبش و وسیله کوبیدن) | مصطلح |
| سوز | سیز (سیزیلتی) درد عمیق سوختن(سوخ =سوق (سوخ) +تن (پسوند فعل ساز فارسی)) فارسی نیز از ریشه ترکی گرفته شده است. کلمه سوسیس (سوسیج) (= سوقتو)و کالباس (کولباس) نیز از ترکی باستان گرفته شده است. (در مورد کالباس و سوسیس در داستان برخورد تورکان امپراطوری هون غربی خاقان بزرگ آتیلا از اروپائیان نقل است که سربازان تورک از زیر خود گوشت بیرون می آوردند و میبریدند و میخوردند. که بعدها چیستی آنرا آموختند. کالباس و سوسیس گوشت و جگر کوبیده همراه ادویه جات تهیه میشد و در روده بزرگ حیوانات چپانده میشد و با بازو که فشار میدادند بدان سوقتو، و قولباس (کولباس) میگفتند. هنوز هم اصطلاحی بنام باستیرما و قوورما عنوان غذاهایی است که نام خود را از روشهای فرآوری گوشت در فرهنگ غذایی تورکی گرفته اند. کالبوز = لقمه (دیوان لغات الترک) | مصطلح، دیوان لغات الترک |
| کیسه | =کی+سه معنی پوشش. کی=گی بمعنی پوشیدن | مصطلح |
| برگ | (تا تو بی برگ نباشی)، بر گرفته از برگه(بر+گه) (ترکی باستان و مصطلح در تورکانت آسیای مرکزی =وئرگی در تورکی غربی (اوغوزی)،بمعنی سهم و داده و نیز مالیات | اوزبکچه-تورچه سؤزدوک، دیوان لغات الترک، فرهنگ تورکی فارسی پرفسور دکتر داشقین و... |
| کلمه | شرح معنا و مثال | منابع | ||
| اندیشه | آند(آن+د)+یشه بمعنی تبادل فهم و درک، نگرانی، آنماق (بخاطر آوردن)، آنلاماق =فهمیدن | ائیتمولوژی سؤزلوک (تورک دیل کورومو- تورکیه) | ||
| گز | بمعنی برش و برنده (گزن= کز (=کس) ترکی باستان ابزار برش در کار کفاشان)، کزلیک (چاقوی کوچک زنان که بر لباس خود میبستند)، در فارسی از کلمه گز بعنوان مقیاس
از تاسوعای تیکان تپه تا عاشورای تهران...آلتای اولوس
قدرت زبان تورکی اذربایجانیقسمت اول ارمان.م 2010 - برلین در شاخه مورفولوژی Türkoloji دانشجوی فوق لیسانس اوردان گچر یوردوموزون اوزونه بیزده گچک یوردوموزون سوزونه شهریار زبان من دریاست . با اعماقش و با وسعتی که چشم قادر به دیدنش نیست . با قدرتی بی انتها با زیبایهایش با مرواریدهای در اعماقش که هنوز نور خورشید را ندیده اند . چهره اش پر از امواج رنگهای مختلف . زبان من بهترین ائینه برای نشان دادن شنیده ها ، دیده ها ، افکار ، فرهنگ ، احساسات و خواص ملت تورک اذربایجان است . ( تورکجنین گوجو ، دوغان اغسای ،ص 7 ) یکی از جهاتی که باعث افتراق بین زبانهای مختلف است خواص زبانها در صداست . اگر دو زبان از ریشه هم نباشند وجود خواص مشترک در صدای انها غیر ممکن است . زمانی که از خواص صدا در زبانی صحبت میشود منظور صداهای موجود یک زبان و چرای تولید این صداهاست .و مهمترین قسمت این خواص قطعا حروف صدا دار و بی صدای یک زبان و محل خروج این صداها از دهان و انواع ان است . زبان تورکی اذربایجانی از نظر وجود حروف صدادار زبانی است بسیار قوی چرا که مجموع تمام حروف صدادار موجود در زبانهای دنیا 13 عدد است که در بعضی زبانها تعداد کم و در بعضی دیگر تعداد بیشتری از این ,İ,U,A حروف وجود دارد برای مثال در زبان عربی سه حرف صدادار اصلی موجود است این در شرایطی است که زبان تورکی اذربایجانی دارای 9 حرف صدادار اصلی است A Ə E İ I O Ö U Ü و در حروف بی صدا هم تعداد حروف موجود تورکی اذربایجانی از زبانهای دیگر دنیا کم نیست . از دیگر خواص زبان تورکی اذربایجانی و جود خاصیتی در صدای تورکی اذربایجانی است که این زبان را از خیلی از زبانها جدا میکند که در بعضی از زبانهای التای وجود دارد و ان هماهنگی حروف صدا دار است . که به دو قسمت هماهنگی حروف صدادار بزرگ و کوچک تقسیم میشود هماهنگی حروف صدادار بزرگ : مثلا اگر در اولین هجای یک کلمه حرف صدادار ( قالین ) باشد حروف صدادار موجود در بقیه هجاها هم باید با اولین حرف صدادار در اولین هجا منطبق باشد مثلا در کلمه قارشیلاشدیردیقیمیز QAR/ŞI/LAŞ/DIR/DI/QI/MIZ / هماهنگی حروف صدادار کوچک : این نوع هماهنگی مربوط به نحوه خروج صدا از لبها و شکل لبها هنگام خروج حرف صدادار است که باید هماهنگ باشد . مثلا اگر اولین حرف صداداراز اولین هجا ( دوز ) باشد باید تمام حروف صدادار در تمام هجاهای ie کلمه تا اخر از نوع حروف صدادار دوز باشند .مانند کلمه ایلیشتیرمک . دو حرف صدادار از نوع حروف صدادار( دوز) میباشند چون در هنگاهم تلفظ لبها به شکل راست شده می ایستند . این نوع از هماهنگی واقعا فوق العاده و بی همتااست . İ/liş/tir/mek تقسیم بندی حروف صدادار در زبان تورکی اذربایجانی از جهات مختلف : 1- از لحاظ نحوه قرار گیری زبان در دهان هنگام تلفظ حرف صدادار به دو قسمت : حروفی صداداری که هنگام تلفظ زبان در عقب دهان جمع میشود :قالین a o u ı حروفی صدا داری که هنگام تلفظ زبان به جلوی دهان حرکت میکند :اینجه ÜÖƏ E İ 2- از لحاظ نحوه قرار گرفتن چنه پایین و قسمت بالای دهان هنگام تلفظ یعنی در واقع میزان فضای خالی در دهان به دوقسمت : گنیش : در هنگام تلفظ حرف صدادار چنه پایین خیلی افتاده است یعنی فضای داخل دهان بیشتر است . A,e,o,ö, Ə دار : چنه پایین افتادگی کمتری دارد یعنی در هنگام تلفظ فضای داخل دهان کمتر است I,i,u,ü از لحاظ نحوه قرار گیری لبها هنگام تلفظ به دوقسمت : - 3 دوز : لبها در هنگام تلفظ حرف صدادار نسبت به هم در حالت کشیده شده ( عمودی ) یا کشیده شده ( افقی ) قرار دارند : A,e,ı,i ,Ə یووارلاق : لبها هنگام تلفظ حروف صدادار به شکل گرد قرار می گیرد : Ö,ü,u,o مشاهده نماییدDevamı ادامه مطلب را در از زمانی که انسان شروع به صحبت کرده است بر اساس نیازهایش مجبور به تولید کلمه بوده است و خواهد بود . هر زبانی مجبور به تولید کردن کلمات نوین در هنر ، علم و تکنولوژی و شاخه های علمی که در اینده خواهند امد است . اگر تولید نکند مجبور از زبانهای دیگر خواهد گرفت . تولید کلمه به صورت ساده در زبانشناسی یعنی تولید کلمه نوین با اضافه کردن حرف اضافه یا تغییر شکل کلمه در هنگام صرف و ساخته شدن کلمه جدید . برای نشان دادن گوشه ای از قدرت فوق العاده زبان تورکی اذربایجانی برای تولید قانون مند کلمه من کلمه سورمک را مثال میزنم ( برای تولید هر کدام از این کلمات در زبان تورکی اذربایجانی قانونهای قوی موجود است که توضیح انها احتیاج به نوشتن کتاب در این مورد دارد و در این مقاله نمیگنجد . شما میتوانید از کتابهای که در اخر مقاله نام برده شده استفاده کنید ) sür,sürü,sürgü,sürgülü,sürgüsüz,sürgüle,sürgülen,sürgület,sürgülettir,sürgüleme,sürgüleyiş,sürdür, sürdürme,sürdürüm,sürdürüş,sürdüret,sürdürül,sürdürülme,sürgün,sürgünlük,sürme,sürmeli,sürmesiz, sürmelik,sürmeci,sürmecilik,sürmelemek,sürücü,sürücülü,sürücüsüz,sürücülüq,sürek,sürekli,süreksiz, sürekliliq, süreksizlik,sürüm,sürümlü,sürümsüz,sürümsüzlüq,süre,süreli,süresiz,süregen,süregenleş, süreölçer,süreaşamı,süreyazar,sürerliq,süreç,sürt,sürtüq,sürtüklüq,sürtme,sürtüş,sürtüşme,sürtün, sürtünme,sürtünüş,sürtüştür,sürtüştürme,sürttür,sürttürme,sürül,sürülme,sürün,sürünme, sürünceme,sürüngen,süründür,süründürme,süründürül,süründürülme,sürüş,sürüştür,sürüştürme,sürül, sürülme,sürüme,sürüyüş,sürüt,sürütme,sürütül,sürüttür,sürüttürül,sürç,sürçme,sürçtür,sürçtürme, sürükle,sürükleme,sürükleyci,sürüklen,sürüklenme,,sürüklet,sürükletme,sürükletil,sürükletilme, امیدوارم توانسته باشبد همه 100 کلمه بالا را تا اخر بخوانید این تنها قسمتی از کلماتی بود که من توانستم با کلمه سورمک بسازم البته باید توجه داشته باشید که من از صرف زمانی فعل چشم پوشی کردم یعنی اگر بخواهم همه زمانهای صرف فعل در تورکی را هم اعمال کنم باید کتابی نوشت . در تورکی اذربایجانی بدون در نظر گرفتن زمان بیش از 100 نوع شکل برای ساخت فعل موجود است . زبان تورکی اذربایجانی دنیای مفاهیم : کلماتی که خواهم نوشت همه گی در سنگ نوشته اورخون و تورکی اویغور و تورکی قدیم و جدید موجود است . Ög =عقل و هوش Ögli =باهوش و عاقل Us = شعور Uslu =باشعور Yorum = تفسیر Mutlu =سعادتمند Yön = جهت Yan = طرف Yansıtmaq = معکوس کردن Örnek = مثال Örnegi = برای مثال qışqırtmax تحریک برای انجام کار بد = doqrulux = واقعیت gerçek =حقیقت Etgi =تاثیر Quşqu = شک و شبهه Quşqusuz = بدون شک، بی شک Qoşuq = شعر Özlem =حسرت Qısqanc = حسود Öç = کینه Onur = افتخار Düş = رویا Büyü = جادو hars ,ekin = فرهنگ yazı,yazın,yazıt = نوشنه ، ادبیات ، سنگ نوشته ..................ادامه دارد . بقیه مقاله را در اینده نزدیک خواهم نوشت . سعی خ.اهم کرد هر موضوع را بطور کامل توضیح دهم در این نوشته فقط در مورد حروف صدادار صحبت شد .
منابع : süer eker چاغداش تورک دیلی – چاپ 5 نویسنده تورکجه نین گوجو ، دوغان اکسای . تورکجه نین گرامری ، تاحسین بانغو اوغلو تورک دیل بیلگیسی ، پرفسور محرم ارگین تورکجه نین سوز وارلیغی ، دوغان اکسای سایت : www.tdk.gov.tr
اولو تانرینین آدیلاگؤنئی آزربایجانین میللی حرکتینین فلسفه سی ساوالانلی دؤیوشچو 88 ایل بؤیوک خالقیمیزین فارس سویچو شووینیست حاکیمییتینین بویوندوروق آلتینا گئدمه یین لن کئچیر. بو 88 ایلده فارس سویچولوقی هر دونا گئیینسه ده هر کورکه بورونسه ده اؤزل ایرنج و چیرکین صیفتین ایتیرمه ییب: فارس میللتین و فارس میللتینه اویقون اولان کورد میللتی کیمی آریایی سویلو هیند اوروپالی و اؤزلری دئمیشکن ایرانلی(!) دیللی میللتلرین ایرانین تورک میللتینین، اؤزللیکله آزربایجان تورک لرینلن قاباق توتماق و آزربایجان و ایران تورکلرین چوخ اینجه و ایرنج سیاستلرلن کؤکدن اینکار ائدیب ؛آلچاقلادیب ؛اریدیب ؛فارس ائله مک.و چون بو شیطان خیاللا ال تاپا بیلمه ییب اونا گؤره آزربایجانی آج ساخلاییب اونون صنعتلرین آرادان آپاریب اونون بئیینلرین و دوشونجه لی اینسانلارین الینلن آلیب اونون معدنلرین، تورپاقین، داشین وارین یوخون تالاییب و اونو اؤلومجول وضعییته سالیبدیر.بو زامان آیری زاماندیر.اونا گؤره لازیم بیلدیم اؤز دوشونجه می دوغما باجیلاریم و قارداشلاریم و جان جییارلاریملان بؤلوشم.
ایندی ایراندا هر چاغدان آرتیق بیزیم وارلیقیمیز بیزیم کیملیییمیز بیزیم 7000 ایلدن آرتیق اولان کؤکوموز خطرده دیر.بیزیم کیملییمیز بیزیم وارلیقیمیز بیر زادا و یالنیز بیر زادا آسیلیدیر: آنادیلیمیز تورکی دیلی. بیزیم وارلیقیمیز و کیملییمیز و اولان قالانیمیز و واریوخوموز و اینسانلار و میللتلر آراسیندا بیزی تانیدان و بیزه بیر مللیت کیمی دونیایه چیخاردان بیزیم آغزیمزدا آللاه یاران طبیعی، دادلی و هونر اولان بو مظلوم تورکی دیلیمیزدیر.بیزیم دیلیمیز و بیزی بیربیریمیزه چاتدیران بیر ائله ین بیرلیگه چاتدیران و میللت ائله ین و آغ گونلوگه یئتیرن یالنیز و یالنیز دیلیمیز دیر. بیزیم آلنی آچیق باشی اوجا ایگید آتا آنالاریمیزین روحلاری بیزه گؤره آجیلیق و آغری چیکیرلر.هاردا و هاچان تورک اوغوز میللتی بیزیم کیمی بویوندوروق آلتیندا یاشاییب؟دونیادا هانسی میللت بیزیم کیمی ذیللت آلتینداد دیرکی اونو قویمیالار اؤز قارنینلان چیخان و اؤز بئلینلن اولان اوشاقینین آدین اؤز دوغما آنا دیلینه قویا؟اؤز توکانینین آدین آغزینداکی دانیشدیغی اؤزآنا دیلینه قویا؟سویچو میللتین دیلینده و خطینده یازیلدیغی مینلرجه و میلیونلارجا کیتابلاردا اونون وارلیغی کؤکدن اینکار اولا اونون آغزیندا دانیشدیغی دیری دیل دانیلا و او سوسا و دینمه یه؟بونلارین معناسی نه دیر؟نییه بیز تورک آزربایجانلی اوغوز میللتی بو ذیللته دؤزملی ییک؟بیز35000000 تورک آزربایجانلی میللتین دیلین دانیرلار و اونو ایرانلی دیل بیلمیرلر!بونون معناسی نه دیر؟بونون معناسی بودور کی یاخشی بیلیرلر کی بیزیم دیلیمیزی دانماقلان بیزیم کیملییمیز و بیزیم وارلیغیمیز دا آرادان گئدملی دیر و بیز چوخ تئز فارس میللتینه «قول» اولمالی ییق.قول اولمالی ییق چون اگر فارس اولاق فارسی نی لهجه سیز ده دانیشاق؛بو یولدا یئرین دیبینه ده سوخولاق، گؤوه ده چیخساق قارینیمیزی ییرتساق دا اسکیک اولسوقدا اؤزوموزی آلچادساقدا فارسلار بیزی اؤزلرینه قاتان دئییل.بیز اؤزوموزی بونلارا اؤلومه ده وئرسوک یئنه ده بونلارین گؤزونده «ائششک تورک»اوک.بونو بیزیم مانقورتلاریمیز آنلامالی دیر وایراندا بونو هر هانسی تورک دوشونمه لی دیر کی بیز تورکلرین ان یاخشی و ان اؤنملی ایشی اؤزونون میللت اولماقین دوشونمک اؤزونه اینانماق و دیلین قورویوب اؤز اوشاقلارینا اؤیرتملی و یازیب قورومالی دیر.بو ان اؤنملی نوکته دن سونرا کئچک دوشونجه، فلسفه و یولوموزون نئجه اولماقی و بو یولو نئجه گئدمیی مسئله سینه.
آزربایجانلی و ایران تورکلرینین هر هانسی سی تأکید ائله ییره م هر هانسی اینسان بیزیم دیلیمیزی و میللت لییمیزی و اؤز وارلیغیمیزی قوروماقیمیزا اینامی و اینانجی اولسا او یقین بیزیم یولداشیمیز دیر و هر کیمسه بونلارلان موخالیف اولسا بیزلردن محسوب اولا بیلمز.بو باخیشلان بیزیم ایستیقلالچی(گونئی آزربایجانین ایراندان آیریلیب اؤزو بیر باشقا اؤلکه اولماقی ایسته ین لر)یا فئدئرالچی(ایرانین ایندی کی سویچو رئژیمی چؤنمک و یئرینه ایراندا میللتلرینین حوقوقو قورونماق اوچون تام فئدئرال حاکیمییتی ایش اوستونه گلمک ایسته ینلر)یا حتتا ایرانچی(ایراندا تورک آزربایجان میللتینین اینسان حوقوقلارینین آیاق آلتیندا قالیب و دانلماسینا اینانان باجی قارداشلاریمیز کی البته آزربایجانین میللت اولماقینا تورکی دیلینه و قوروجو دورومونا ایناملاری وار آمما آزربایجانین ایراندان آیریلماقین ایسته مه ییرلر)یا دا بوتؤچولر(گونئی آزربایجانلان قوزئی آزربایجانین بیرلشمه یین ایسته ینلر)یا حتتا کونفئدارسیونچولار(ایکی آزربایجانلان تورکیه نین بیرلشمه سین ایسته ین آزربایجانلی لار)سولچولار یا ساقچیلار و... بونلارین هامیسی«گونئی آزربایجانین بو گونکو چتین حساس حالینده بیرلشمه لی دیرلر»ایندی چوخ چتین و حساس چاغدی. ایندی اونون واختی دئییل کی گله جکده ایران یا آزربایجان نه اولدوغونو و هانسی حاکیمییت ایراندا یا آزربایجاندا ایش باشینا گلمه یی بهانه سینه بیز تورک آزربایجانلی سویداشلار و دیلداشلار و قانداشلار و دوغما جان جییارلار بیر بیریمیزین جانینا دوشک و بیر بیریمیزلن دوشمانچیلیق ائده ک بونون معناسی اؤز اؤز الیمیزلن آزربایجانین تورک میللتین دیری دیری قویلاماقدیر.اؤنجه گرک گوجو و سیاسی قودرتی المیزه آلاق سونرا حوکومت سیستئمی،بایراقین نه بویاسی و نئجه اولماقینی و بئله بئله قونولاری دانیشمالییق.او چاق بونلارین عیبی ده یوخدور.بو جور به جور دوشونجه لر بیزیم میللتیمیزین آیدینلیقین و قاباقجیللیقین گؤستریر آنجاق گرک بیلک کی هله بیزیم الیمیزده هئچ زاد یوخدور و اؤزوموز و میللتیمیز تاپتاق و بویوندوروق آلتیندا یاشاییریق و گون به گون بیزیم مظلوم و خبرسیز میللتیمیز فارسلاشیب بیزیم الیمیزدن چیخیر.ایندی بیرلیک چاغی دیر ایندی آیریلیق چاغی دئییل.ایندی هامیمیز بیر اولوب دیل و کیملیک و وارلیغیمیزو جانی میزی قورمالی ییق(گئج تئز بو سویچو فارس حاکیمییتی بیزه «تجزیه طلب»آدی قویوب بیزی قیراجاق او گونه یاراقلانمالی ییق). ایندی بیزیم حوکومتیمیز و بایراقیمیز خطرده دئییل وارلیغیمیز و کیملییمیز و میللت اولماغیمیز و جانیمیزخطرده دیر.بیز هر یئرده و هر هانسی ایداره ده و هر شوغلدا و هر یاندا اؤنجه اوز دیلیمیزی،اؤز کیمللیمیزی و اؤز میللتیمیزی و اؤز جانیمیزی قورومالییق.
به رغم فضای امنیتی حاکم، فرهیختگان آذربایجانی از مقام حکیم تیلیم خان در روستای مرغئی ساوه تجلیل کردندمیللی حرکت جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸: به رغم تضییقات مقامات حکومتی ششمین بزرگداشت مقام شامخ حکیم تیلیم خان ساوه ای در زادگاه وی روستای مراغه- مرغئی- ساوه استان مرکزی در روز پنجشنبه بیست و پنجم تیرماه سال هشتادوهشت برگزار شد. بنا به گفته شرکت کنندگان در مراسم مقامات دولتی دستور اکیدی مبنی بر عدم برگزاری مراسم فوق داده بودند که به همین جهت مراسم به صورت بسیار فشرده در مسجد روستا برگزار شد و به مزار آن حکیم توسط شرکت کنندگان گل اهدا گردید و فاتحه قرائت شد.
مشاهير ترك استان آزربايجاني همدان- آقا غلامحسين فضائلي-مستوريمشاهير تؤرك استان همدان " آقا غلامحسين فضائلي" ( مَستوري ) منتشره در : هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان ) شماره 160 ( 20 / 7/ 1387 ) ناحيه تؤركنشين استان همدان ( شامل شهرستانهاي بهار ، رزن ، كبودراهنگ ، قسمت اعظم شهرستان همدان ، نيمة شمالي شهرستان اسدآباد و نيمة شمالي شهرستان ملاير ) ، از گذشتههاي دور تاكنون ، به عنوان مهد علم و ادب و هنر ، معروف و نامبردار است ؛ به طوري كه ميتوان گفت قريب به هشتاد درصد از نوابغ و مشاهير ديني ، فلسفي ، عرفاني ، ادبي ، هنري و ... استان همدان ، از ناحية تؤركنشين آن برخاسته اند . در اين ميان شهرستان باهار ( بهار ) ، جايگاه ويژهاي دارد . مردم اين شهرستان كه از نژاد ايل تؤرك "باهارليْ " ( = باهارلو = بهارلو ) هستند (1) ، علاوه بر اينكه در طول تاريخ ، مؤسّس دولتهاي بزرگي چون دولت تؤرك آزربايجاني "قاراقوْيونلو" و دولت تؤرك "قوطبشاهليْلار" ( قطبشاهيان ) در ناحية "دَكَن" هندوستان و ... بوده اند (2) ، صدها عالم و عارف و شاعر و هنرمند از ميان خود ، پرورش داده ند . مرحوم " آقا غلامحسين فضائلي" متخلص به "مستوري" از جمله شخصيّتها و شعراي شهر "باهار" ( بهار ) است كه در چنين فضاي علمپرور و هنردوستي ، با خوشهچيني از محضر بزرگان روزگار خود ، به زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان و ادبيات تؤركي آزربايجان همت گماشت . اجداد آن مرحوم ، جملگي در رديف معاريف و اعيان شهر "باهار" بودهاند .
حُسن سيرت و صورت " آقا غلامحسين" ، هنوز از پس سالها ، در زواياي خاطرات مردم شهرستان "باهار" باقي است . آنچه از اشعار آن مرحوم ، از دستبرد ايّام ( ناشي از بيمتولّي بودن آثار و مآثر فرهنگ و زبان و ادبيّات تؤركي در كشور ما ) ، محفوظ مانده و به دست ما رسيده ست ، حدود دويست بيت شعر است كه موضوع بيشتر آنها ، مراثي مذهبي است . "آقا غلامحسين" در سنين حدود هفتاد سالگي ، به سال 1322 شمسي ، در زادگاهش شهر "باهار" ( بهار ) وفات يافت و بنا به وصيتاش در شهر "قم" دفن گرديد . ذيلا سه نمونه از اشعار مرحوم آقا غلامحسين فضائلي تقديم خوانندگان مي شود: ايككينجي دؤنيا ساواشي حالاتي طنز ديلي ايلَه يئتديك (3) جهاندا جانا ، يئتيشمَز اَجَل ـ مَجَل اي كاش اوْلا بوُ ديرليگَه(4) ، اؤلمَك بَدَل ـ مَدَل ! رومي (5) و اينگيليس ، قاراشميْش اوْروس ـ موْروس (6) يئگدير (7) گَنَه بوُ مَهلكهلَردن جَبَل ـ مَبَل (8) قلبيم قارانليْ (9) ، نوطقـي زبانيم دَه سؤست ـ مؤست احواليمي يامان گؤروروم ، چوْخ كَسَل ـ مَسَل يوْخ مندَه تاب و حؤوصيلَه ، تمكينـي چَرب ـ مَرب اوضاعـ ي روزيگار ، قبيح و چَپَل ـ مَپَل (10) اهلـ ي داهات ، كَلب و حيمار و سيْغيْرـ ميْغير اهلـ ي بلاد ، مؤفسيد و قلب و دَغَلـ مَغل دؤنيادا هر بخيل اوْلوبدور غَني ـ مَني خلق ايچرَه سربلند اوْلوبدور كَچَلـ مَچَل هوُشوُم قاليْبديْ وسوسهـ ي خَلق ـ مَلقدَه بيلمَم نَه يئردَه قالديْ ناماز و عمل ـ ممل ؟! مونعيم يئيَر طعامـ ي لذيذ و پيْلاو ـ ميْلاو درويش ، كشك و دوغ و پنير و بَصَل ـ مَصَل (11) منبرلَر اوستَه خوطبَه اوْخونارديْ پاك ـ ماك موطريبلَر ايندي نغمَه اوْخوُرلار ، غَزَل ـ مَزَل ! "مستوري"نين كلاميني بيلمَزلَه هَجو ـ مَجو قدرين بيلَر اوْنون ، اوْخوُياندا گؤزَل ـ مؤزَل هانسيْ ديارين خانيْسَن؟! جانا ! نَه يئر سولطانيسَن ؟ هانسيْ ديارين خانيْسَن ؟ لعل و جواهير كانيْسن ، دورّ و صدف دوكّانيسن اوْخشار يوزون (12) حَمرا گؤلَه ، زؤلفون ميثال ـي سيلسيلَه هيچ گؤگدَه يوْخ مَه بير بيلَه ، نَه يئر مَهـي تابانيسن ؟ نرجيسدَن آلميْش گؤزلَرين ، نقّاش چَكميش قاشلاريْن موروارداندير (13) ديشلرين ، هانسيْ چؤلون جئيرانيسن ؟ سرو و صينوبر قامتين ، توُتموُش جهانيْ شؤهرَتين اينسانا يئتمَز نيسبَتين ، حوري و يا غيلماني سن لعلـ ي لبين : شَهد و شَكَر ، طوطي يئسَه اوْندان ، دوْيَر (14) جيسمين كي يوْخدوُر موختَصَر ، بير روح سَن ، روحاني سَن قوْيدوُم قَدَم من راهيْنا ، عَرض ائيلَهرَم درگاهيْنا اؤز لوطفون ايلَه عفو قيْل "مستوري" ميرزانيْ ، سَن ! " بوُگَجَـه" شيعَهلَر ماتم توُتوُن ! وقتـي عزاديْر بوُگَجَه بوُ عزانيْن صاحيبي ، "شيرـي خوْدا"ديْر بوُگجه اي اوْلان باطيندَه شيعَه ، ذاتـي پاك گر باشيْندا شور وار ، اوْل سينَهچاك اوْل قَدَر شور ائيلَه تا سَن اوْل هلاك اي برادر موسمـي شور و نوادير بوُگجه گر "خليلالله" بير قوُربان وئريب "اسماعيل"ين شاهـي لب تيشنه وئريبدير يئتميشايككي نوگؤلون اكبر" و "عابباس" و "عبدالله" و "عون" و "جعفر"ين كربلا دشتـي بيلين ! كوهـ ي "مَنا"دير بوُگجه اي اويي كي نازپروردير ، قيْيماز جانيْنا (15) آچ گؤزون ، باخ ديقّت ايلَه كربلا مئيدانيْنا گؤل كيمين نوخدّ جوانلار ، گؤر نَه باتميْش قانيْنا سهل سانما (16) ، قتلـ ي آلـ ي "موصطفي"دير بوُگجه وحشي و طئير و پَري توُتموُش عزا ويرانَهدَه اهلـ ي جَنّت حور و غيلمان روضهـ ي ريضواندَه شئيخلَر مسجدَه آغلار ، ريندلَر مئيخانادا مسجد و مئيخانالار ماتمسَراديْر بوُگجه زيرنويسها : 1ـ در اين مورد در كتاب « تئليم خان ؛ حياتي و ياراديجيليغي » ( صفحات 47 و 48 ، تاليف مرحوم پروفسور محمدتقي زهتابي و مرحوم دكتر علي كمالي ، نشر اختر ، تبريز ، چاپ اول ، 1382 ) مطالبي آمده است كه ترجمه فارسي آن چنين است : « يكي از ايلهاي مشهور تؤرك كه از قديم الايام ، خصوصاً از { طلوع } اسلام به اين طرف ، در سرزمينهاي "همدان ـ ساوه ـ اراك ـ زرند" ساكن شده است ، ايل "باهارليْ " است . در سراسر " آزربايجان" و [ از جمله استان ] همدان ، مناطق جغرافيايي با نام اين ايل ، موجود است ، كه از آن ميان ، ميتوان به شهر "باهار" ( بهار ) واقع در 14 كيلومتري شمال شرقي [ شمال غربي صحيح است ] شهر "همدان" اشاره كرد كه مركز ناحيه موسوم به " آغچاي" ( سيمينهرود ) استان همدان است . در ناحية "خوارزم" واقع در آسياي مركزي [ = تؤركؤستان ] نيز قلعهاي به نام "باهار" وجود دارد ... . در عصر صفويان ، "باهارليْ "ها ، ساكن نواحي استان همدان شده و در آن نواحي ماندگار شدهاند . امروزه در نزديكي شهر همدان ، شهر "باهار" ( بهار ) وجود دارد كه به همراه حومه و روستاهاي اطراف آن ، دويست و چهل هزار نفر جمعيت دارد كه تمامي آنها به زبان تؤركي تكلّم ميكنند و اولاد ايل باهارليْ ( = بهارلو ) هستند » . 2ـ در اين زمينه پروفسور "فاروق سومَر" در كتاب خود به نام « قاراقوْيوُنلوُلار » نكاتي بيان نموده كه ترجمة فارسي آن چنين است : « باهارلو : اين ايل ، يكي از دو ايلي است كه تكيهگاه اصلي دولت "قاراقوْيوُنلوُ " بود ... . موطن و سرزمين اين ايل ، ناحية [ استان فعلي ] همدان بوده و حتي بعد از "قاراقويونلو"ها از جمله در زمان صفويان ، اين ناحيه [ استان ] ، به اسم رئيس مشهور "ايل باهارلو" يعني "عليشَكَر بَگ" ناميده ميشد ... . بعد از سقوط دولت "قاراقويونلو" ، بخش مهمي از اين ايل ، به فرمانبري از " آققوْيوُنلوُ "ها گردن ننهاده و به خراسان مهاجرت كردند ... . پس از اين واقعه ، "ايل باهارلو" [ يعني بخشي از "ايل باهارلو" كه به "خراسان" مهاجرت كرده بودند ] ، همچنان در خراسان ماند و بخشي از آنها در سفر "بابر" [ "بابور" مؤسس امپراتوري تؤرك هندوستان از احفاد "امير تيمور كوُرَهكَن" ] به هندوستان شركت كردند . همانگونه كه خانِ خانان "بايرامخان" مشهور ـ دوست محبوب " اكبر" [ امپراتور بزرگ تؤرك هندوستان ] ـ از نوادگان "عليشَكَربَگ" بود ، مؤسّس دولت "قُطبشاهيان" در "دكن" در قرن 16 ميلادي يعني "سولطانقولي" نيز از "ايل باهارلو" بوده است » . ( ر.ك. به كتاب : "قارا قوْيوُنلوُلار" ، جلد اول ، صفحات 23 و 25 ، تاليف "پروفسور دكتر فاروق سومَر" ، چاپ انتشارات "تؤرك تاريخ قوُرومو" ، آنكارا ، تؤركيه ، 1984 ميلادي ) . لازم به ذكر است كه ترجمهاي غير دقيق از اين كتاب به زبان فارسي ، توسط "دكتر وهاب ولي" به عمل آمده كه توسط موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي در سال 1369 چاپ و منتشر شده است . 3- يئتديك : يئتيشديك . جانَه يئتمَك : جانَه گَلمَك 4- ديرليگ : ديريليك ( حيات ، زندگاني ) . 5- رومي : اروپايي 6- اوْروس : روس ، روسيَهلي 7- يئگ : يئي ، ياخچيْ ، ياخشيْ 8- جَبَل : داغ 9- قارانليْ : قارانليْق 10- چَپَل : حياسيز ، اوُتانماز 11- بَصَل : سوْغان 12- يوز : اوز 13- موروار : مرواريد 14- دوْيماق : توْخ اوْلماق 15- قيْيماز جانيْنا : قيْيماز جانيْني فدا ائلييَه ؛ جانيْندان گئچمَز 16- سانماق : گومان ائلَهمَك ، سايماق .
تختی اسطوره کشتی پهلوانی برخاسته از میان مردم تُرک همدانتختی اسطوره کشتی پهلوانی برخاسته از میان مردم تُرک آذربایجانی(استان همدان)
تختی همیشه آمادة خدمت به مردم بود و اغلب روزها به دنبال کار مردم به ادارات و مؤسسات می رفت.(18) تختی چشم و دل جماعتی بود که غمهایشان با دیدن او، به لبخند شادی تبدیل می شد."یکروز در چلوکبابی ملی واقع در سرچشمه به اتفاق دوستانش نشسته بودند و نهار می خوردند، یکی از کاسب های فقیر محل به اسم احمد پهلوان با دیدن تختی جلو آمد و خواست که دست او را ببوسد ولی تختی نگذاشت و صورتش را بوسید. بعد، احوال او را پرسید، احمد پهلوان گفت: مادر بچه ها مرده و بچه های صغیر را باید نان بدهم، با یک دکة یخ فروشی امورات نمی گذرد. کلمة یخ مثل گلوله ای آتشین، قلب تختی را سوراخ کرد و سوزانید، احساس کرد تمام جانش را به آتش کشیده اند. به یاد پدرش افتاد و مصائبی که کشید و کشیدند. از شدت ناراحتی نتوانست نهارش را تمام کند ،از صاحب چلوکبابی خواست که به احمد پهلوان و بچه های صغیرش غذا بدهد. در موقع پرداخت صورتحساب هم به صاحب رستوران گفت: از این به بعد به حساب من، هم کمک نقدی کن، هم غذا بده، هر روز".(19)
دانلود کتاب ، مقاله وسایر
همدان تورکو اولوسلارآراسی تورک دیلی اولیمپیادیندا گوموش میدال آلیباولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا، مقاله یازماق یاریشماسیندا، همدانین لالهجین بؤلگهسیندن احمد درویشی آدیندا بیر تورک اؤیرنجی گوموش میدالی آلیب و باشقا بیر خانیم، مریم غفوری ایفتیخار دیپلومو آلمیشدیر... احمد درويشي از شهر لالجين- استان همدان آزربايجان، برنده مدال نقره مسابقه مقاله نويسي ششمين المپيادهاي زبان تركي
![]() متنین ادامه سی devami دا اوخویوز. ادامه متن را در devami بخوانید. منجه چوخ اؤنملی خبردیر و بونون دهیهری تکجه بیر باغلانتی وئرمکدن داها چوخ دور، چونکو بئله دوشونورم ایرانین رسمی و رسمی اولمایان مئدیاسیندا اولدوقجا یئترلی یاییلمایاجاق! نهدهنی بللی و آیدیندیر و چوخ آچیقلامیرام! 2- بو دوغو و ایسلامی اؤلکهلر و یا کولتورلر آراسیندا بیر رئکورد ساییلابیلر! آلتینجی اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا یوز اون اوچ اؤلکه قاتیلمیشلار و بو تورکجه دیلینین دونیادا گوجلو، جانلی و اؤزل دورومونو گؤستریر. بو اولای، ایراندا تکجه بیر دیلی کورسو اوستونده اوتوردانلار و تورکجه دیلی ایله دوشمانلیق ائدنلری اوتاندیرابیلر.
| |||